دوم
عرفان و شعر عاشورایی

درآمد
یکی ار مباحث مهم ادبیات فارسی، پرداختن به شعر عاشورایی است که بسیاری از شعرا در زمان ها و دوره های مختلف از ادبیات به سمت و سوی آن کشیده شده و مباحثی از آثار خود را به آن اختصاص داده اند. این نوع ادبی و الگو برداری از این واقعه در دو حوزۀ نظم و نثر ادبی جایگاه ویژه ای پیدا کرده و مورد تحلیل بسیاری از بزرگان قرار گرفت. از جمله نکاتی که باید با تأمّل به آن نگریست مقوله شعر عرفانی– عاشورایی یا نگاه به واقعۀ کربلا از دریچه عرفان است. ادب عرفانی سرشار از معانی لطیف و شورانگیز است. این مبانی و مفاهیم وقتی به خدمت عاشورا و واقعه کربلا در میآید بسیار خواندنی و قابل توجه میشود.

2-۱. عرفان
عرفان در لغت به معنی شناخت و شناسایی است و در اصطلاح، روشی برای دست یافتن به حقایق عالم هستی و معرفت یافتن به خالق آن است. معرفت، زیربنای اعتقادات و ایمان و عمل به دستورات دین است و انسان پیوسته در پی شناخت عالم هستی و معرفت به آفریدگار آن بوده و برای هر معلولی به دنبال علت گشته است، عرفان دست یافتن به این شناخت است. در گفتههای معصومین علیهم السلام نیز عرفان به معنای شناخت خود تعریف شده که در نهایت به شناخت خدا منتهی می شود. در بیان امیر عارفان، علی علیه السّلام، آمده است: «ألعارف من عرف نفسه فأعتقها و نزّهما عن کلّ ما یبعد ها و یوبقها »؛ عارف کسی است که حقیقت خودش را بشناسد و آن را آزاد کند و از هر چه که او را از حق دور می کند و هلاک می کند تنزیه و تطهیر نماید. بنابراین، عرفانی که در کلام امیرالمومنین علی علیه السلام مطرح است عبارت است از خودشناسی، آشنا شدن به قدر و منزلت خویش، خود را ارزان نفروختن و …، که این خود شناسی مقدمۀ خداشناسی است: «من عرف نفسه فقد عرف ربّه»؛ هر که خودش را بشناسد، خدایش را شناخته است»(جوادی آملی، ۱۳۸۸ : ۹۰). اما عرفان بر دو نوع یا دو بخش عملی و نظری است: «عرفان عملی یعنی سیر و سلوک و وصول و فنا و عرفان نظری یعنی بیان اصول و ضوابط و روش های کشف و شهود» (سجادی، ۱۳۷۹: ۵۷۷). شناخت خدا و راه رسیدن به او از موضوعاتی است که بن مایۀ اصلی تفکرات بشری قرار گرفته و انسان، فارغ از اصول مذهبی و فکری خود در پی شناخت حق و راه رسیدن به اوست و از آنجا که عرفان در شناخت راههای رسیدن سالک به خدا راهگشاست همواره مورد توجه مکاتب فکری قرار گرفته و در میان هر قومی جلوهیی خاص داشته است و احتمالا ملتی را نمی توان یافت که از عرفان بی بهره باشد. از جمله خصوصیات عرفان یکی این است که در آن با وجود اختلافات فرعی، در اساس و اصول کمتر دچار تفرقه هستند. عرفان نزاع و پیکار پیرامون ادیان گوناگون را تا حدی حل می کند زیرا می گوید، ادیان وحی و الهام یک خدا هستند و همه پیامبران، انسان را برای شناخت یک خدا و ایجاد پیوند دوستی و آشتی با یکدیگر و پیراستن خوی و تهذیب فرا خوانده اند. عطار در تذکره الاولیا از پیر ابوالفضل سرخسی، نقل کرده: «ای فرزند یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر آمدند و مقصد و هدفشان یک سخن بود و گفتند با خلق بگویید که خدا یکی است، او را شناسید و او را باشید»( عطار نیشابوری، ۱۳۸۴: 697). و بدلیل آن که عرفان مشربی خالی ازتعصبات معمول است و این که همه چیز را «او» می بیند و همه را بسوی «او» می داند، بیشترین نقش را از طریق شعر فارسی بر یگانگی امتها ایفا کرده است.
بنابراین در بسیاری از حوزه های ادبی از جمله ادبیات ایرانی– اسلامی این اتفاق رخ داد و بازتاب تفکرات عرفانی یکی از مهم ترین محورهای درون مایه ادبیات ایرانی شد و نقطه عطف آن زمانی است که سنایی مهم ترین مضامین عرفانی را وارد شعر ساخت.

2-1-1. مقامات و حالات در عرفان
حالات یا احوال و مقامات عرفانی از مباحث مهم و اساسی در عرفان اسلامی است. عرفای بسیاری به این موضوع پرداخته اند سراج از شیخ ابو نصر نقل کرده که : «اگر گفته شود که معنی مقامات چیست؟ باید گفت که معنای آن توقف بنده در پیشگاه خداست در انجام عبادت ها و مجاهدات و ریاضات و بریدن از خلق و پیوستن به خدا»(سرّاج توسی، ۱۳۸۲: ۹۷) در ترجمه رساله قشیریه نیز چنین نوشته شده است: «و مقام آن بود که بنده به منازلت متحقق گردد بدو، بلونی از طلب و جهد و تکلف، و مقام هر کسی جای ایستادن او بود بدان نزدیکی و آنچه به ریاضت بیاید، شرط آن بود که از این مقام به دیگر نیارد تا حکم این مقام تمام به جای نیارد »( قشیری، 1388: ۹۱ ).
در کتاب اللّمع، در موضوع حال چنین بیان شده است: «شیخ گفت: احوال چیزهایی هستند که در دل آیند و یا دل در آنها درآید همچون صفای یاد خدا و از جنید نقل شده که گفت: حال چیزی است که در دل درآید اما چندان نپاید. همچنین گفته شده که حال ذکر پنهانی خداست … حال از اموری چون مجاهدت ها و عبادت ها و ریاضت ها نیست چنانکه مقامات بود. حال همچون مراقبت، قرب، مهرورزی، خوف، رجا، شوق، انس، اطمینان، دیدار و یقین و نظایر آنهاست»(سرّاج توسی، ۱۳۸۲: ۹۷ ). ابوالقاسم قشیری، حال را از جمله عطایا می شمارد و مقام را کسب می داند و می گوید: «حال نزدیک قوم، معنی است که بر دل درآید بی آنکه ایشان را اندر وی اثری باشد و کسبی، و آن از شادی بود یا از اندوهی، یا بسطی یا قبضی یا شوقی یا هیبتی یا جنبشی، احوال عطا بود و مقام کسب، و احوال از عین جود بود و مقامات از بذل مجهود، و صاحب مقام اندر مقام خویش متمکن بود و صاحب حال برتر می شود» ( قشیری، 1388: ۹۲).
«خلاصه آن است که مقام کسبی است و سالک باید با ریاضت و
مجاهده مقامی را بدست آورد و در آن بماند و چون شرط های آن را بجای آورد به مقام دیگر میرود، اما حال وارد غیبی است» (سجادی، 1386: ۱۹).
عرفان نیز چون هر جنبش فکری دیگری دارای، مراحل و مراتبی است که پایه های اصلی آن را تشکیل می دهد و در شکل گیری نظریه های عرفانی بسیار موثر است. در مورد آنچه از مراحل عرفانی محسوب می شود، گفته شده است: «مسأله توحید بدان گونه که جنبه نظری و عملی اش محفوظ باشد، بدان گونه که کفر و شرک، شک و تردید به هیچ صورت در آن راه نداشته باشد، بدان گونه که اگر صاحبش را ذره ذره کنند، در عشقش به خدا و اجرای فرامین او کمترین خدشه ای وارد نگردد، یعنی توحید خالص، و هم چنین مسائلی از قبیل تسلیم، رضا، توکل، زهد، ورع، تقوا، تضرّع، انابه، توبه، اتصال به نبوت، پیوند با ولایت، طهارت باطن، خشوع، خضوع، بندگی حق، خدمت به خلق با مال و قلم و قدم و زبان و … از پایه ها و مراحل عرفان است، و آراستگان به این واقعیات عارفانند» ( انصاریان، 1363: 11). تعداد مقامات و نظم و ترتیب آنها میان عرفا مختلف است و هر گروه بنابر تجربه های عرفانی و مکتب خاصی تعبیرات متفاوتی از آن داشته اند که در فصول بعدی به بررسی عناصر عرفانی و جلوه های آن در شعر عاشورایی پرداخته خواهد شد.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   پایان نامه با موضوعزندگی کاری، کیفیت زندگی، کیفیت زندگی کاری

