که حضرت علی( مستحق امامت هستند263.
ب. نص با قول فقط. این قسم خود به دو قسم دیگر تقسیم می‌شود:
1.نص جلی: عبارت است از نصوصی که به طور صریح و آشکارا بر امامت و خلافت دلالت میکنند. در این نصوص، بالبداهه و بدون نیاز به استدلال، معنای امامت و خلافت فهمیده می‌شود؛ مانند این فرمایش پیامبر خدا( که فرمود: “سلموا علی علی بامره المؤمنین” یا “هذا خلیفتی فیکم من بعدی فاسمعوا له و أطیعوا”.یا “هذا خلیفتی من بعدی”.
2.نص خفی: در این قسم، در ظاهر لفظ، به امامت و خلافت تصریح نشده است. نصوصی هستند که به کمک استدلال بر امامت و خلافت دلالت می‌کنند؛ مانند حدیث منزلت و حدیث غدیر264.
نص را به یک اعتبار دیگر نیز به جلی و خفی تقسیم کرده‌اند. بر این اساس نص جلی به نصوصی گفته می‌شود که تنها شیعه آن را روایت کردهاند و نص خفی به نصوصی اطلاق می‌شود که شیعه و سنی آن را روایت کرده‌اند، ولی در معنا و تاویل آن با هم اختلاف دارند265.
1-3-3. نصوص جلی برای اثبات امامت بلافصل حضرت علی(:
محقق طوسی مینویسد: نصوص جلی وجود دارند که امامت بلا فصل حضرت علی( پس از رسول خدا( را اثبات میکنند و به چند مورد از این نصوص جلی اشاره میکند.
1. پیامبر اکرم( رو به اصحاب کرد و فرمود: به او به امارت مسلمین سلام بدهید (السلام علیک یا امیر المؤمنین بگویید).
2. هم چنین رسول اکرم( به حضرت علی( فرمود: تو پس از من خلیفه خواهی بود266.
1-1-3-3. اشکال قوشچی:
قوشچی در رد این استدلال محقق طوسی چهار مطلب ذکر می‌کند267:
1.اگر واقعا چنین نصوصی وجود داشت، به صورت تواتر به ما هم می‌رسید.
2. اگر چنین نصوص آشکاری وجود داشت، اصحاب در عمل کردن به مقتضای آن توقف نمیکردند و در سقیفه بنی ساعده برای تعیین خلیفه دچار تردید نمیشدند؛ به گونهای که انصار بگویند: از میان ما امیری باشد و از بین شما نیز امیری، یا عدهای متمایل به ابوبکر بشوند و گروهی به سوی عباس بروند و دستهای دیگری سراغ علی( دراز شوند. چگونه ممکن است اصحاب با آن همه خود گذشتگی و جان فشانی که در زمان رسول خدا( از خود نشان دادند و در برپا ساختن شریعت محمدی( کوشیدند، پیش از این که وی را دفن کنند به مخالفت وی بپردازند.
3.علی( برای اثبات خلافت خود به این نصوص احتجاج نکرد. اگر چنین نصوصی وجود داشت، حضرت علی به آنها تمسک میکرد و قیام کرده حقش را مطالبه می‌نمود، همان گونه که هنگامی که نوبت خلافت وی شد، قیام کرد و برای حفظ خلافت خود بسیاری را کشت و حال آن که این قیام در زمان خلیفه اول و پس از رسول خدا( آسان تر بود.
هم چنین قوشچی در جایی دیگر میگوید: حضرت علی( پیش از ابوبکر ادعای امامت نکرده است268.
4. قرائن قطعیهای وجود دارد که وجود چنین نصوص آشکاری را رد می‌کند؛ از جمله این که بسیاری از محدثین که محب حضرت علی( بودند و بسیاری از مناقب و کمالات او را نقل کردهاند به این نصوص اشاره نکردهاند. زمانی که عباس دست خود را برای بیعت به سوی علی( دراز کرد او نپذیرفت. هم چنین در احتجاج با معاویه به بیعت مردم با خود متمسک شد، نه به نصوصی که از پیامبر اکرم( بود. اینها همه قرائنی است که اثبات می‌کند چنین نصوصی وجود نداشت و گر نه علی( به آن نصوص احتجاج می‌کرد.
