دیدگاه فرآیندی در استراتژی

اگر چه استراتژی و زمینه های مرتبط با آن بر آنچه که شرکت ها انجام می دهند تأکید داشتند، جهت فکری جدیدی در اواسط دهه1970 بوجود آمد که بر چگونگی انجام آنها تمرکز داشت. استراتژی برای مدتی طولانی بر مبنای برنامه ریزی قرار داده می شد ولی به دلیل مشکلاتی که شرکت ها و تصمیم گیران آنها  در اثر تحریم نفتی سال 1973، قانون زدایی صنایع و بین المللی شدن با آنها روبرو شدند برنامه ریزی        بلند مدت تأثیر عملی خود را از دست داد.

با تأکید بر فرآیند استراتژی (به جای مضمون و اجزای آن ) مطالعاتی در جهت انتقاد بر رویکردهای گذشته استراتژی جریان یافت. نااطمینانی درباره آینده منجر به تأکید بر برنامه ریزی کوتاه مدت تر شد. تمایز اصلی در این رویکرد، بین فرمولی کردن استراتژی و انجام آن است. اندروز معتقد است، استراتژی شرکت ها آن است که فقط انجام می دهند نه آنچه که برنامه دارند انجام دهند یا فکر می کنند باید انجام شود.

کم کم تأکید بر اجزا و محتوای استراتژی مانند موقعیت رقابتی و رابطه آن با عملکرد شرکت از مرکز توجه خارج شد و محققان بر اینکه یک شرکت چگونه موقعیت رقابتی مناسبی می سازد و چه عواملی باعث می شود یک عملکرد خاص به دست آید تمرکز کردند. «چاکراواتی» و «دز» دیدگاه فرآیندی را این گونه توصیف می کنند: «تحقیقات فرآیندی، تمرکز بر آن دارد که چگونه یک مدیر می تواند به طور مستمر بر موقعیت استراتژیک شرکت از طریق تصمیم های مناسب و بکارگیری سیستم های اداری تأثیر گذارد. منظور از سیستم های اداری، ساختار سازمانی، برنامه ریزی، کنترل، انگیزش، مدیریت منابع انسانی و سیستم ارزشی شرکت است. رویکرد فرآیندی استراتژی، چگونگی شکل یافتن یک استراتژی اثر بخش در سازمان و ارزش گذاشتن به آن و اجرای موثر آن را مورد توجه قرار می دهد.»

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   انواع و سطوح ارتباطات دهان به دهان

به منظور تعریف بهتر این رویکرد، نویسندگان استدلال می کنند که اگر چه هم تحقیقات استراتژی مبتنی بر فرآیند و هم مطالعات استراتژی مبتنی بر محتوا، هر دو عملکرد سازمان را مورد توجه قرار می دهند، مطالعات فرآیندی، چگونگی رسیدن شرکت به موقعیتی که به دست آورده را مورد بحث قرار می دهد. متغیرهای مستقل تحقیقات مبتنی بر محتوا، متغیرهای وابسته در رویکرد فرآیندی هستند. طبق تحلیل های چاکر اواراتی و دز دو پیش فرض تحقیقات فرآیندی این رویکرد را از بقیه دیدگاه ها جدا می سازد که عبارتند از: پذیرش عقلانیت محدود و دیدگاه چندگانه در واحدهای سازمانی و تعاملات بین این واحدها (نصیری یار،1385،22).

باگذشت زمان دیدگاه مبتنی بر فرآیند با تمرکز بیشتر بر وظایف مدیریتی و تصمیم گیری توسعه پیدا کرد و با توسعه مطالعات فرآیندهای شناختی مدیران رونق یافت.