از فقها مشهور در این زمینه معتقدند کهعَنن حادث بعد از عقد هم، زمانی موجب فسخ است که قبلاً نزدیکیواقع نشده باشد و در صورت وقوع نزدیکی نمی‏توان به استناد عَنن حادث، نکاح را فسخ کرد(نجفی، 1367: 326).

2- خصاء (به کسر خاء و مد)
به کشیدن بیضه، خصاء گفته می‏شود، کوفته شدن بیضه را که وجاء می‏گویند، نیز مشمول حکم خصاء است. کسی که در خلقت بدون خصیه باشد، در حکم خصیاست(جعفری لنگرودی،1376: 115). نداشتن بیضه، عیب مسلمی است که در مرد مانع بارور شدن زن است البته، گفته می‏شود شخص خصی قادر به عمل جنسی می‏باشد و حتی گفته شده که در این عمل، توان بیشتری نسبت به سایرین دارد(دیانی، 1379: 164). پس در صورتی که عیب خصی قبل از عقد نکاح، وجود داشته باشد و زن نیز جاهل به آن باشد، موجب حق فسخ برای زن خواهد بود هر چند که عیب خصی مانع از ایفای وظیفه زناشویی نباشد. چرا که مشهور برآنند خصی اگر چه بتواند نزدیکی بنماید، زن حق فسخ دارد(طباطبایی، 1404 ه.ق: 133-132).قانونگذار، در اصلاحاتی که در ماده (1122 ق.م) صورت داده عبارت« مانع از ایفای وظایف زناشویی باشد» را حذف نمود، لذا اکنون خصاء، به طور مطلق موجب پیدایش حق فسخ است. در مقابل قول مشهور، برخی معتقدند که خصاء، عیب نیست هر چند که انزال منی با وجود خصاء میسر نیست(طوسی،1408ه.ق : 348-346).
3- جَبّ ( به فتح جیم و تشدید باء)
جَب عبارت از مقطوع بودن آلت تناسلی، که چنین شخصی را در اصطلاح فقه، مجبوب می‏نامند(الاسدی، 1410 ه.ق: 28). جب اعم است از اینکه مقطوع بودن آلت تناسلی، به طور خدادادی باشد یا بعد از تولد به واسطه حادثه یا عارضه پیش آمده باشد. قانونگذار مقدار بریدگی را مشخص نموده است، اما بعضی از فقها در توصیف بریده بودن آلت تناسلی بیان داشته اند که باید تمام آن بریده شده باشد. اگر به اندازه‏ای مانده باشد که بتواند دخول کند، حق فسخ برای زوجه نیست(نجفی،1371ه.ق : 174).صاحب جواهر نیز معتقد است، چنانچه جَب را از عیوب موجب فسخ ندانیم، زوج به خاطر نگفتن آن هنگام عقد، تدلیس کرده است(نقل از ناصری مقدم، 1391: 21).عیب ناشی از جب در صورتی موجب فسخ زوجه خواهد بود کهاولاً در حین عقد نکاح موجود باشد و ثانیاً زوجه به وجود آن آگاهی نداشته باشد، در غیر این صورت حق فسخ نخواهد داشت.
بند سوم : عیوب مختص زنان :
مطابق ماده‏ی 1123 ق.م، عیوب ذیل در زن موجب حق فسخ برای مرد خواهد بود :1- قرن 2- جذام 3- برص 4- افضاء 5- زمین گیری6- نابینایی از هر دو چشم، در ذیل به توضیح مختصر هر یک از عیوب پرداخته می‏شود.
1- قَرَن :
قَرن، به معنای استخوان یا گوشت زایدی است در دهانه آلت تناسلی زن و مانع عمل نزدیکی می شود(رَتق و عَفل نیز تقریباً به همین معنی و دارای همین حکم است) (مهر پور، 1379: 121).گاهی ممکن است آن زائده از گوشت باشد که در این صورت آن را عَفل می‏گویند. برخی از صاحب نظران معتقدند که:اولاً) قرن ممکن است اقسام مختلف داشته باشد و با این حال همه انواع آن عیب محسوب می شود.ثانیاً) لازم نیست که عیب مزبور به حدی باشد که مانع مقاربت گردد بلکه ظاهر شدن این عیب از آنجا که موجب تنفر است، عیب محسوب و موجب خیار می‏باشد. قانون مدنی تعریف خاصی از قرن ننموده است و شرط(مانع از مقاربت باشد) را نیز معتبر ندانسته است (ابن منظور، 1406 ه.ق: 325).
2- جذام:
جذام، در لغت به معنی قطع است، این مرض چون موجب ریزش و قطع گوشت از بدن مریض می‏شود، به این نام خوانده شده است. جذام، مرض مسری است که در زبان عامیانه، خوره، نامیده می‏شود(کاتوزیان41379 : 206).وجود جذام در زن قبل از ازدواج و بدون اطلاع مرد هنگام عقد، به او حق استفاده از فسخ را می‏دهد با وجود اینکه امروزه معالجات برای جذام وجود دارد و از خطر آن کاسته شده است ولی صرف مبتلا بودن زن، صرف نظر از اینکه بیمار قابل معالجه باشد یا نباشد، موجب حق فسخ برای مرد خواهد بود(مدنی،1387: 59).
3-بَرَص:
بَرَص، نوعی بیماری پوستی است که خارش فوق العاده دارد و قسمتهایی از بدن زن را در بر می‏گیرد، که گاه موجب غلبه سفیدی،یا سیاهی ، بر بخشی از پوست پیکر آدمی است(جعفریلنگرودی،1376: 11).ممکن است این وضعیت در تمام بدن زن باشد یا قسمتی ازبدن، در هر حال، وجود برص به هنگام عقددر زن موجب حق فسخ برای مرد است.
4- افضاء:
افضاء، عبارت است از یکی شدن مجرای بول و غایط یا یکی شدن مجرای حیض و بول، که دراثر پارگی به وجود می‏آید(علامه حلی، 1378: 177).این عیب ممکن است از جماع یا غیر جماع پدید آید. البته این عیب باید در هنگام عقد موجود باشد. برخی معتقدند که حق فسخ برای جلوگیری از ضرر مرد است، پس اگر به وسیله عمل جراحی یا به وسیله درمانی دیگراین عیوب از بین برود، حق فسخ نیز مبنای حقوقی خود را از دست می‏دهد و ساقط می‏شود( کاتوزیان، 1379: 207). در مقابل برخی بر این باورند( امامی، 1371: 468). چنانچه پارگی مزبور بعد از عقد به وسیله عمل جراحیبرطرف گردد حق فسخ ساقط نمی‏گردد، زیرا حق مزبور در اثر عقد برای شوهر حاصل شده است و به دلیل تردید در بقاء آن پس از عمل جراحی، آن حق فسخ استصحاب می‏گردد. نظر به حفظ خانواده و لزوم محدودیت موارد فسخ نکاح، نظر اوّل منطقی تر می‏باشد و باید قائل بود که در صورت رفع عیوب موجب خیار در هر یک از زوجین، طرف مقابل حق فسخ نخواهد داشت زیرا خیار، مبنای خود را از دست می‏دهد. در این زمینه در صفحات بعدی، توضیحات بیشتر داده می‏شود.

5- زمین گیری:
مطابق بند 5 ماده 1230 قانون مدنی زمین گیری، موجب فسخ است. زمین گیرییا به اصطلاح فقها اقعاد، از جمله عیوب موجب فسخ است.
زمین گیری حالتی است که بر اثر بیماری‏های مختلف عارض می‏شود و از انسان قدرت نشست و بر خاست سلب می‏شود( شریف، 1377 :111). لنگی، مادامی که به حد مطلق نرسد موجب حق فسخ نیست(یثربی قمی، 1387: 142). اما برخیفقها، لنگی‏ را هر چند که به حد زمین گیری نرسیده باشد، موجب فسخ می‏دانند( موسوی خمینی، 1385: 86).
