نظریات پیرامون کارکردگرایی ساختاری:

   آبرل و همکارانش :

آنهااز شرایطی بنیادی سخن می گویند که اگر وجود نداشته باشند ، جامعه ای نیز به جای نخواهد ماند. نخستین عامل به ویژگی های جمعیتی جامعه مربوط است ، اگر جمعیت هر جامعه ای نابود یا پراکنده شود وجود جامعه آشکارا در خطر خواهد افتاد. این امر زمانی رخ می دهد که جامعه چندان جمعیت خود را از دست دهد که ساختارهای گوناگونش از عملکرد بیفتند . دوم اینکه ، یک جمعیت بی تفاوت برای جامعه تهدیدی به شمار می آید . اگر چه در این جا درجه ی بی تفاوتی مطرح است ، زیرا برخی از بخش های جامعه همیشه دست کم قدری بی تفاوتی را نشان می دهند ، اما جمعیت جامعه در برخی موارد ممکن است چنان بی تفاوت گردد که اجزای گوناگون سازنده ی جامعه از عملکرد بیفتند و سرانجام سراسر جامعه فروریزد . سوم اینکه  ،جنگ همه علیه همه در داخل جمعیت یک جامعه ، تهدیدی برای ادامه ی حیات آن به شمار می آید . کشمکش های بسیار شدید داخلی در یک جامعه ، ایجاب می کند که عوامل گوناگون نظارت اجتماعی وارد صحنه شوند وبا کاربرد زورکشمکش ها را فرو نشانند . کارکردگرایان ساختارای معتقدند که هیچ جامعه ای نمی تواند بر پایه ی زور برای مدتی طولانی عملکرد داشته باشد .

سرانجام اینکه هر جامعه ای می تواند با جذب شدن در جامعه ای دیگر ، از طریق الحاق ، فتح و نظایر آن پایان گیرد . روی دیگر سکه ی این بحث در مورد پیش نیازهای کارکردی ، ویژگی هایی است که یک جامعه برای زنده ماندن باید آنها را داشته باشد . یکی آنکه ، هر جامعه ای باید برای برخورد با محیطش روش های مناسبی داشته باشد . یکی از جنبه هایی که می توان در این قضیه ی  بر خورد با محیط تشخیص داد بوم شناسی است . هر جامعه ایی باید بتواند نیازهای لازم برای بقایش (خوراک ، سوخت ، موادخام ونظایر آن ) را از محیط بیرون بکشد ، بدون آنکه منابعش را نابود سازد. جنبه ی دوم قضیۀ محیط زیست به نظام های اجتماعی دیگری بر می گردد که هر جامعه ای باید بتواند با آنها کنار بیاید. از جمله ای ابعاد این قضیه ، بازرگانی ، تبادل فرهنگی ، ارتباطات کافی و دفاع نظام شایسته در برابر دشمنی های بین جوامع است .

جامعه باید مطمئن باشد که به اندازه ی کافی آدم در اختیار دارد و آدم هایش علایق و مهارت  های گوناگون مورد نیاز برای عملکرد داشتن جامعه را داشته باشد. هر جامعه ای باید به اندازه ی کافی نقش های تفکیک شده در اختیار داشته باشد و نیز این را بداند که به چه شیوه ایی باید این نقش ها را به مردمش واگذار کند . در هر جامعه ای ، فعالیت های معینی باید انجام گیرد و نقش هایی باید ساخته شود تا این فعالیت ها در قالب این نقش ها ادامه یابند . یکی از بنیادی ترین اصول کارکرد گرایی ساختاری این است که هر جامعه ای برای زنده ماندن به قشر بندی نیاز دارد . قشر بندی از دیدگاه این نظریه ، کارکردهای گوناگونی را انجام می دهد ، مانند تضمین علاقه مندی مردم به قبول مسئولیت های سمت های بلند پایه ، تضمین استواری نظام اجتماعی ونظایر آن . همچنین یک نظام ارتباطی کار آمد ، پیش نیاز هر نوع نظام اجتماعی انگاشته شده است عناصر سازنده ی این نظام ، عبارتند از زبان و راههای ارتباطی .

آشکار است که اگر افراد نتوانند با یکدیگر ارتباط وکنش متقابل بر قرار کنند ، هیچ جامعه ایی امکان پذیر نخواهد بود. به هر روی ، زمانی که کارکرد گرایان ساختاری از ارتباطات سخن می گویند ، نظام های نمادین مشترکی را نیز در نظر دارند که افراد جامعه طی فراگرد اجتماعی شدن فرا می گیرند ،  از دیدگاه آنها، همین نظام های مشترک نمادین هستند که ارتباطات را امکان پذیر می سازند . نظام های نمادین مشترک یک نوع نظام فرهنگی ارزشی را امکان پذیر می سازند ، همین نظام فرهنگی و نحوه ی شکل گیری آن است که از دیدگاه کارکردی ـ ساختاری ، از همه مهمتر است الگوی ارزش مشترک ، به منزلۀ دیواری دفاعی است که نمی گذارد کشمکش های داخلی جامعه همچنان ادامه یابد . کارکردگرایان ساختاری نه تنها معتقدند که نظام فرهنگی مشترکی باید در جامعه وجود داشته باشد ، بلکه از نیاز به یک نظام مشترکی ارزش در سطح فردی نیز سخن می گویند . مردم جامعه باید جهان را اساساً به یک شیوه بنگرند . این امر به آنها اجازه می دهد ، که با درجۀ بالایی از صحت ، پیش بینی کنند که دیگران چگونه فکر و عمل خواهند کرد . این گونه جهت گیریهایی شناختی متقابل ، کارکردهای گوناگون را انجام می دهند . شاید مهم ترین کارکرد آن این باشد که موقعیت های اجتماعی را استوار  ،بامعنی و پیش بینی پذیر می سازد. کوتاه سخن آن که ، یک جامعۀ استوار که از همه بیشتر برای کارکردگرایان ساختاری اهمیت دارد ، تنها از این طریق امکان پذیر می شود که کنشگران با جهت گیرهای مشترک عمل کنند. یک چنین جهت گیری مشترک به آدم ها اجازه می دهد با آن چیزهایی که نمی توانند نظارت یا پیش بینی کنند ، نیز به شیوه های هم سان بر خورد کنند؛ همین جهت گیری ها است که آن ها را قادر می سازد همچنان حضور و پایند یشان را در
موقعیت های اجتماعی حفظ کنند .

کارکردگرایان ساختاری همچنان استدلال می کنند که جامعه به یک رشته هدف های مشترک و روشن نیاز دارد اگر مردم هدف های گوناگون و جداگانه ای را در پیش گیرند هرج و مرج ناشی از آن هر گونه جامعه‌ای را امکان ناپذیر می سازد. نظام هنجار بخش در هر جامعه ایی برای تنظیم وسایل دستیابی به
هدف های مشترک است . بدون تنظیم هنجار بخش وسایل ، جامعه دچار هرج و مرج ، بی هنجاری و بی تفاوتی می شود. همچنین هر جامعه ایی باید تظاهرات عاطفی مردمش را تنظیم کند ، زیرا عواطف افسار گسیخته می تواند سرچشمه ی دیگر هرج و مرج باشد . برخی از عواطف ، آشکارا ضروری اند . هر چند تعیین مرز دقیق سطح ضروری و سطح خطرناک عاطفی ، برای هر کسی دشوار است ، اما این امر برای کارکرد گرایان ساختاری آشکار است که عاطفه گرایی اگر از حد خود خارج شود ، تهدیدی برای نظام اجتماعی به شمار می آید.

هر جامعه ایی برای بقای خود بر اجتماعی کردن اعضایش نیاز دارد مردم جامعه باید چیزهای زیادی یاد بگیرند ، از جمله ، تشخیص جایگاهشان در نظام قشر بندی ، نظام ارزش مشترک ، جهتگیریهای شناختی مشترک ، هدف های پذیرفتنی ، هنجارهای تعیین کنندۀ وسایل مناسب برای دستیابی به این هدفها و
تنظیم های مربوط به حالت های عاطفی به نظر کارکردگرایان ساختاری ، اگر کنشگران جامعه یک چنین چیزهای را یاد نگیرند و ملکه ذهن خود نسازند ، جامعه امکان پذیر نخواهد بود. (ریتزر، 1374: 130ـ127)

 

تالکوت پارسونز :

پاسونز به عنوان توانمند ترین چهره جامعه شناسی مکتب ساختاری ـ کارکردی اندیشه های خود را با بهره گیری از میراث کلاسیک هایی چون کنت ، دورکیم ، وبر و پارتودر جامعه شناسی ، مارشال در اقتصاد و فروید درروان شناسی ، به شکل مدون مطرح کرده است . (ازکیا وغفاری ،1384 :179)

به نظر پارسونز متغیرهای الگویی واقعیت هایی هستند که جنبه ی عمومی و جهانی دارند و نشانگر تأثیر ویژگی های ساختی هر نظام اجتماعی بر رفتار فردهستند. پارسونز با الهام از طبقه بندی های دو وجهی کلاسیک ها به خصوص اندیشه تونیس به طرح این متغیرها می پردازد . به نظر «باری ترنر»پارسونز کار خود را تلاشی برای کشف ماهیت کنش اجتماعی برای فردی که این کنش را انجام می دهد  ، آغاز می کند. در شرایط اجتماعی انسان رفتار غریزی ندارد ، بلکه می آموزد که کدام انتخاب شایسته و مناسب اوست . بنابراین همیشه در حال ارزیابی است به نظر پارسونز ما می توانیم تمام انواع رفتار اجتماعی را بفهمیم و طبقه بندی کنیم ، به شرط اینکه بتوانیم طبقه بندی ارزش هایی که انسانها را در انتخاب کنش هایش هدایت می کنند ، به دست آوریم . بااستفاده از این طبقه بندی ، فهم ماهیت جوامع متفاوت امکان پذیر خواهد بود ،چون هر جامعه مجموعه ارزش های متفاوتی خواهد داشت . پارسونز این طبقه بندی را به وجود آورده و آن را متغیرهای الگویی می نامد (ترنر :41،به نقل ازهمان: 181) . وی جهت گیریهای ارزشی را ، که با یکدیگر متباین بوده در ترکیبات مختلف بیانگر ماهیت روابط میان نقش ها در هر جامعه هستند و در نهایت ساخت هر جامعه را مشخص می کنند ، در قالب موارد زیر مطرح می کند:

الف ) محرک عمل در رابطه با نقش

پارسونزبین الگوی انتظارات نقش برحسب ارضای عاطفی و یا خنثی از لحاظ عاطفی ، تفاوت قایل است . به عبارت دیگر آیا فرد در اجرای نقش خود به طور عاطفی به آن پرداخته است و یا اینکه نسبت به آن بی طرف بوده و احساسات شخصی خود را نادیده گرفته است . وقتی کودکی از مادرش اطاعت می کند پاداشی که انتظار دارد این است که مادرش او را تأیید کند . مثلاً او را در آغوش بگیرد و او را ببوسد که همه ی اینها پاداش های عاطفی هستند. حقوقی که شخص برای انجام وظایف مربوط به شغل خود دریافت می کند پاداشی است که از لحاظ عاطفی خنثی و بی تفاوت است . دسته دوم از محرک عمل در این سوگیری ها و جهت گیرهای مختلف به این مسأله ارتباط دارد که آیا تعهدات نقش بر اجرا کننده نقش امکان می دهد که منافع خود را در زمانی که نقشی را اجرا می کند، دنبال کند یا خیر و یا این که نقش تنها به وظایفی که به نفع جمع است معطوف است . به عبارت دیگر آیا فرد در عمل خود پیوسته به منافع شخصی توجه دارد یا اینکه منافع جمع را هم در نظر می گیرد . این دو شیوه سوگیری مختلف را سوگیری فردی در مقابل سوگیری جمعی می خوانند.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   نصب کاغذ دیواری

برای مثال اگر یک پزشک تنها در صدد کسب در آمد باشد ، فقط منافع شخصی خود را در نظر گرفته است ولی اگر هدف او طبابت باشد منافع جمعی را مورد توجه قرار داده است .

ب ) معیار ارزشی محتوای نقش :

این ملاک با تعریف تعهد نقش ارتباط دارد و در قالب عام گرایی و خاص گرایی خود را نشان می دهد ، به گونه ای که گاه تعریف خاص نقش و گاه تعریف عام نقش معنی پیدا می کند . برای نمونه هر گاه در خصوص نقش عوامل اقتصادی قایل به تعهدات نقش مثل قراردادها باید محترم شمرده شوند ـ و قرار دادن افراد مناسب در جای مناسب و مواردی از قبیل آن باشیم ، عام گراهستیم و اگر تعاریف نقش بر حسب اینکه من (رئیس کارگزینی ) باید به او کمک کنم چون قوم و خویش من است و یا  من  مثلاً «رئیس بانک باید به او اعتبار بیشتری بدهم چون پسر عموی من است » باشد ، این ها تعاریف خاص نقش هستند . زیرا فعالیت نقش محدود است به یک موضوع خاص اجتماعی و یا مقوله ای از موضوعات خاص اجتماعی و وجود آنها در افراد دلالت بر خاص گرایی دارد.

ج ) ارزشیابی ایفا گر نقش :

هنگامی که اجرای نقش توسط ایفا گرنقش مورد توجه ما باشد ، می گوییم اساس ارزشیابی نقش معیار موفقیت فرد و شایستگی فردی است . اما اگر سوگیری در جهت صفات اجتماعی و فیزیکی خود باشد ، پایه ارزشیابی ها انتسابی خواهد بود. در مورد اول آنچه مهم است این است که ایفا گر نقش چه می کند و چه می تواند بکند ، مثلاً چه شرایطی درجاتی و تجربیاتی را دارا می باشد و در مورد دوم آنچه مهم است این است که فرد مورد نظر کیست ، مثلاً خاستگاه خانوادگی او کدام است ، آیا مرد است یا زن ، فقیر است یا ثروتمند و …. نقش انتسابی در مقابل اکتسابی قرار می گیرد . در جوامع صنعتی نقش اکتسابی به عنوان یک وجهه نظر فرهنگی غالب درونی و پذیرفته شده است .

د ) حدود نقش : حدود نقش آخرین دسته از الگوهای متفاوت را نشان می دهد. حدود مشارکت دارندگان یک نقش ممکن است از لحاظ کارکردی اختصاصی و یا همه جانبه (گسترده ) باشد . نمونه اول مثل رابطه بین کارفرمایان و کارکنان در صنایع امروزی است و نمونه دوم مثل رابطه بین استادکار و شاگرد در صنف های پیشه وری قرون وسطی است که در مورد اخیر استادکار فقط کارفرما نبود بلکه معلم و قیم شاگرد نیز محسوب می شد و شاگرد به نوبه ی خود فقط کارگر و کارکن نبود بلکه نو آموز و فرزند خوانده استاد کارش نیز بود.

پارسونز ادعا می کند که مجتمع های اقتصادی و تکنولوژی امروزی که در آن درجه تخصصی شغلی بالاست و کاربرد اصول عقلانیت اقتصادی و ماشینی بر آن حاکم است ، در جهت نقش هایی است که از لحاظ کارکردی اختصاصی ، اکتسابی ، عام گرا و از لحاظ عاطفی خنثی می باشد. بعکس در ساخت های به طور نسبی تفکیک شده در جوامع ابتدایی و جوامع دهقانی سنتی نقش ها از لحاظ کارکردی بیشتر همه جانبه و یا گسترده ، انتسابی ، خاص گرا و دارای بار عاطفی هستند. به عقیده پارسونز در اجتماع سنتی افراد مناسبات اجتماعی را به خاطر نقش این مناسبات می پذیرند و کاری به بهره های آتی آنها ندارند . این افراد در برخورد با دیگران آنها را شخصیت های تام می دانند که افرادی یگانه و متمایز هستند. در جامعه ی سنتی افراد بر اساس ویژگیهایشان و دسته بندی هایی که در الگوی اجتماع محلی دارند، مورد قضاوت قرار می گیرند در مقابل در جوامع نوع صنعتی مدرن ، یک عضو نوعی مناسبات اجتماعی را بر حسب نتایج احتمالی آنها در آینده ارزیابی می کند و با مردم بر اساس وضعیت های تفکیک شده نقشی بر خورد می کند (همان منبع،183-180)

 

رابرت مرتن :

یک عنصر از ساخت اجتماعی ، هدف ها یا مقاصدی هستند که فرهنگ جامعه تعیین می کند و به صورت آرمان های اجتماعی در می آید احساس مردم نسبت به آنها و میزانی که برای هدف ها ارزش قایل می شوند یکسان نیست برخی از این اهداف فرهنگی به سائق های اولیۀ وجود انسان بر می گردد، اما توسط آن ها تعیین نمی شوند. عنصر دیگر ساخت اجتماعی راههای است که جامعه برای رسیدن به هدفها و
آرمان های فرهنگی توصیه می کند، هر گروه اجتماعی هدفهایش را با راههای مجاز و نهادی شده منطبق می سازد. (سخاوت ، 1374: 50)

از دیدگاه مرتن واکنش های زیر از سوی افراد جامعه که ناشی از فشارهای بین اهداف فرهنگی و راهها و وسایل دستیابی به آن اهداف است انجام می شود :

1ـ هم نوایی : حالتی که جامعه متعادل است و افراد اهداف فرهنگی و راهها و ابزارهای نهادی شده و قابل قبول برای نیل به آن اهداف را پذیرفته و در آن جهت تلاش می کند به عقیده ی مرتن بعضی جوامع تعادلی میان اهداف فرهنگی و ابزارهای نهادی شده به منظور دستیابی به یک ثبات نسبی در جامعه فراهم کرده اند .

2ـ نو آوری : وضعیتی است که در آن افراد اهداف فرهنگی را پذیرفته اند ، اما برای نیل به آن اهداف وسایل و راههای مشروع برای رسیدن به آن اهداف را نپذیرفته و راهها و وسایل غیر مشروع و غیر قانونی را انتخاب کرده اند . این نوع رفتار انحرافی میان طبقات پایین جامعه یعنی کسانی که اهداف مورد انتظارشان به وسیلۀ ساختهای اجتماعی محدود شده بیشتر شایع است . اختلاس به منظور تأمین هزینه تحصیل فرزندان رفتار انحرافی از نوع بدعت  گذاری است .

3ـ تشریفات پرستی : به این معنی است که افراد ابزارها و وسایل مورد تأیید جامعه را پذیرفته اند ، اما اهداف فرهنگی در سطح وسیع انکار می شود .

4ـ عقب نشینی : حالتی که در آن افراد جامعه نه اهداف فرهنگی قبول دارند و نه وسایل و راههای مشروع نیل به آن اهداف را می پذیرد .

5ـ طغیان : وضعیتی که افراد هم اهداف فرهنگی و هم راهها و ابزارهای مشروع نیل به آن اهداف را انکار نموده  ،اما در جهت ایجاد شرایطی بهتر و اهدافی جدید به منظور تعدیل ساختهای اجتماعی تلاش
می کنند. (احمدی ، 1384 : 52ـ51)

 

نظریه ی آیزنشتات[1]:

از نظر آیزنشتات یکی از وظایف مهمی که هر جامعه یا سیستم اجتماعی دارد، حفظ ساختارها، هنجارها وارزش ها « به رغم دگرگونی مستمر ترکیب این ساختار ها  بر اثر مرگ و تولد» است.نقش های اجتماعی و همچنین نقش های مناسب هر عضو یک جامعه در هر سن وسالی (نقش های سنی) با چگونگی تداوم همان نقش در جامعه پیوندمستقیم دارند. در فرایند جامعه پذیری سیستم شخصی با سیستم اجتماعی در ارتباط قرار می گیرند.

آیزنشتات برای نمونه مراسم تشرف رادر فرهنگ های بومی مثال می آورد که در واقع ،پاسخ به انتظاراتی است که جامعه از دگرگونی سنی دارد. در فرهنگ های بومی پیوندهای خویشاوندی و گروهای تباری
مهم ترین وسیله انتقال الگوهای رفتاری هستند؛ عموما هر سنی الگوی رفتاری مناسب آن سن را دارد. از نظر آیزنشتات ، چنین الگوهای رفتاری سنتی ای برای جامعه مدرن کافی نیستند ، تا حفظ میراث فرهنگی و تداوم ساختار اجتماعی را تضمین کنند.

در اینجا نقش گروه های همسال دارای اهمیت است. در جامعه مدرن نیاز به گروهای همبستگی احساس می شود. این گروه ها گاهی نقش های پیش بینی شده را نمی پذیرد و گاهی به سمت آنها جهت گیری دارند.آیزنشتات در پیوند با پذیرش نقش ها ، اهمیت ویژه ای به گرو های همسال می دهد. از نظر او شکاف بین جامعه پذیری در گروهای نخستین و گروهای ثانوی می تواند توسط گروهای همسال پر شود. بدین ترتیب بر اساس مبانی نظری خود، یعنی کارکردگرایی- ساختاری ، کارکردی ویژه برای گروهای همسال در جامعه دست و پا می کند. این گروها «وظیفه» پیدا می کنند. بین خانواده وجامعه ، خویشاوندان، همسایه ها و محیط کار « وساطت» کنند.

از نظر آیزنشتات گروهای همسال در کنار کارکرد سازگاری با سیستم اجتماعی «کژکارکردی» نیز برای نظام اجتماعی دارند. از نظر او « بین انتظارات و علایق گروهای جوان و اعضای آنها از یک سو و انتظاراتی که بزرگسالان از آنها دارند از سوی دیگر ، تفاوت اساسی هست» . آیزنشتات می کوشد درباره کژکارکردی گروهای همسال ثابت کند که به کمک« شرایط می توان تفاوت ساختارهای گوناگون کژکارکردی را نشان و چگونگی ساختارهای انحرافی را توضیح داد».

رهیافت کارکرد گرایی- ساختاری بیش از هر چیز برای پژوهش درباره توسعه ، ساختار و کارکرد گروه های همسال مفید است. درباره نظریه کارکرد گرایی-ساختاری همواره این انتقاد را شنیده ایم که این نظریه
نمی تواند دگرگونی های اجتماعی را توضیح دهد. تحلیل «کژکارکردی» گروهای همسال توسط آیزنشتات نیز دارای این کمبود است. فهم این نکته برای آیزنشتات سخت است که، انحراف را می توان در چارچوب نظریه تغییرات اجتماعی توضیح داد. برای اوآنچه دارای اهمیت است حفظ ساختار و کارکردهای لازم برای این امر است.

در عصر ما، یعنی عصر تغییرات اجتماعی سریع، دشوار است عناصر منفرد فرهنگ جوانان را به صورت کارکردی یا کژکاردی تفسیر کرد. دشواری هنگامی افزایش می یابد که این تغییرات نگرشها و ارزش ها را در برگیرد.به ویژه زمانی که نگرش ها و ارزش ها در حال دگرگونی هستند، اما تبلور آشکار این دگرگونی ها هنوز در عرصه نهادهای اجتماعی مشاهده نمی شوند.

خلاصه می توان گفت که دستاوردهای آیزنشتات یعنی کار نظام یافته در زمینه توسعه، کارکرد و ساختار گروهای همسال در جوامع پیچیده و صنعتی معاصر ماندنی است.(شفرز،1389: 45-43)

[1] =Eisenstated