1-1-1-3-3. نقد و بررسی:
بررسی شبهه عدم تواتر این نصوص در نزد اهل سنت:
قوشچی معتقد است که اگر در چنین امر مهمی که به مصالح دینی و دنیوی عامه مردم مربوط می‌شود، چنین نصوصی وجود داشت به صورت متواتر به ما هم می‌رسید واللازم باطل فالملزوم مثله.
پاسخ:
شیعه امامیه این ملازمه را قبول ندارد؛ یعنی ممکن است با وجود این که نصوصی وجود داشته باشد، ولی برخی از نقل آن خودداری کرده باشند، شاهد آن این است که رسول خدا( در هر روز چندین مرتبه در جلوی دیدگان مردم وضو میگرفت و در طول حیات خود هزاران بار مردم وضوی حضرت را مشاهده کردند با وجود این، باز شیعه و سنی در کیفیت وضو گرفتن اختلاف دارند.
هم چنین درباره خلافت و امامت اغراض سیاسی و هواهای نفسانی و طمع دست یافتن به جاه و مال وجود دارد که زمینه عدم نقل چنین نصوصی را فراهم می‌آورد.
برای حصول تواتر علاوه بر شرایط مشهور، شرط است که اذهان شنوندگان آن حدیث، خالی از شبههای باشد که باور محتوای آن حدیث را ممکن نسازد، زیرا روشن است که اگر انسان به نفی چیزی اعتقاد داشته باشد، نمی‌تواند خلاف آن را بپذیرد. درباره این نصوص جلی نیز چون قوشچی و برخی دیگر از اهل سنت به خاطر وجود شبهه، محتوای این احادیث را قبول ندارند، نمی‌توانند به وجود چنین نصوص اذعان کنند269.
2-1-3-3. بررسی شبهه اعراض صحابه از نصوص جلی:
قوشچی اعراض صحابه از این نصوص را دلیل بر عدم وجود این نصوص می‌شمارد.
در پاسخ این شبهه به موارد زیر میتوان اشاره نمود.
1.قوشچی طوری سخن میگوید که گویی صحابه سابقهای در مخالفت با اوامر و نواهی آشکار پیامبر اکرم( نداشته‌اند. جای تعجب است که قوشچی چگونه می‌تواند مخالفتهای فراوان اصحاب را در زمان حیات رسول خدا( و پس از وفات وی فراموش نماید. اگر اصحاب در زمان حیات پیامبر خدا( بتوانند با وی مخالفت نمایند و فرامین او را کنار بزنند، به طریق اولی عمل نکردن به فرامین پیامبر( بعد از رحلت وی برای این گروه از اصحاب راحت تر خواهد بود.
بیتردید قوشچی نمیتواند مخالفت برخی از اصحاب را در جریان جنگ احد که منجر به وارد شدن صدمات جبران ناپذیری به مسلمانان شد و حتی نزدیک بود به جان پیامبر اکرم( نیز آسیب بر
سانند، انکار نماید. ماجرای قرطاس و جیش اسامه نیز نمونه‌های دیگری است که قوشچی چارهای جز قبول آنها ندارد.
اگر برخی از اصحاب به این راحتی در زمان حیات رسول خدا( از مخالفت با او باکی نداشته باشند، مخالفت آنان بعد از وفات پیامبر خدا( و نادیده انگاشتن فرامین ایشان، به خصوص درباره حضرت علی( که مورد حسد و کینه بسیاری از این اصحاب بود، مطلب تعجب آوری نیست که قوشچی آن را بعید می‌شمارد.
2.برخی از اصحاب؛ مانند ابوذر غفاری و دیگران این نصوص را روایت کردهاند270.
3.قوشچی خود میپذیرد که عمر متعه نساء و متعه حج و ذکر “حی علی خیر العمل” در اذان را بر خلاف فرامین و سنت رسول خدا( ممنوع کرد.
