ارتباط است. براساس نظرمشاوران مدیریت اکثر سازمان ها به علت فقدان ارتباط در اجرای استراتژیهای خود ناموفق بودند.
• اهمیت خلاقیت: پیامدهای خلاقیت کسب و کار بستگی به نوع ارتباط ایجاد شده بین مدیریت دانش و مهارتهای پایداری خلا قیت مدیریت خواهد گشت.
• اهمیت فرهنگ و کارکنان: اجرای موفقیت آمیز مدیریت دانش به عواملی مانند فرهنگ و کارکنان وصل شده است. در مطالعات اخیر مشخص شده است کارکنان جز مهم ترین عاملها هستند.
• اهمیت تسهیم دانش: قابلیت تسهیم دانش و مشارکت تمام آن چیزی است که غالبا در سازمان ها وجود ندارد. تلاش برای استقرار گروه افزار مدیریت دانش همواره با اکراه کارکنان برای تسهیم تجاربشان روبه رو شده است .دلیل احتمالی این امر اینست که کارکنان ماهیتا رقابت جو هستند و ممکن است تمایل به احتکار دانش ملکی داشته باشند تا تسهیم آن. از طرف دیگر، یک فرایند خوب تسهیم خوب تسهیم دانش به نفع موسسه است.
• اهمیت انگیزه ها: یکی از مهمترین موارد هنگام کار با یک استراتژی مدیریت دانش عبارت از ایجاد انگیزه های صحیح برای کارکنان به منظور تسهیم و کاربرد دانش است.
• اهمیت زمان: این است که برای کارکنان زمان و فرصت یادگیری ایجاد کنیم.
• اهمیت ارزیابی: به منظور ارزیابی تلاش های استفاده از مدیریت دانش ایجاد سیستم ارزیابی می تواند در اجرای موفقیت آمیز یک استراتژی مدیریت دانش ایجاد شود.
2- 3-1-7-: دیدگاه های متفاوت در قابلیت ایجاد دانش سازمانی
در زمینه قابلیت ایجاد دانش سازمانی دیدگاههای متفاوتی ارائه شده است. در دیدگاه های فردی تمرکز در تحقیق و عمل بر روی فرد است، در حالیکه در دیدگاه سازمانی تمرکز در تحقیق و عمل بر روی سازمان می باشد(فورد،2003) در مدیریت دانش، شاخه فناوری اطلاعات، محققان و شاغلان در این حوزه تمایل دارند که در رشته رایانه و یا علم اطلاعات تحصیل کنند .آنها در ایجاد سیستم مدیریت، مهندسی مجدد و گروه افزار درگیر هستند .برای این افراد دانش شیء و یا موجودیتی است که قابل شناسایی و بکارگیری در سیستم های اطلاعاتی است. این شاخه، شاخه جدیدی است و توسط پیشرفت های جدید در علم اطلاعات حمایت شده و بسیار سریع رشد می کند. در مدیریت دانش شاخه انسانی، محققان و شاغلان در این حوزه بیشتر تمایل دارند که در رشته فلسفه، روانشناسی، جامعه شناس ، مدیریت و بازرگانی تحصیل کنند. آنها در ارزیابی، تغییر و توسعه مهارتها و رفتارهای انسانی درگیر هستند. محققان این شاخه بطور سنتی به یادگیری و مدیریت شایستگی های فردی مثل روانشناسی و در سطح سازمان فلسفه، جامعه شناسی و یا تئوری های سازمانی مشغولند.این شاخه قدمت بسیار و رشد کندی دارد(گوردن،1999).
برای محققان ممکن است دانش، حکم یک موجودیت را داشته باشد، آنها تمایل دارند که بر روی مفاهیم تئوری اطلاعات در درک دانش تکیه کنند. در حالیکه محققانی که دانش را یک فرآیند می دانند، تمایل دارند مفاهیم دانش را در فلسفه و روانشناسی و جامعه شناسی دریافت کنند . به خاطر وجود تفاوت این دو شاخه محققان از زبانهای قضاوتی در صحبت کردن استفاده می کنند و زمانیکه در مورد دانش صحبت می کنند برای همدیگر ایجاد ابهام می کنند. برخی از افراد نیز بر این باورند که چون دانش یک استعداد انسانی است بنابراین قابل مدیریت کردن به جز از طریق خود شخص نباشد(فورد،2003).
2-3-8 مدل ﻫﺎی ﻃﺒﻘﻪ ﺑﻨﺪی داﻧﺶ
در زمینه مدیریت دانش مدل های مختلفی ارائه شده در این قسمت به بررسی تعدادی از آنها پرداخته می شود.
ﻣﺪل ﻧﻮﻧﺎﻛﺎ و ﺗﺎﻛﺎﻳﻮﭼﻲ ﺑﺎزﻧﻤﻮن ﻣﻔﻬﻮﻣﻲ ﺳﻄﺢ ﺑﺎﻻ از ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ داﻧﺶرا ﻧﺸﺎن ﻣﻲ دﻫﺪ و ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ داﻧﺶ را ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻓﺮآﻳﻨﺪ ﺧﻠﻖ داﻧﺶ ﺗﻠﻘﻲ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ.
مدل نوناکا و تاکوچی،1995.(منبع هیسکوک،2004)

ﺑﺮ اﺳﺎس اﻳﻦ ﻣﺪل داﻧﺶ از ﻋﻨﺎﺻﺮ ﻋﻴﻨﻲ و ﺿﻤﻨﻲ ﺗﺸﻜﻴﻞ ﺷﺪه اﺳﺖ. داﻧﺶ ﺿﻤﻨﻲ ﺑﺮ اﺳﺎس ﺗﻌﺮﻳﻒ ﭘﻮﻻﻧﻲ (1962) داﻧﺸﻲ ﻏﻴﺮ ﻟﻔﻈﻲ، ذاﺗﻲ و ﺑﻴﺎن ﻧﺸﺪه اﺳﺖ. داﻧﺶ ﻋﻴﻨﻲ داﻧﺶ اﻇﻬﺎر ﺷﺪه از ﻃﺮﻳﻖ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎ، ﻃﺮح ﻫﺎ، ﻧﻘﺎﺷﻴﻬﺎ،ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎی ﻛﺎﻣﭙﻴﻮﺗﺮی و … اﺳﺖ. در اﻳﻦ ﻣﺪل ﻓﺮض ﺷﺪه ﻛﻪ داﻧﺶ ﺿﻤﻨﻲ ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﺪ از ﺧﻼل ﻓﺮآﻳﻨﺪ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻧﮕﺮی ﺑﻪ داﻧﺶ ﺿﻤﻨﻲ ﻓﺮددﻳﮕﺮی ﻣﻨﺘﻘﻞ ﺷﺪه و در ﻓﺮآﻳﻨﺪ ﺑﺮوﻧﻲ ﺳﺎزی ﺑﻪ داﻧﺶ ﻋﻴﻨﻲ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﺷﻮد. ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﺑﺮ اﺳﺎس اﻳﻦ ﻣﺪل داﻧﺶ ﻋﻴﻨﻲ ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﺪ از طریق داﻧﺸﻲ ﻏﻴﺮ ﻟﻔﻈﻲ، ذاﺗﻲ و ﺑﻴﺎن ﻧﺸﺪه اﺳﺖ. داﻧﺶ ﻋﻴﻨﻲ داﻧﺶ اﻇﻬﺎر ﺷﺪ(هیسکوک،2004).براﺳﺎس اﻳﻦ ﻣﺪل ﭼﻬﺎر ﺳﻄﺢ ﻣﺨﺘﻠﻒ از ﺣﺎﻣﻠﻴﻦ ﻳﺎ ﻋﺎﻣﻠﻴﻦ داﻧﺶ در ﺳﺎزﻣﺎن ﻫﺎ وﺟﻮد دارد ﻛﻪ ﺷﺎﻣﻞ اﻓﺮاد،ﮔﺮوه ﻫﺎی ﻛﻮﭼﻚ درون ﺳﺎزﻣﺎن ﻳﺎ ﺑﻴﺮون ﺳﺎزﻣﺎن (ﻣﺸﺘﺮﻳﺎن اﺻﻠﻲ، ﺗﻬﻴﻪ ﻛﻨﻨﺪﮔﺎن، رﻗﺒﺎ و…..) ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ.
مدل بویسوت
ﻣﺪل دﻳﮕﺮی ﻛﻪ در اﻳﻦ ﺣﻮزه ﻣﻄﺮح ﺷﺪه ﻣﺪل ﺑﻮﻳﺴﻮت37 اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺮ اﺳﺎس اﻳﻦ ﻣﺪل وی داﻧﺶ ﺳﺎزﻣﺎﻧﻲ را ﺑﻪ داﻧﺶ ﺗﺪوﻳﻦ ﺷﺪه، ﺗﺪوﻳﻦ ﻧﺸﺪه وﻣﻨﺘﺸﺮ ﺷﺪه، ﻣﻨﺘﺸﺮ ﻧﺸﺪه ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻛﺮده اﺳﺖ. داﻧﺶ ﺗﺪوﻳﻦ ﺷﺪه داﻧﺸﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺮای ﻫﺪف اﻧﺘﻘﺎل اﻳﺠﺎد ﺷﺪه ﻧﻈﻴﺮ داده ﻫﺎی ﻣﺎﻟﻲ، و داﻧﺶ ﺗﺪوﻳﻦ ﻧﺸﺪه داﻧﺸﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ راﺣﺘﻲ ﻗﺎﺑﻞ اﻧﺘﻘﺎل ﻧﻴﺴﺖ ﻧﻈﻴﺮ ﺗﺠﺮﺑﻪ، داﻧﺶ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﺷﺪه داﻧﺸﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ آﻣﺎده ﺑﻪ اﺷﺘﺮاک ﮔﺬاری اﺳﺖ. داﻧﺶ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﻧﺸﺪه ﺑﻪ آﺳﺎﻧﻲ ﻗﺎﺑﻞ اﺷﺘﺮاک
ﮔﺬاری ﻧﻴﺴﺖ. اﮔﺮ داﻧﺸﻲ ﺗﺪوﻳﻦ ﻧﺸﺪه و ﻣﻨﺘﺸﺮ ﻧﺸﺪه ﺑﺎﺷﺪ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان داﻧﺶ ﺷﺨﺼﻲ ( ادراک، دﻳﺪﮔﺎه، ﺗﺠﺮﺑﻪ) ﺗﻠﻘﻲ ﻣﻲ ﺷﻮد. داﻧﺶ ﺗﺪوﻳﻦ ﺷﺪه و ﻣﻨﺘﺸﺮ ﻧﺸﺪه ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺮ اﺳﺎس “ﻧﻴﺎز ﺑﻪ داﻧﺴﺘﻦ” در ﮔﺮوه ﻫﺎی ﻛﻮﭼﻚ ﻗﺎﺑﻞ اﻧﺘﻘﺎل اﺳﺖ. ﺗﻨﻬﺎ داﻧﺶ ﺗﺪوﻳﻦ ﺷﺪه و ﻣﻨﺘﺸﺮ ﺷﺪه ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﺪ از ﻃﺮﻳﻖ ﻣﺠﻠﻪ ﻫﺎ، ﻛﺘﺎﺑﻬﺎ، ﻛﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﻗﺎﺑﻞ دﺳﺘﺮس ﺑﺎﺷﺪ. داﻧﺶ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﻧﺸﺪه وﺗﺪوﻳﻦ ﻧﺸﺪه را ﻋﻘﻞ ﺳﻠﻴﻢ می داند.اﻳﻦ ﻧﻮع داﻧﺶ ﺑﺮ اﺳﺎس ﻧﻈﺮ ﺑﻮﻳﺴﻮت در ﻓﺮآﻳﻨﺪ ﻛﻨﺪ و آﻫﺴﺘﻪ ی ﺟﺎﻣﻌﻪ ﭘﺬﻳﺮی، ﻋﺎدات و ﺷﻬﻮد اﻳﺠﺎدﻣﻲ ﺷﻮد. ﺷﺒﺎﻫﺖ ﻫﺎی زﻳﺎدی ﺑﻴﻦ ﻣﺪل ﻧﻮﻧﺎﻛﺎ و ﺑﻮﻳﺴﻮت وﺟﻮد دارد(هیسکوک،2004).
مدل بک من
• بک من (1999) هشت مرحله زیر را برای فرآیند مدیریت دانش پیشنهاد داده است:
• شناسایی: تعیین صلاحیت‌های درونی، منبع استراتژی، قلمرو دانش.
• تسخیر یا گرفتن: رسمی کردن دانش موجود.
• انتخاب کردن: تعیین ارتباط دانش، ارزش و دقت، رفع دانش‌های ناسازگار.
• ذخیرهکردن: معرفی حافظه یکی شده در مخزن دانش با انواع الگوهای دانش.
• پخش کردن: توزیع دانش برای استفاده کنندگان بطور خودکار برپایه علاقه و کار و تشریک مساعی دانش در میان گروه های واقعی.
• به کار بردن: بازیافتن و استفاده دانش در تصمیم‌گیری‌ها، حل مسائل، خودکار کردن و پیشتیبانی کار و مددکاری شغل و آموزش.
• ایجاد: تولید دانش جدید در حین تحقیقات، تجربه کردن کار و فکر خلاق.
• تجارت: فروش و معامله، توسعه و به بازار عرضه کردن دانش جدید در محصولات و خدمات.
مدل پایه‌های ساختمان دانش
• این مدل توسط پروبست، روب و رمهاردت(2002) به نام مدل پایه های (سنگ‌بنای) ساختمان مدیریت دانش نامگذاری شده است. طراحان این مدل، مدیریت دانش را به صورت یک سیکل دینامیکی می‌بینند که در چرخش دایم است. مراحل آن، شامل 8 جزء می‌باشد که دو سیکل را تشکیل می‌دهند؛ یکی سیکل درونی و دیگری سیکل بیرونی.
• سیکل درونی: توسط بلوک‌های ساختمانی کشف(شناسایی)، کسب ،توسعه، تسهیم، کاربرد(بهره‌برداری) و نگهداری از دانش ساخته می‌شود.
• سیکل بیرونی: شامل بلوک‌های دانش و ارزیابی اهداف دانش که سیکل مدیریت دانش را مشخص می‌نمایند.
• کامل کننده این دو سیکل بازخور است.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   منبع پایان نامه درموردافغانستان، آداب و رسوم، خانواده گسترده، رسول اکرم (ص)

مدل ﻻﺳﺘﺮی
ﺷﺎﻳﺪ ﺑﺘﻮان ﺟﺪﻳﺪﺗﺮﻳﻦ ﻣﺪﻟﻲ ﻛﻪ در اﻳﻦ راﺳﺘﺎ ﻣﻄﺮح ﺷﺪه را ﻣﺪل ﻻﺳﺘﺮی (2007) داﻧﺴﺖ. ﻣﺪل اراﺋﻪ ﺷﺪه ﺗﻮﺳﻂ وی ﺑﻴﺎﻧﮕﺮ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ داﻧﺶ ﻓﺮدی ﻧﻘﻄﻪ آﻏﺎز ﺧﻠﻖ داﻧﺶ ﺳﺎزﻣﺎﻧﻲ اﺳﺖ. اﻃﻼﻋﺎت ﻣﺎده ﺧﺎم داﻧﺶ ﻓﺮدی اﺳﺖ ﻛﻪ اﺳﺎس داﻧﺶ ﺳﺎزﻣﺎﻧﻲ را ﺗﺸﻜﻴﻞ ﻣﻲ دﻫﺪ. ﻫﻤﺎن ﮔﻮﻧﻪ ﻛﻪ داوﻧﭙﻮرت اﻇﻬﺎر ﻛﺮده داﻧﺶ ﻓﺮدی از ﺗﺮﻛﻴﺐ اﻃﻼﻋﺎت، ﺗﻔﺴﻴﺮ، اﻧﻌﻜﺎس و ﺗﺠﺮﺑﻪ در ﻳﻚ ﻣﻮﻗﻌﻴﺖ ﺧﺎص ﻇﻬﻮر ﻣﻲﻛﻨﺪ .ﺑﺮای ﺧﻠﻖ داﻧﺶ ﺳﺎزﻣﺎﻧﻲ، داﻧﺶ ﻓﺮدی (ﻋﻴﻨﻲ و ﺿﻤﻨﻲ) ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺮوﻧﻲ ﺷﻮد. داﻧﺶ ﺳﺎزﻣﺎﻧﻲ از ﺗﺮﻛﻴﺐ اﻳﻦ دو ﺑﻌﺪ اﻳﺠﺎد ﻣﻲ ﺷﻮد. داﻧﺶ ﻓﺮدی ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ اﻓﺮاد و ﮔﺮوه ﻫﺎی دﻳﮕﺮ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﺷﻮد ﺗﺎ داﻧﺶ ﺳﺎزﻣﺎﻧﻲ ﺑﻬﺒﻮد ﻳﺎﺑﺪ. اﻧﺘﻘﺎل داﻧﺶ ﻓﺮدی ﺑﻪ داﻧﺶ ﺳﺎزﻣﺎﻧﻲ ﺑﺎ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﭘﺬﻳﺮی،ﺑﺮوﻧﻲ ﺳﺎزی، دروﻧﻲ ﺳﺎزی و ﺗﺮﻛﻴﺐ اﺗﻔﺎق ﻣﻲ اﻓﺘﺪ. اﻳﻦ ﻓﺮآﻳﻨﺪ ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﺪ از ﻓﺮد ﺑﻪ ﻓﺮد، از ﻓﺮد ﺑﻪ ﮔﺮوه و ﻳﺎ در درون ﮔﺮوه ﻫﺎ اﺗﻔﺎق اﻓﺘﺪ. دو ﻣﻮرد اﺧﻴﺮ ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﺪ ﺑﺮای اﻧﺘﻘﺎل داﻧﺶ ﻣﻮﺛﺮﺗﺮ ﺑﺎﺷﺪ. اﻳﻦ ﻣﺪل ﻣﻔﻬﻮﻣﻲ دارای 6 ﻣﺮﺣﻠﻪ اﺳﺖ:
1- ﺧﻠﻖ ﻣﻌﻨﺎ ﻳﺎ دﻳﺪﮔﺎه ﻣﺸﺘﺮک در راﺑﻄﻪ ﺑﺎ ﻫﺪف ﺗﻮﺳﻌﻪ داﻧﺶ
2- ﺗﻬﻴﻪ اﻃﻼﻋﺎت
3- اﻳﺠﺎد ﻓﺮآﻳﻨﺪ دروﻧﻲ ﺳﺎزی ﺑﺮای ﺧﻠﻖ داﻧﺶ ﻓﺮدی
4- ﺗﺒﺪﻳﻞ داﻧﺶ ﻓﺮدی ﺑﻪ ﻳﺎدﮔﻴﺮی ﮔﺮوﻫﻲ
5- اﺷﺎﻋﻪ داﻧﺶ ﺑﻪ دﻳﮕﺮ ﺳﻄﻮح ﺳﺎزﻣﺎﻧﻲ
6- ﺟﻨﺒﻪ ﻫﺎی ﻋﻤﻠﻲ داﻧﺶ (لاستری،2007)
2-3-9 : استراتژی قابلیت ایجاد دانش سازمانی
غایت عظیم دانش، دانش نیست، عمل است. انسانها دائم درجستجوی دانش اند، زیرا انتظار دارند که دانش در هنگام عمل، باعث موفقیت آنان شود. دانش، پرطرفدارترین داروی مجهولات و ابهامات است(گوردن،1999). در محیط کنونی که بازارها لحظه به لحظه رقابتی تر شده و میزان خلاقیت و نوآوری هر لحظه بیشتر می شود بسیار مهم و حیاتی است که سازمانها از دانسته های خود اطلاع داشته و بتوانند این دانسته ها را به نحو احسن یکپارچه و مدیریت نمایند. نویسندگان زیادی به مبحث مدیریت دانش کمک نموده اند که از جمله، پیتر دراکر 38، پیترسنج 39 و استراسمن 40 می باشند. از یک دیدگاه می توان با تقسیم بندی دانش سازمانی به دو طبقه تحت عناوین دانش صریح و دانش تلویحی، استراتژی های متناسب برای مدیریت مناسب دانش سازمانی اتخاذ نمود. این استراتژیها را در قالب3 استراتژی عمومی ایجاد، انتقال و حفظ دانش تعریف می نمایند. قابلیت ایجاد دانش سازمانی عبارت است از چگونگی تبدیل اطلاعات به فرم قابل استفاده مجدد، خلق، شناسایی، کسب و توزیع دانش مورد لزوم افراد(هانسون،1999). به علت عدم ثبات، آشوب و پیچیدگی در محیط کسب و کار امروزی، سازمانها خود را مواجه با نیاز به تغییر روش انجام عملیاتشان می بینند و با توجه به اهمیت روز افزون دانش در عصر اطلاعات و پیشرفت فزاینده تکنولوژی اطلاعات، حرکت شتابان از دانش به سمت حکمت وجود دارد. حکمت به ایجاد بابهای تازه و فرص
تهای جدید ناشی از دستاوردهای دانش که مصلحت و خیر بشریت در آن است تاکید می نماید. حکمت در حقیقت آن نوع دانشی است که خود منجر به دانش های جدید می گردد(پروبست،2000). همواره فرا روی حکیم چشمه هایی از دانش های جدید بالقوه وجود دارد، مدیران روز به روز به اهمیت مدیریت دانش در سازمانشان واقف می شوند. از این رو وجود استراتژی های مناسب مدیریت دانش، آشنایی با انواع دانش های موجود در سازمان و همچنین بکارگیری تکنولوژی اطلاعات در سازمان ضروری می نماید و مدیران با توجه به محیطی که بر مدیریت دانش آنها تاثیر می گذارد، باید از مدیریت دانش موجود در سازمانشان بعنوان یک مزیت رقابتی استفاده نمایند(هوستت،2002). بطوریکه ما هر چه به سمت حکمت حرکت می کنیم بر اهمیت دانش خصوصاً دانش تلویحی و مشهود بعنوان یک مزیت استراتژیک بیشتر واقف می شویم. از یک دیدگاه می توان دانش موجود در هر سازمان را تحت دو عنوان دانش صریح ودانش تلویحی طبقه بندی نمود. دانش صریح دانشی است که به آسانی قابل بیان بوده و می توان بطور کلامی آنرا به دیگران انتقال داد. به علت آسانی در بیان، دانش صریح به آسانی انتقال می یابد و قابل تقلید است. به عبارت دیگر این دانش را دانش عمومی می دانند چون در قلمرو عمومی جای دارد و شامل دانشی منحصر به فرد برای یک شرکت خاص نیست، بلکه یک کالای عمومی محسوب می شود که نمونه هایی از آنرا می توان در مشخصات محصول، تست رویه ها، استراتژی بازاریابی و رویه های حسابداری که مستند شده اند مشاهده نمود. از طرف دیگر، دانش تلویحی دانشی است که بیان و ارائه آن به دیگران مشکل است. ماهیت دانش تلویحی اغلب در شکل پذیرش ادراکات کلی درباره واقعیت حفظ شده، بوسیله اجزای فرهنگ سازمان تمیز داده می شود(هوستت،2002). بیشتر اوقات صاحبان دانش تلویحی از وجود آن ناآگاه هستند. مدیریت این نوع از دانش مشکل است و معمولاً نمونه هایی از قبیل رسوم سازمانی و استراتژی های رقابتی را شامل می شود. همانطور که مینتزبرگ فرآیند مدیریتی اموری مثل اتخاذ استراتژی را کاری

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید