مفهوم و تعریف اعتماد

در فرهنگ فارسی عمید (1363) لغت “اعتماد[1]” به معنی تکیه کردن ، متکی شدن به کسی و کاری را بی گمان به او سپردن است . تحقیق در مورد اعتماد شبیه تحقیق در مورد یک هدف در حال حرکت است زیرا این مسئله (اعتماد) در طی دوره ای از روابط تغییر می کند. اعتماد یک مفهوم پیچیده است و صحبت از آن به دلیل اینکه بر پایه عوامل بسیاری واقع شده است و با پیش بینی های موجود در انواع مختلفی از روابط تغییر می کند و نیز در طول دوره ای از روابط دگرگون می شود ، مشکل می باشد.

فورست و همکاران[2] (1987) اعتماد را به عنوان یک قضاوت خاص درباره خصوصیات فردی یک شخص معتمد بیان کرده اند.از دیدگاه آنان اعتماد انتظاری است که فرد نسبت به رفتار شخص یا گروه دیگر دارد و به این صورت است که فرد ، شخص یا گروه دیگر را دارای مزیت می داند و رفتار آنها را از نوع دوستانه می بیند.

کامینگ[3] (1996) می گوید :اعتماد یک باور فردی با یک باور عمومی در میان گروهی از افراد است که فردیاگروه دیگر تلاش هایی را با حسن نیت برای رفتار مطابق با تعهدات آشکار و پنهان انجام می دهند.

بطو کلی می توان گفت اعتماد یک اطمینان عمومی و خوش بینی کلی درباره رویدادهایی که اتفاق می افتد می باشد و در زمینه سازمانها اعتماد انتظار تعمیم یافته گروهی است که کلام ، اعمال و قول های افراد ، گروه و یا سازمان می تواند با تکیه بر آن باشد. هنگامی که به بررسی مفهوم اعتماد در مکتب روابط انسانی بپردازیم متوجه می شویم که تاکید اصلی در زمینه اعتماد بر ایجاد تفاهیم بین اهداف فردی و سازمانی است به عبارت دیگر وظیفه متقابل فرد و سازمان ، ایجاد محیطی سرشار از تفاهم و مبتنی بر روابط صحیح انسانی بین مدیر و کارکنان است تا بتوانند در سایه آن اهداف سازمان را محقق سازند.

اعتماد یکی از برجسته ترین جلوه های زندگی انسانی و سازمانی است که الگوهای رفتاری افراد و گروها را شدیداً تحت تأثیر قرار می دهد. اعتماد بر اساس تعریف ارائه شده در فرهنگ لغات آکسفورد عبارت است از یک باور قوی مبنی بر اینکه می توان به یک نفر اتکا کرد. دان[4] (1988) تقریباً 2000 سال بعد از ارسطو بیان کرد که :اعتماد یک فرایند احساسی ار اعتقاد فرد نسبت به کسی است که ما از وی انتظاراتی داریم یا وی را خوب می پنداریم. بنابراین بدون شک ، برای دستیابی به این خوبی ، ما راه دیگری نداریم. بی اعتمادی بی دیگران و خود، شکی است که باعث می شود فرد سعی کند خود را به شیوه دیگری جلوه دهد(ص19).

دان (1988) خاطر نشان می کند که” به نظر متفکران طبیعی گرای قرن هفدهم مثل لاک ،‌اعتماد قسمتی از طبیعت بشر است ، اعتماد وظیفه پی بردن به تعهدات متقابل و هنر ادای متوالی این وظیفه            می باشد” (ص81). همچنین لاک (1987) می گوید :”بشر با اعتماد زنده است”(ص122). آرمسترانگ[5] (1381) به نقل از شاو تعریف دیگری از اعتماد ارائه کرده است :”باور و یقین به اینکه آنهایی که ما به ایشان اعتماد و اتکاء کرده ایم ، انتظارات ما را نسبت به خود برآورده خواهند ساخت. این انتظارات تابع ارزیابی ما از وظیفه و مسئولیت دیگری برای تأمین نیازهای ما میباشد”(ص230). طوسی (1380) وجود جو اعتماد در سازمان را از ویژگی های سازمان بالنده ذکرمی کند. او اعتماد را باور داشتن درستی دیگران می داند: ” هر گاه اعضای گروهی با خانواده ای یا سازمانی به یکدیگر اعتماد ورزند ، درستی اندیشه و کنش یکدیگر را باور کنند قدرت و توانمندی آن گروه فزونی می یابد و حاصل تلاش های فردی به صورت مجموعه ای از پی آوردهای برتر گروهی پدیدار می گردد. اعتماد کردن به یکدیگر سبب می شود تا همه کار مایه افراد در راه سازنده و اثر بخش بکار افتد راه بدگمانی بسته و کور گردد. اعتماد کردن به دیگران خصوصیتی است که با گشودگی و باز بودن نظام مرتبت است بدین معنی که هر اندازه که یک سازمان در عملیات خود گشوده و شفاف رفتار کند ، به جلب اعتماد دیگران می افزاید و اعتماد کردن به یکدیگر را در فضای کار افزایش می دهد.(ص14).”

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   هدف از ایجاد برند

از نظر رابینز[6] (1387) ویژگی عمده تیم هایی که عملکرد عالی دارند ، اعتماد متقابل اعضا به یکدیگر است. یعنی اعضای تیم به صداقت و توانایی یکدیگر اعتقاد راسخ دارند. اعتماد یک پدیده حساس و شکننده است که برای بوجود آوردن آن زمان زیادی طول می کشد ولی به راحتی می توان آن را از بین برد و دستیابی مجدد به آن کار چندان ساده ای نیست همچنین از آنجا که اعتماد موجب افزایش اعتماد می گردد باید گفت که بی اعتمادی هم موجب تشدید بی اعتمادی می شود. بنابراین مدیریت باید دقت زیادی بکند تا اعتماد بین اعضاء حفظ گردد(ص184).

هاگمن[7] (1380) معتقد است : اساس تفویض ، اطمینان و اعتماد است اما بعضی از مدیران فقط هنگامی  احساس آرامش می کنند که هر کاری را خود انجام دهند. مدیرانی که همیشه کارها را خودشان انجام می دهند در خطر از دست دادن سلامتی یشان هستند. بعضی از مدیران معتاد به کار ، بخاطر عدم اعتماد به کارکنانشان جای خود را از دست می دهند(ص148).

به عقیده هاگمن تفویض مستلزم اعتماد به خود و دیگران است مدیر مجبور است این خطر را بپذیرد که ممکن است از اعتماد او سو استفاده شود و یا وظیفه تفویض شده بطور رضایت بخش انجام نشود. از طرف دیگر کارکنانی که دارای سطح بالای کارایی هستند از مدیرانشان توقع دارند که هنگام تفویض اختیار به آنان اعتمادکرده و برکارشان کمتر نظارت کنند

[1] trust

[2]  Forest et al

[3] Cumming

[4] Dane

[5] Armestrong

[6] Robbinse

[7] Hagman