6- نابینایی از هر دو چشم:
نابینایی از هر دو چشم زن، به مرد حق فسخ نکاح می‏دهد و در این خصوص فرقی نیست کهچشمان زن در ظاهر سالم به نظر آید، و خواه نابینایی از صورت او آشکار باشد. ولی نابینایییک چشم، یا لوچی چشم،یا کم بینایی هر دو یا یکی از چشمان و دیگر انواع بیماری چشم، حق فسخ نکاح را به مرد نمی‏دهد. شیخ طوسیدر تهذیب و صدوق در فقه به سند صحیح از حلبی از امام صادق (ع) روایت کرده‏اند در مورد مردی که از قومی همسر اختیار کرده و پس از ازدواج همسرش را یک چشم می‏یابد، و آنان چنین عیبی را به او نگفته بودند فرمود: « زن بازگردانده نمی‏شود، ازدواج فقط به سبب پیسی، جذام، جنون، و عَفل فسخ می‏شود» (استادی، 1384: 18).
آنچه بیان شده، عیوبی است که تقربیاً مشهور فقهاست و به آن اتفاق نظر دارند ولی برخی از فقها،عیوب دیگری چون رَتق، زنای زن با مرد اجنبی قبل از مواقعه با شوهر،نازایی مطلق چه از سوی زن و چه از سوی مرد را عیوب موجب فسخ نکاح می‏دانند(نجفی، 1371ه.ق : 44).اما باید گفت که عیوب زن در صورتی حق فسخ به مرد می‏‏دهد که اولاً این عیوب در هنگام عقد موجود باشد ثانیاً مرد به وجود آن آگاهی نداشته باشد، در غیر این صورت مرد حق فسخ نخواهد داشت.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   منابع و ماخذ مقالهواحدهای تجاری، افشای اطلاعات، بازده مازاد

فصل دوم
بررسی احکام خیار عیب در عقد
اجاره و نکاح

در ذیل، به بررسی احکام خیار عیب در عقد نکاح و اجاره و همچنین شرایط ایجاد خیار در ایندو عقد و آثار آن می‏پردازیم.
مبحث اول: احکام خیار عیب در عقد نکاح
در این مبحث، احکام خیار عیب در عقدنکاح و تاثیر عیب در نکاح را مورد بررسی قرار خواهیم داد.قبل از ورود به احکام خیار عیب در نکاح، لازم است به صورت مختصر، شباهتها و تفاتهای فسخ وطلاق را بیان کنیم.
قانونگذار مدنی، طلاق و فسخ نکاح را جزء موارد انحلال نکاح در کنار هم آورده است.فسخ، عبارت است از پایان بخشیدن به هستی حقوقی قرارداد به وسیله اراده یکی از دو طرف یا شخص ثالث(شهیدی، 1377: 114). البته باید توجه داشت که در عقد نکاح، حق فسخ فقط مخصوص طرفین است و طلاق،یک تاسیس حقوقی برای پایان بخشیدن به زندگی مشترک در نکاح دائم است. بین طلاق و فسخ نکاح، شباهتهای زیر وجود دارد:
1- طلاق و فسخ نکاح، هر دو عمل حقوقییک جانبه(ایقاع) هستند و هر دو از زمان اعلام وقوع از جانب زوج یا زوجه، عقد نکاح را منحل می‏ نمایند( مدنی، 1387: 37).
2- طلاق و فسخ نکاح، نسبت به گذشته تاثیر ندارند و به رابطه زناشویی از تاریخ وقوع فسخیا طلاق خاتمه می‏دهند.
3- از لحاظ عده نیز فسخ نکاح مانند طلاق است، یعنی مدت عده حسب مورد سه طهر، سه ماه، یا وضع حمل می‏باشد(ماده 1152 ق.م به بعد).
4- طبق ماده49 قانون حمایت خانواده مصوب1391، عدم ثبت طلاق و فسخ نکاح، مستوجب مجازات است« چنانچه مردی بدون ثبت در دفاتر رسمی به ازدواج دائم، طلاق یا فسخ نکاح اقدام یا پس از رجوع تا یک ماه از ثبت آن خودداری یا در مواردی که ثبت نکاح موقت الزامی است از ثبت آن امتناع کند، ضمن الزام به ثبت واقعه به پرداخت جزای نقدی درجه پنج و یا حبس تعزیری درجه هفت محکوم می‏شود. این مجازات در مورد مردی که از ثبت انفساخ نکاح و اعلام بطلان نکاح یا طلاق استنکاف کند نیز مقرر است».
با وجود این،بین طلاق و فسخ نکاح، تفاوتهایی به شرح زیر وجود دارد:
1- طلاق ایقاعی تشریفاتی است، چرا که قانونگذار شرایط خاصی را برایطلاق در نظر گرفته است از جمله اینکه زن در طهر غیر مواقعه باشد، طلاق به صیغه مخصوص و در حضور دو شاهد عادل واقع شود. اما فسخ نکاح نیاز به چنین تشریفاتی ندارد.
2- حق فسخ نکاح،منحصر به مرد نیست و زن در مورد مصرح در قانون، می‏تواند نکاح را فسخ کند در حالی که در حقوقایران، طلاق اصولاً به وسیله شوهر یا به نمایندگی از او واقع می‏شود.
3- طلاق مخصوص نکاح دائم است ولی موارد فسخ در نکاح دائم و منقطع یکسان، است ( ماده 1152و 1153 ق.م).
4- هرگاه نکاح قبل از نزدیکی فسخ شود، جز در موردعَنن، زن حق طلب مهر ندارد. اما در طلاق قبل از نزدیکی، زن مالک نصف مهر یا مهرالمتعه خواهد بود(نظری،1380: 3-2).
5- طلاق حق است، که زوج به محض وقوع عقد نکاح صاحب آن حق می شود، اما فسخ امری عارضی است که بر نکاح وارد می‏شود و مانع از بقای آن می‏گردد و عقد لازم را قابل فسخ می‏گرداند( ابو زهره، 1369 ه.ق: 227).
6- در طلاق رجعی، در ایام عده برای مرد حق رجوع وجود دارد ولی در فسخ نکاح، رجوع مطرح نیستو انحلال نکاح و جدایی به طور کامل اتفاق می‏افتد.
7- سبق سه طلاق متوالی، موجب حرمت زن بر مرد می‏گردد تا اینکه ازدواجبا محلل این امکان را برای ازدواج مجدد شوهر سابق فراهم آورد و تکرار نه بار طلاق، موجب حرمت ابدی است. ولی فسخ نکاح، موجب حرمت نمی‏گردد(دیانی، 1379: 145).

گفتار اول: شرایط ایجاد خیار عیب در عقد نکاح
قانونگذار در ماده 396 قانون مدنی ده نوع خیار بر شمرده است، ولی در عقد نکاح، به لحاظ جنبه اجتماعی و ارتباط این عقد با نظم عمومی، تنها خیارتدلیس، تخلف از وصف و خیار عیب، جاری می‏گردد. توسل به هر یک از این خیارات شرایطی دارد، اما از آنجا که موضوع بحث در این تحقیق خیار عیب است، تنها شرایط ایجاد خیار عیب مورد
بحث قرار می‏گیرد.در ماده 423 قانون مدنی مقرر شده است:« خیار عیب وقتی برای مشتری ثابت می شود که عیبمخفی و موجود در حین عقد باشد.» همچنین در ماده 424 این قانون بیان شده است :« عیب وقتی مخفی محسوب است که مشتری در زمان بیع عالم به آن نبوده است، اعم از اینکه این عدم علم ناشی از آن باشد که عیب واقعاً مستور بوده است یا اینکه ظاهر بوده، ولی مشتریملتفت آن نشده است». مطابق قواعد عمومی معاملات و وفق ماده 426 قانون مدنی«تشخیص عیب بر حسب عرف و عادت می‏شود، بنابراین ممکن است بر حسب ازمنه و امکنه مختلف شود». در خصوص قراردادها، قانونگذار مطابق این ماده، تعیین عیب را به عهده عرف واگذار کرده است اما از آنجا که تشخیص عرف به آسانی امکان ندارد و قواعد عرفی نیز مانند قانون، روشن و منضبط نیست، بیشتر این قواعد جنبه محلی داشته و رسوم و سلیقه هر گروه در چگونگی آن موثر

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید