مسئولیت اجتماعی

گریفی نو بارنی[1] مسئولیت اجتماعی را چنین تعریف می­کند: (مسئولیت اجتماعی، مجموعه وظایف و تعهداتی است که سازمان بایستی در جهت حفظ ، مراقبت و کمک به جامعه ای که در آن فعالیت می کند، انجام دهد»( فلمینگ[2]،2002 ). فرنچ و ساورد نیز در کتاب” مدیریت تحول در سازمان”در خصوص مسئولیت اجتماعی می­نویسند: مسئولیت اجتماعی، وظیفه ای است برعهده موسسات خصوصی، به این معنا که تاثیر سوءبر زندگی اجتماعی که در آن کار می­کنند، نگذارند. میزان این وظیفه عموماً مشتمل است بر وظایفی چون:  آلوده نکردن، تبعیض قائل نشدن دراستخدام، نپرداختن به فعالیتهای غیراخلاقی و مطلع کردن مصرف کننده از کیفیت محصولات. همچنین وظیفه ای است مبتنی بر مشارکت مثبت در زندگی افراد جامعه( همان منبع ).

امروزه مسئولیت اجتماعی شرکت(CSR) مفهومی وسیع­تر از فعالیتهای گذشته دارد. مسئولیت اجتماعی به طور اعم به مجموعه فعالیتهایی گفتع می­شود که صاحبان سرمایه و بنگاه­های اقتصادی به صورت داوطلبانه، به عنوان یک عضو موثر و مفید در جامعه، انجام می­دهند. گریفن و بارنی مسئولیت اجتماعی را چنین تعریف می­کنند:« مسئولیت اجتماعی ، مجموعه وظایف و تعهداتی است که سازمان بایستی در جهت حفظ و مراقبت و کمک به جامعه­ای که در آن فعالیت می­کند، انجام دهد». درک فرنچ هینر ساورد(1998) در کتاب: فرهنگ مدیریت در مورد مسئولیت اجتماعی می­نویسند،« مسئولیت اجتماعی  وظیفه­ای است بر عهده موسسات خصوصی، به این معنا که تاثیر سوئی بر زندگی اجتماعی که در آن کار می­کنند، نگذارد. میزان این وظیفه عموماً مشتمل است بر وظایفی مانند: آلوده نکردن، تبعیض قائل نشدن در استخدام، نپرداختن به فعالیتهای غیر اخلاقی و آگاه کردن مصرف کننده از کیفیت محصولات همچنین وظیفه­ای است مبتنی بر مشارکت کثبت در زندگی افراد جامعه».

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   عواملی که می‌تواند بر عملکرد شغلی تأثیر بگذارد

درمتون مدیریت استراتژیک، مسئولیت اجتماعی ره گونه عام و اصول اخلاقی به بخش جدایی ناپذیر از مباحث تدوین و اجرای استراتژی تبدیل شده است. صاحبنظران مسئولیت اجتماعی در دوسته مخافان و موافقان قرار می­گیرند. برخی از طرفداران اقتصاد بازار، مانند میلتون فریدمن با مسئولیت اجتماعی مخالف بوده، آن را با مکانیسم­های اقتصاد آزاد در تضاد می­دانند. فریدمن کاهش قیمت محصول برای کاهش آلودگی محیط زیست را هدر دان پول و سرمایه سهام­داران می­داند. او از مسئولیت اجتماعی به عنوان یک دکترین اساا ویرانگر نام می­برد. فریدمن تنها مسئولیت اجتماعی شرکت تجاری را استفاده از منابع جامعه و مشارکت در فعالیتهایی که برای افزایش سود با رعایت قواعد بازس (بدون نیرنگ و فریب) طراحی شده­اند، می­داند. در مقابل کارل که از طرفدارن مسئولیت اجتماعی است، بر این باور است که مدیران یک سازمان تجاری، چهار مسئولیت اقتصادی، حقوقی، اخلاقی و فداکاری کردن دارند. کارل این چهار مسئولیت را به ترتیب اولویت فهرست می­کند(نمودار2-3) و بر این باور است به مسئولیتهای اخلاقی و فداکاری امروز ممکن است در آینده به ترتیب به مسئولیتهای حقوقی و اخلاقی  تبدیل شوند. هم فریدمن و هم کارل مدعی­اند که با توجه به اثر مسئولیت­های اجتماعی بر سود شرکت، نظریه خود را ساخته و مطرح کرده­اند. فریدمن می­گوید: اقدامات از نظر اجتماعی مسئولانه، به کارایی شرکت آسیب می­رساند.ژکارل باور دارد که بی­توجهی به مسئولیت­های اجتماعی موجب افزایش دخالت دولت و در نتیجه کاهش کارایی می­شود. اگر شرکت داوطلبانه به برخی مسئولیت­های اجتماعی و اخلاقی خود عمل کند، می­تواند به سود مورد نظر خود دست یابد(هانگر و ویلن، 1384: 51).

[1] . Griffin & Barney

[2] . Fleming