4. قوشچی مخالفت عمر با فرامین رسول خدا( را درباره متعه نساء و متعه تمتع به اجتهاد عمر نسبت میدهد و می‌گوید: “ان ذلک لیس مما یوجب قدحا فیه فان مخالفه المجتهد لغیره فی المسائل الاجتهادیه لیس ببدع”271در حقیقت قوشچی با این توجیه خود، اجتهاد اصحاب را در ابطال حکم رسول خدا( تجویز می‌کند. این تناقض گویی آشکار قوشچی است، زیرا وی از یک سو مخالفت اصحاب با فرامین پیامبر اکرم( را بعید میشمارد و با این حال میگوید: مجتهد می‌تواند بر خلاف فرامین پیامبر( حکم صادر کند.
قوشچی، اگر منصف باشد باید یکی از دو مورد را بپذیرد؛ یا این که قبول نماید که اصحاب گاهی از اوامر پیامبر اکرم سرپیچی می‌کردند و در نتیجه رد و اعراض صحابه از این نصوص جلیه را بعید نشمارد یا این که روایات و اخبار متواتری را که در مخالفت برخی از اصحاب نقل شده است، منکر شود تا بتواند اعراض صحابه از این نصوص را دلیل بر عدم وجود این نصوص قرار دهد. نپذیرفتن هر دو مورد از سوی قوشچی، دلیل بی انصافی و تناقض گویی قوشچی است.
5. عادل دانستن همه صحابه بر خلاف احادیثی است که در منابع خود اهل سنت از رسول خدا( روایت شده است.ذکر برخی از این احادیث پیش از این گذشت.
3-1-3-3. بررسی شبهه عدم تمسک حضرت علی( به این نصوص:
قوشچی میگوید که اگر حق با حضرت علی( بود و بعد از پیامبر اکرم( خلافت حق او بود، نباید سکوت می‌کرد و از حق خود می‌گذشت، بلکه باید حق خویش را مطالبه مینمود.
پاسخ:
حضرت علی( بعد از غصب حق خویش سکوت نکرد، بلکه او و همسرش حضرت فاطمه زهرا( در رأس مخالفین خلافت تحمیلی ابوبکر بودند به گونه ای که حضرت زهرا( تا آخر عمرش با ابوبکر بیعت نکرد و در حالی که از ابوبکر غضبناک بود، به شهادت رسید. حضرت علی( تا زمان شهادت همسرش خلافت ابوبکر را نپذیرفت و بعد از شهادت همسرش و بالاجبار بیعت نمود.
عدم بیعت حضرت علی( و حضرت زهرا( و بنی هاشم و برخی دیگر در معتبرترین منابع اهل سنت نقل شده است.
در صحیح بخاری بعد از نقل جریان فدک چنین آمده است: “…فَأَبَى أَبُو بَکْرٍ أَنْ یَدْفَعَ إِلَى فَاطِمَهَ مِنْهَا شَیْئًا فَوَجَدَتْ فَاطِمَهُ عَلَى أَبِى بَکْرٍ فِى ذَلِکَ فَهَجَرَتْهُ، فَلَمْ تُکَلِّمْهُ حَتَّى تُوُفِّیَتْ، وَعَاشَتْ بَعْدَ النَّبِىِّ – صلى الله علیه وسلم – سِتَّهَ أَشْهُرٍ، فَلَمَّا تُوُفِّیَتْ، دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِىٌّ لَیْلاً، وَلَمْ یُؤْذِنْ بِهَا أَبَا بَکْرٍ وَصَلَّى عَلَیْهَا، وَکَانَ لِعَلِىٍّ مِنَ النَّاسِ وَجْهٌ حَیَاهَ فَاطِمَهَ، فَلَمَّا تُوُفِّیَتِ اسْتَنْکَرَ عَلِىٌّ وُجُوهَ النَّاسِ”272.
“…ابوبکر از دادن سهم حضرت فاطمه( خودداری کرد، به این خاطر حضرت فاطمه( از دست او خشمگین شد و او را ترک نمود و تا زمان وفات خود با ابوبکر سخن نگفت و بعد از نبی اکرم( شش ماه زندگی کرد و هنگامی که وفات یافت، همسرش علی( بدون با خبر کردن ابوبکر او را شبانه دفن کرد و خود بر او نماز خواند و حضرت علی( در پیش مردم در زمان حیات فاطمه( برای بیعت نکردن با ابوبکر عذر داشت، ولی هنگامی که فاطمه( وفات کرد، حضرت علی( نگاه‌های مردم را خود متوجه خود دید…”
در ادامه هم بخاری ماجرای بیعت کردن حضرت علی( را آورده است. این عبارت صریح است در این که حضرت زهرا( تا آخر عمر خود خلافت ابوبکر را نپذیرفت و حضرت علی( هم تا زمانی که همسرش زنده بود، از بیعت با خلیفه اجتناب می‌کرد.
بیهقی نیزدر السنن الکبری آورده است: “قَالَ فَغَضِبَتْ فَاطِمَهُ رَضِىَ اللَّهُ عَنْهَا وَهَجَرَتْهُ فَلَمْ تُکَلِّمْهُ حَتَّى مَاتَتْ فَدَفَنَهَا عَلِىٌّ رَضِىَ اللَّهُ عَنْهُ لَیْلاً وَلَمْ یُؤْذِنْ بِهَا أَبَا بَکْرٍ رَضِىَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَتْ عَائِشَهُ رَضِىَ اللَّهُ عَنْهَا: فَکَانَ لِعَلِىٍّ رَضِىَ اللَّهُ عَنْهُ مِنَ النَّاسِ وَجْهٌ حَیَاهَ فَاطِمَهَ رَضِىَ اللَّهُ عَنْهَا فَلَمَّا تُوُفِّیَتْ فَاطِمَهُ رَضِىَ اللَّهُ عَنْهَا انْصَرَفَتْ وُجُوهُ النَّاسِ عَنْهُ عِنْدَ ذَلِکَ قَالَ مَعْمَرٌ قُلْتُ لِلزُّهْرِىِّ: کَمْ مَکَثَتْ فَاطِمَهُ بَعْدَ النَّبِىِّ( قَالَ: سِتَّهُ أَشْهُرٍ فَقَالَ رَجُلٌ لِلزُّهْرِىِّ: فَلَمْ یُبَایِعْهُ عَلِىٌّ رَضِىَ اللَّهُ عَنْهُ حَتَّى مَاتَتْ فَاطِمَهُ رَضِىَ اللَّهُ عَنْهَا قَالَ: وَلاَ أَحَدٌ مِنْ بَنِى هَاشِمٍ. رَوَاهُ الْبُخَارِىُّ فِى الصَّحِیحِ مِنْ وَجْهَیْنِ عَنْ مَعْمَرٍ وَرَوَاهُ مُسْلِمٌ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ رَاهَوَیْهِ وَغَیْرِهِ عَنْ عَبْدِ الرَّزَّاقِ”273.
حضرت فاطمه( از ابوبکر خشمگین شد و او را ترک کرد و با او سخن نگفت تا این که وفات کرد . حضرت علی( شبانه بدون با خبر کردن ابوبکر او را دفن کرد. عایشه میگوید: حضرت علی( در
زمان حیات فاطمه( عذری در نزد مردم برای عدم بیعت داشت و هنگامی که فاطمه( وفات نمود نگاههای مردم متوجه او شد تا وی بیعت نماید. معمر میگوید: به زهری گفتم: فاطمه( چه مدت بعد از نبی( زندگی کرد. پاسخ داد: شش ماه. مردی به زهری گفت: پس علی( شش ماه با ابوبکر بیعت نکرد تا فاطمه( وفات کرد.گفت: و هیچ کدام از بنی هاشم (بیعت نکرد). این روایت را بخاری در صحیح به دو صورت از معمر نقل کرده است و مسلم آن را از اسحاق بن راهویه و غیر او از عبد الرزاق روایت کرده است.
ولی تفتازانی و غیر او هیچ گاه به بیعت نکردن فاطمه( و وادار نکردن او همسرش را به بیعت با خلیفه اشاره نمی‌کنند. آیا حضرت علی( و همسرش این حدیث را که از احادیث مقبول بین شیعه و سنی است، نشنیده بودند که پیامبر اکرم( فرمود:
“من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه”274 هرکه بمیرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است.
ادعای پذیرش خلافت از

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   پایان نامه با موضوعزندگی کاری، کیفیت زندگی، کیفیت زندگی کاری
دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید