هوش هیجانی از نظر گلمن

به نظر وی هوش هیجانی هم شامل عناصر درونی و هم شامل عناصر بیرونی می باشد. عناصر درونی شامل میزان خود آگاهی، خود انگاره، احساس استقلال و ظرفیت خود شکوفایی و قاطعیت است و عناصر بیرونی شامل روابط بین فردی، سهولت در همدردی، و احساس مسؤلیت می باشد. همچنین هوش هیجانی شامل ظرفیت فرد برای قبول واقعیات، انعطاف پذیری، توانایی حل مشکلات هیجانی، حل مقابله با استرس و تکانه ها می باشد(گلمن، 1995و پارسا 1393). از نظر گلمن هوش عاطفی نوع دیگری از هوشمندی است که به عنوان مثال به ما نمی گویند در طول دوران تحصیل چه نمره ای را گرفته اید، بلکه بیشتر به این نکته    می پردازد که ما تا چه اندازه می توانیم احساسات و ارتباطات خود را کنترل کنیم. برای فائق آمدن بر این چالش ها و دست یافتن به موفقیت در زندگی باید مؤلفه های هوش هیجانی را در خود پرورش دهیم. این مؤلفه ها عبارتند از:

1)خود آگاهی

از نظر نظریه پردازان هوش هیجانی، خود آگاهی به عنوان بارزترین و ضروری ترین مؤلفه ی معرفی شده است. گلمن نیز معتقد است افرادی که سطح خودآگاهی بالاتر دارند به دلیل اینکه توانایی خود را خوب می شناسند، همیشه از اعتماد به نفس و عزت نفس بالایی بر خوردارند و افرادی که از سطح خود آگاهی پایینی بر خوردارند در انتخاب هدف، برنامه ریزی برای رسیدن به هدف، مدیریت و کنترل احساسات خود، برانگیختگی خود وبکارگیری نظم با مشکل مواجه می شوند. سقراط یکی از فلاسفه ی قدیمی و نامی انسان را به خود شناسی سوق داده است. زمانی ما از خود شناسی بالایی بر خورداریم که نوع احساسات در حال وقوع را بشناسیم. فروید در نظریه معروف ازخود آگاهی صحبت کرده و آن را تحت عنوان توجه سیال معرفی کرده است(گلمن،1995). کلمر در ارتباط با خود آگاهی می گوید: خود آگاهی فقط از دید خود شخص کامل نمی شود و ما باید نظر دیگران را در مورد خود بدانیم زیرا هر کدام از ما در ابتدا فکر می کنیم که از سطح خود آگاهی بالایی بر خورداریم(به نقل از دهشیری1382).

2)خود کنترلی[1]  یا مدیریت خود

خود کنترلی هیجانی به معنی سرکوب هیجانات و بدین شکل که، ما یک سد دفاعی محکم در مقابل احساسات و خود انگیزی های خود درست کنیم نیست. برعکس خود کنترلی به این می پردازد که ما یک انتخاب برای چگونگی ابراز احساساتمان داریم و چیزی که مورد تاکید است روش ابراز احساسات می باشد، به شکلی که این روش ابراز بتواند هم جریان تفکر را تسهیل کند و هم از انحراف آن جلوگیری کند (گلمن، 1995).

گلمن معتقد است که توان خود داری و مقاومت در برابر چنین خلقیات مستبدانه برای افزایش بازده کار و ایجاد روابط مطلوب ضروری می باشد. همچنین معتقد است زمانی که هیجانات از سلامت افراد ناشی می شوند زمینه رشد بهتری برای افراد می باشد زیرا یکی از مفاهیم پذیرفته شده در مورد انسان بازخورد گرفتن و بازخورد دادن می باشد. افرادی که از لحاظ هیجانی سالم می باشند در ایجاد ارتباط موفق هستند و همیشه بازخورد مثبت از دیگران می گیرند. از نظر گلمن مشاهده خود کنترلی خیلی راحت نیست و خود کنترلی در نبود آتش بازی های هیجانی خود را بهتر نشان می دهد، یعنی هرچه شدت احساسات کمتر باشد خود کنترلی نمود بهتری پیدا می کند(به نقل از دهشیری، 1382). گلمن نیز معتقد است که افرادی       می خواهند در ایجاد رابطه با دیگران مؤثر واقع شوند باید توانایی تشخیص، تفکیک و کنترل احساسات خود را داشته باشند(به نقل از منصوری، 1380).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   دیدگاه‌های صاحب‌نظران در مفهوم رفتار شهروندی

3)هوشیاری اجتماعی

سومین مؤلفه هوش هیجانی عبارتند از؛ درک احساسات و جنبه های مختلف دیگران و به کارگیری یک عمل مناسب و واکنش مورد علاقه برای افرادی که پیرامون ما قرار گرفته اند (گلمن، 1995). این مؤلفه با احساس مسؤلیت در قبال دیگران نسبت بیشتری دارد زیرا هر چه افراد پیرامون یا مقابل برای ما اهمیت بیشتری داشته باشند، سعی بیشتری خواهیم کرد تا در مقابل آنها واکنشی مناسب داشته باشیم و شرط واکنش مناسب درک نوع احساس طرف مقابل می باشد(گلمن 1995 به نقل از پارسا،1393). گلمن معتقد است اقرادی که توانایی درک احساسات دیگران را ندارند از لحاظ احساسی نا شنوا هستند. ظرفیت شناخت دیگران در عرصه های مختلف زندگی از کار فروشندگی و مدیریت گرفته تا روابط عشقی و عاشقی و فعالیت های سیاسی نقش بازی می کنند(گلمن1995 به نقل از بلوچ1393).

4)مهارت های اجتماعی

شامل توانایی ما بر مدیریت روابط خود با دیگران می باشد. مهارت های اجتماعی فقط شامل دوست یابی نمی شود اگر چه افرادی که این مهارت ها را زیاد دارند خیلی سریع یک جو دوستانه با افراد ایجاد می کنند ولی این مهارت بیشتر به دستیابی هدفمند مربوط می شود. افرادی که مهارت های اجتماعی قوی تری دارند به راحتی می توانند مسیر فکری رفتار دیگران را در سمتی که می خواهند هدایت کنند خواه با توافق او برای ایجاد رفتار جدیدی باشد(گلمن به نقل از پارسا، 1382). افرادی که دارای مهارت اجتماعی سطح بالایی باشند در محیط کاری یک شبکه ارتباط قوی بر قرار می کنند. زیرا چنانچه ما دیگر مؤلفه های هوش هیجانی را در سطح بالا داشته باشیم ولی توانایی ابراز آن را نداشته باشیم باز هم از لحاظ هوش هیجانی ضعیف هستیم و نمی توانیم از دیگر مؤلفه های عاطفی خود در حد مطلوب و مورد نیاز استفاده ببریم و این مهارت ها برای شکل دادن به نوع و کیفیت ارتباطات خود و ابراز احساسات درونی لازم         می باشد(گلمن به نقل از بلوچ،1379).

 

5)خود انگیزی

خیلی از روانشناسان آن را شرط بقا می دانند. به عقیده آنان انسان سالم هیچ کاری را بدون هدف از پیش تعیین شده انجام نمی دهد و برای رسیدن و حتی انتخاب هدف، خود انگیزی لازم است. از نظر گلمن خود انگیزی زبان سابق پیشرفت می باشد و کوششی در جهت رسیدن به حد مطلوبی از فضیلت می باشد. زیرا فقط از طریق خود انگیزی می باشد که می توان به پیشرفت مورد انتظار رسید(گلمن به نقل از پارسا،1384).

[1] Self-control