2-2. جلوه عرفان در شعر عاشورایی
یکی از انواع شعر غنایی، که شعر عاشورایی را شامل میشود شعر آیینی است. «هر مقوله شعری که صبغۀ دینی داشته باشد و متأثر از آموزه های اسلامی باشد، در قلمرو شعر آیینی قرار می گیرد. به طور کلی تنها مسأله ای که شعر آیینی را از سایر انواع شعر مجزا می کند، قلمرو موضوعی آن است. بر خلاف بسیاری از صاحب نظران که شعر مذهبی را موضوعاً به دو مقوله کلی منقبت و مرثیه محدود می دانند، آثار اخلاقی و عرفانی چون خمسه نظامی و سایر متون نظم عرفانی و تعلیمی، و نیز روایی بوده و بیانگر تأثیر پذیری فراوان آنان از متون دینی است. از منظر و گستره یی که می توان به حیطه شعر آیینی نگریست، اغلب آثار فاخر و ماندگار شعر فارسی، صبغه آیینی دارد و در قلمرو شعر آیینی قرار می گیرد» (محدثی خراسانی، 1388: 21).
شعر عاشورایی هم «به شعری گفته میشود که پیرامون قیام الهی حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام، اخبار مبتنی بر شهات ایشان و یارانشان، توصیف شخصیّت های عاشورا، توصیف صحنه های جنگ کربلا، حوادث قبل و بعد از آن ونیز پیوند تاریخ و تطبیق تاریخ با آن حادثه سخن میگوید»(کافی،1386: 35).
گسترۀ وسیع حادثه عاشورا و نهضت بزرگ ابا عبدالله الحسین علیه السّلام، در شرایط متفاوت تاریخی، آن را مستعدّ قرائت ها و تفسیر ها و ابعاد مختلف و چند وجهی کرده است. از جمله، این قرائت ها که در سیر شعر عاشورایی بازتاب داشته، قرائت عرفانی است.
این قرائت، که مبتنی بر جهان بینی توحیدی است، ریشه وقایع کربلا را در روز الست جستجو می کند و بر این باور است که درجه قرب انبیا و اولیا الهی علیهم السلام نسبت مستقیم با میزان ابتلائاتی دارد که در آن روز آگاهانه به جان خریده اند و در سیر نزولی خود به عالم ناسوت و در مقام امتحانات الهی، سرافرازانه از عهده این آزمون دشوار برآمده اند و سالار شهیدان (ع)، سالار کاروان شهادت است( مجاهدی، 1379: ۱۷۱ ).
شاعران زیادی به این واقعه نگرش عرفانی داشته اند؛ «حاج میرزا صفی اصفهانی( متوفی ۱۳۱۶ ه.ق ) شاید اولین شاعر عارف مشربی است که مستقلاً و با آفرینش منظومه زبده الأسرار، به تبیین این دیدگاه پرداخت و فرازهایی از مثنوی بلند عاشورایی او مورد اقبال فراگیر طبقات مختلف، خصوصاً خطبا و اهل منبر قرار گرفت»( مجاهدی، ۱۳۷۹: ۱۷۲ ).

2-3. سیر شعر عاشورایی
به طور کلی مفاهیم یا مضامین ادبی اسلام مشحون از رنگ و بوی عاشورا است و بزرگان ادبیات ما نیز در اشعار خود همواره به این موضوع نظر داشته اند، از جمله آنان می توان به مولانا جلال الدین محمد بلخی، محتشم کاشانی و… اشاره کرد. «تصور میشود که قدیمیترین مراثی را در سوگ شهیدان کربلا کسایی مروزی شاعر قرن چهارم هجری سروده باشد. کسایی با بیان مناقب خاندان پیامبر و سرودن مراثی برای شهدای این خاندان که همواره مورد ستم و آزار بنی عباس بودند همدردی مردم ایران را با آن خاندان باز گفته است. قصیده مسمط او کهن ترین سوگنامه ماجرای کربلاست و از این رو وی را می توان پیشکسوت همه شعرای شیعه مذهب زبان فارسی دانست که در سوگ حسین (ع) شعر سروده اند»( محمدزاده، ۱۳۸۳: ۷۱۷ )
دست از جهان بشویم عزّ و شرف نجویم
مـیراث مصـــطفی را فـــرزند مرتضی را
آن نــازش محــمــد پـیـغــمبر مـــــؤبّـد
آن میر سـر بریده در خاک و خون تپیده

مـدح و غـزل نگویم مقتل کنم تقاضـا
مــقتــول کــربلا را تــازه کـنم تـولا
آن سیدمــمجّدشــمع وچـــراغ دنــیا
از آب ناچشــیده گشـــته اســیر غــوغـا
(کسایی، 1368: 70 و 69 )
«در اواخر قرن چهارم که فاطمیان بر مصر دست یافتند و حکومتی مقتدر را پی افکندند و صیت و شهرت آنان به دیگر کشورهای اسلامی رسید و در شرق ایران طرفدارانی پیدا کرد، شاعران فارسی گوی آن سامان به مدح اهل بیت زبان گشودند که نمونه برجسته آن ناصر خسرو است. لیکن باز هم در سراسر قرن پنجم و ششم اشعار شاعرانی که در مدح آل پیامبر به فارسی سروده شده فراوان نیست»( محمدزاده،1383: 717).
هـــیچ شــــــنیدی کـه بــآل رســـــول
دفــتر پــیش آر و بخــوان حــال آنک
تشــنه شــد و کشــته و نگرفت دســت

رنــج و بلا چـــند رســید
از نهـــاش
شــهره از او شـد به جــهان کــربلاش
حــرمت و فضـل و شــرف مصـطفاش
(ناصرخسرو، ۱۳۶۷: 226)
«در ادبیات فارسی شعله های تابناک مرثیه های مذهبی را در قرون ششم تا هشتم شاهدیم. تظاهرات عادی پیروان مذهب در ایام سوگواری و سرودن و خواندن اشعار در مرثیه امامان معصوم ( ع ) و شهید کربلا رواج کامل یافت به طوری که قدیمی ترین مرثیه را در سوگ شهدای کربلا در قرن ششم قوامی رازی با این مطلع سروده است» (محمدزاده، ۱۳۸۳: ۷۱۸ ).
روز دهم ز ماه محرم به کربلا

ظلمی صریح رفت بر اولادمصطفی (قوامی رازی،1357: 17 به نقل از محمدزاده، ۱۳۸۳: ۷۱۸ )
پس از فرغانی دیگر شاعران شیعی به عرصه آمدند و شوری در نهاد سخنوران شیعی افکنده شد که هنوز هم میتوان آن سودای سر به عشق زده را حس نمود قرن نهم دوره شکفتگی شعر مذهبی فارسی و علی الخصوص اشعار عاشورایی است، در این دوره شعر فارسی ا

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید