پایان نامه حقوق درباره : مسئولیت کیفری

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

بروز رفتار نامطلوب را در او کاهش دهیم، او را تنبیه کرده ایم.» در این تعریف، از اصطلاح «محرک آزارنده » می توان تأدیب و یا تنبیه بدنی کودک را نیز استفاده کرد که در موارد خاصی، به عنوان آخرین شیوه در اصلاح رفتار کودکان تجویز گردیده است.
«تنبیه اصطلاحاً به عملی گفته می شود که لازمه آن آگاه و هوشیار کردن باشد. »( حسینی زاده، سید علی، 1388، ص1). سیف تنبیه را ارائه یک محرک آزارنده یا تنبیه کننده (تقویت کننده منفی) به دنبال یک رفتار (نامطلوب) برای کاهش دادن احتمال آن رفتار می داند ضمناً ایشان سیلی زدن کودک بعد از انجام یک عمل نامطلوب را مثالی برای تنبیه عنوان می کند. (سیف، علی اکبر، 1385، ص 246)
تنبیه اصطلاح به عملی گفته می‏شود که لازمه آن آگاه و هوشیار کردن باشد و دست کم به سه معنا بکار رفته است:
1 حذف پاسخ مثبت از ارگانیسم و یا اضافه کردن پاسخ منفی به آن. تنبیه، زمانی رخ می‏دهد، که پاسخ مثبتی را از موقعیت حذف و یا چیزی منفی به آن بیافزاییم. به زبان متداول می‏توان گفت تنبیه دور ساختن چیزی از ارگانیسم است که خواستار آن است، یا دادن چیزی است به او که طالب ان نیست.
به عبارت دیگر تنبیه عبارت است از ارائه محرک ناخوشایند یا حذف تقویت مثبت بلافاصله بعد از انجام یک رفتار. تنبیه به این معنا را تنبیه به معنای عام می‏گوییم.
2 ارائه پاسخ منفی به ارگانیسم. در این تعریف: تنبیه عبارتست از ارائه یک محرک آزارنده یا تنبیه‏کننده به دنبال یک رفتار نامطلوب برای کاهش دادن احتمال آن رفتار. برای مثال اگر بعد از انجام رفتاری نا مطلوب از سوی کودک مثلا گفتن یک حرف تند با عصبانیت و با ارائه یک محرک آزارنده مثل زدن به او خواسته باشیم که احتمال بروز رفتار نامطلوب را در او کاهش دهیم او را تنبیه کرده‏ایم. تنبیه به این معنا را تنبیه به معنای خاص می‏گوییم.
3 تنبیه بدنی یا کتک زدن. گاهی مراد از تنبیه، به همین معناست که ما آن را تنبیه به معنای اخص می‏گوییم(المیثمی، حافظ نورالدین، 1408؛ ج 8، ص106).
بند اول: «حد» و «تنبیه »
«حد»، که در لغت، به معنای حایل و حاجز میان دو چیز است، در شرع، عبارت است از وارد ساختن عقوبت و کیفری بر مکلف به دلیل معصیتی که مرتکب شده بدان اندازه که شارع مقدس مقدر و مقرر داشته است. (شهابی، ‌محمود، 1375، ج 2، ص 230) در واقع، «حد» مجازات معینی است که در اسلام، برای برخی جرایم در نظر گرفته شده است. برخی از این مجازات ها تعداد مشخصی ضربه شلاق و مانند آن می باشد. حدود باید زیر نظر حاکم اسلامی اجرا گردد و منظور از آن، حفظ نظام اجتماع و ریشه کن ساختن فساد و تبهکاری از جامعه انسانی و اسلامی است. حدود شامل: حد زنا، حد لواط، حد قذف، حد شرب خمر، حد دزدی و حد محارب است.
با توجه به معنا، «حد شرعی » اصولا برای گناهان کبیره ای معین گردیده است که در آن اولا، حرمت ذات شرعی وجود دارد. ثانیا، مقدار حد و یا نوع مجازات آن معین است. ثالثا، مرتکب گناه مکلف باشد. رابعا، هیچ کسی، حتی حاکم شرع، نمی تواند آن را کم یا زیاد نماید، در حالی که تنبیه مصطلح هیچ کدام از شروط مزبور را ندارد؛ یعنی: تنبیه درباره خطاهایی به کار می رود که نه تنها حد ندارد، بلکه حتی گاهی حرمت شرعیه نیز ندارند، بلکه کارهایی بوده که از لحاظ اخلاقی، سزاوار نبوده از متربی مسلمان صادر شود.
بند دوم: «تعزیر» و «تنبیه »
علامه مجلسی(ره) می فرماید: «التَعزِیرُ وَ ُهوَ التَأِدیبُ دُون الحَدِ وَ َیُکونُ ِبرأی الاِمامِ َو الحَاکِم » (تعزیر عبارت است ازتأدیب بدون اجرای حد یعنی اندازه آن مشخص ومعین نیست لکن بستگی به نظر امام وحاکم شرع دارد)(مجلسی، محمدباقر، بی تا ، ج 10، ص 3) اجماع فقهای شیعه (طوسی، ابو جعفر محمد بن حسن، بی تا، ص 365 ، طوسى، ابو جعفر محمد بن حسن،1387ه ق، ج8، ص 69 ؛ خمینی، روح الله، 1386، تحریر الوسیله، ج 2، فی بقیه الحدود، ص 477 ؛ نجفی، محمد حسن بن باقر(صاحب جواهر)، 1370ه.ش ، ج 41، ص 444 – 446) و حتی فقهای عامه (مغنیه، محمدجواد، 1385، ج 5، ص 292) بر این است که افراد غیر مکلف یا غیر بالغ و یا مجنون اگر محرمات شرعیه را، که در قرآن برای آن حدی مشخص گردیده مرتکب شوند، باید تعزیر گردند.
اگر چه تعزیر به معنی تأدیب و تنبیه بدنی می باشد و به تمام مجازاتی اطلاق می شود که در اسلام، حد ثابتی ندارد و یا اگر حد ثابتی دارد، مرتکب آن غیر مکلف است، با معنای «تنبیه » اصطلاحی تفاوت دارد؛ چون اولا، تعزیر در برابر فعل حرام است. ثانیا، مقدار ضرب تازیانه آن کم تر از حد و منوط به نظر امام یا حاکم اسلامی است، در حالی که «تنبیه » ممکن است برای فعل حرام و یا غیر حرام – مثل اعمالی که عادتا به حد حرمت شرعی نمی رسد – انجام گیرد و مقدار ضرب آن هم قطعا از تعزیر کم تر است. همچنین تنبیه و تأدیب متربی ممکن است به وسیله ولی او و یا معلم و مربی او که اذن تنبیه دارد، انجام گیرد.
1-2-2 مفهوم کودک و همسر
1-2-2-1 کودک
کودک در لغت؛ به چند معنا استعمال شده است کوچک ، صغیر ، طفل و بچه خواه پسر باشد یا دختر ،فرزندی که به حد بلوغ نرسیده است؛ پسر یا دختر، و به معنی جوان نیز به کار رفته است. (دهخدا ، علی اکبر، 1371، ج3، ص3117)در قرآن کریم و روایات و متون فقهی کلماتی همچون طفل ، صبی ، صغیر ، حدث و غلام معادل کلمه کودک می باشد .
در اصطلاح فقهی و حقوقی (کودک)یا صغیر به کسی اطلاق می شود که به سن بلوغ نرسیده و کبیر نشده باشد . قبل از اصلاح قانون مدنی در سال 1361 در حقوق مدنی صغیر به کسی گفته می شد که به سن 18 سال تمام نرسیده بود ولی با لغو 18 سال به عنوان سن کبر امروزه مفهوم صغیر در فقه و حقوق مدنی یکسان است:«در تبصره یک ماده1210 قانون مدنی الحاقی مصوب آبان 1370 آمده است: سن بلوغ در پسر پانزده سال تمام قمری و در دختر نه سال قمری تمام است» (منصور ، جهانگیر ،1387، ص70) در فقه و همچنین قانون مدنی معمولاً صغار را به دوگروه ممیز وغیرممیز تقسیم نموده اندگرچه همگی از لحاظ احکام تکلیفی یکسان می باشند.
در زمینه تفاوت بین صغیر ممیز و غیر ممیز می توان گفت: کودکی که دارای قوه درک و تمیز نسبی است با اینکه به سن بلوغ نرسیده است سود و زیان امور را تا حدودی می شناسد و می تواند اراده حقوقی داشته باشد. اما صغیر غیر ممیز کودکی است که دارای قوه درک و تشخیص نیست و سود و زیان خود یا دیگران را تشخیص نمی دهد و نمی تواند اراده حقوقی یا انشاء داشته باشد. شیخ طوسی و بعضی از فقها سن هفت سالگی را سن تمیز ذکر کرده اند (طوسى، ابو جعفر، 1407 ه ق.، ج5 ،ص131)،زیرا پیامبر اکرم ( صلّى اللَّه علیه و آله) فرموده است: «َمروا أُولادَکُم بِالصَلاِه وَ هُم أبناء سَبعَ، …»«فرزندانتان را در هفت سالگی به نماز عادت دهید .» (طوسى، ابو جعفر محمد بن حسن،1387ه ق، ج2،ص369)
1-2-2-2- مسئولیت شرعی طفل
بند اول: مسئولیت
در لغت مسئولیت به معنی قابل بازخواست بودن انسان آمده است و غالباً به مفهوم تکلیف و وظیفه و آنچه که انسان عهده دار آن باشد تعریف شده است .
در اصطلاح مسؤلیت عبارت است از:تعهد قانونی شخص است به دفع ضرر دیگری که وی به او وارد آورده است؛ خواه این ضرر ناشی از تقصیر خود وی باشد یا از فعالیت او ایجاد شده باشد. (جعفری لنگرودی، 1376، ص 642)
بند دوم: مسئولیت مدنی و مسئولیت کیفری :
مسئولیت در معنی عام آن از نظر قانون، شامل مسئولیت مدنی و کیفری است. مسئولیت مدنی زمانی بوجود می آید که کسی ملزم به ترمیم نتایج خساراتی باشد، که به دیگری وارد کرده است. به عبارت دیگر ،مسئولیت مدنی وقتی تحقق پیدا می کند که شخص در برابر دیگری جواب گو باشد زیرا معقول نیست که شخص در برابر خودش از لحاظ حقوقی مسئول باشد .
کاتوزیان در این زمینه می نویسد: «در هر موردی که شخص موظف به جبران خسارت دیگری باشد در برابر او مسئولیت مدنی دارد یا ضامن است» (کاتوزیان، ناصر، 1374، ص 5)
مسئولیت مدنی؛ عبارتست از تعهد و الزامی که شخص به جبران زیان وارد شده به دیگری دارد اعم از اینکه زیان مذکور در اثر عمل شخص مسؤول و یا عمل اشخاص وابسته به او و یا ناشی از اشیاء و اموال تحت مالکیت یا تصرف او باشد. (حسینی نژاد، حسینقلی،1370، ص 13)
اما مسئولیت کیفری بطور کلی عبارت است از : الزام شخص به پاسخگویی در قبال تعرض نسبت به جسم، جان، مال و یا حیثیت دیگران ، خواه به جهت حمایت از حقوق و آزادی های فردی انجام گیرد و خواه به انگیزه دفاع از جامعه به منظور برقراری تناسب منطقی بین مجازات و جرم، و یا به عنوان اجرای عدالت و احقاق حق در بین مردم ، صورت پذیرد، تحت عنوان مسئولیت کیفری مطرح می شود.
بند سوم: مسئولیت مدنی کودک
در مسئولیت مدنی کودک بحث از این است که هر گاه کودکی اعم از ممیز و غیر ممیز با انجام عملی ، عمدی یا سهوی زیانی به دیگری وارد کند آیا مسئول جبران این ضرر و زیان وارده می باشد یا نه ؟ فقها معتقدند در احکام وضعی مانند مواریث و دیات و ضمان ناشی از غصب و اتلاف ، بلوغ و عقل شرط نیست، و به عبارت دیگر حجر صغیر در اسباب فعلیه موثر نیست و به اسباب قولیه یعنی عقود وایقاعات منحصر است. بنابر این در فقه مسئولیت مدنی صغیر ، بدون تفکیک بین اتلاف و تسبیب مورد قبول قرار گرفته است
علامه جعفری در تأیید مسئولیت مدنی کودک می نویسند : آن چه که از روش عقلی و عرفی عقلایی احساس می شود این است که به پیروی از مشمول نبودن کودک به هیچ قانونی بایستی حتی جبران ضرر و خسارت نیز بر عهده او نبوده باشد .ولی ادله قاطعانه در مدارک حقوق اسلامی می گویند: نباید ضرر جانى بر کسى وارد شود، و در صورت وارد شدن ضرر بایستى جبران گردد. احترام مال افراد جامعه مانند احترام خون آنها است. از این عمومات ثابت مى‏شود که مال تلف شده از هر کس و به وسیله هر کس بوده باشد، بایستى جبران گردد. و نیز ضرر جانى به هر کس و به وسیله هر کس که وارد شود ، بایستی جبران شود ولی از آن طرف چون قانون وتکلیف به هیچ وجه قابل توجه به کودکان نمی باشد لذا بایستی ببینیم این جبران ضرر از چه مقامی باید انجام بگیرد .فقها و حقوق دانان اسلامی مطابق مدارک موجوده حکم می کنند که در بزه های مالی اگر کودک دارای مال باشد از اموال خود کودک که تحت نظارت ولی یا قیم است پرداخت خواهد شد ، چنان که در بزه های جنایی نیز به اضافه تادیب و تنبیه ، کیفر مالی متوجه کودک نیست ، ولی از آن طرف سایر افراد اجتماع هم مسئول جبران ضرر یا جبران خسارت از طرف کودک نمی باشند. نتیجتاً برای این که خون هیچ فردی به ناحق هدر نرفته باشد و مال کسی بدون مجوز قانونی تلف نشده باشد ، دیه قتل نفس را برخویشاوندان پدری، و جبران خسارت را بر عهده اموال خود کودک قرار داده اند (جعفری، شیخ محمد تقی، 1419ه.ق ، صص 286و 287 )
بند چهارم: مسئولیت کیفری کودک
فقهای امامیه کودک را فاقد مسئولیت کیفری می دانند و بیشتر فقها گفته اند : کودک ممیز هر گاه مرتکب عمل بزه کارانه شود به جای حد کیفر ، تعزیر در باره او اجرا می گردد که سبک تر از حد است ولی این تعزیر نه به عنوان کیفر بلکه برای تربیت و تهذیب اوست(فیض، علیرضا،1370ه.ش، ص 266)
در مورد رفع مسئولیت کیفری و مجازات از کودک روایات فراوانی وجود دارد از جمله حدیث رفع از حضرت علی (ع) است که ایشان می فرمایند : «امّا عَلِمت ِانّ القَلَمَ رُفِعَ عَن ثَلاَثهِ ، عَن الَّصبی حَتَّی یَحتَلِمَ وَ عَن الَمجُنُونِ حَتَّی یَفِیقَ َو عَن النَّائِم حَتّی یَسَتیِقظَ». « آیا ندانستی که قلم تکلیف یا مواخذه از سه دسته برداشته شده است :از کودک تا بالغ گردد،و از دیوانه تا بهبودی یابد،و از خفته تا بیدار شود» (شیخ صدوق، ابی جعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه قمی، 1386، ص175)
فقهای امامیه اجرای مجازات های حدود را منوط به اجتماع شرایط عامه تکلیف از جمله صفت بلوغ دانسته اند ، و لذا هر گاه صغیر مرتکب یکی از جرایمی که مجازات حد برای آنها در نظر گرفته شده نظیر زنا ، لواط ، شرب خمر ، سرقت شود مجاز ات حد در مورد او اجرا نخواهد شد. البته برخی مجازاتهای تأدیبی بر برخی موارد درباره اطفال پذیرفته شده است مثلاً صاحب جواهر(ره) در مورد حد لواط فرموده اند اگر کودکی با فرد بالغی لواط کند شخص بالغ کشته و کودک تأدیب می شود . دلیل بر تأدیب کودک عموم ادله است .» (نجفی،محمد حسن بن باقر(صاحب جواهر)، 1370ه.ش ، ج 41 ،ص 379 )
1-2-2-3- همسر

همسر در لغت به معنای همقد، برابر، همخانه، درقدرومرتبه، زن وشوهر
( صفت ) 1- هم قدوقامت . 2- همشان همرتبه . 3- نظیر قرین کفو : همسری یافتم که همسر او نیست کس درد یار و کشور او . ( هفت پیکر ) 4- زن یا شوهر نسبت بیکدیگر : با بدان یار گشت همسر لوط خاندان نبوتش گم شد. ( گلستان
همسر داشتن: یکسان شمردن مانند یکدیگر تصور کردن
همسر کردن: قرین ساختن روبرو کردن
همسر گردیدن: بهمسری در آمدن زناشویی با کسی را پذیرفتن
سر و همسر: مردمان – خود بیگانه دوست و دشمن(دهخدا، علی اکبر، 1371، ذیل عنوان همسر)
همسَر مرکب از دوکلمه هم+ سر می باشد. یعنی که دو فرد نرینه و مادینه  که از لحاظ سَر (فکر) و سر (راز) با همدیگر یکی و متحد و یگانه می باشند و فقط جسم آنها به مقتضای خلقت از هم جداست. در کل همسر را با احتساب فتحه در “س” به معنی هم فکر و با احتساب کسره در “س” به معنی هم راز معنی کرده اند.
بند اول: نشوز
نشوز در لغت به معناى بلندى و ارتفاع است و زن ناشزه در اصطلاح به زنى گفته مى شود که خود را در برابر همسرش در موضع بالا ببیند و تن به اطاعت او ندهد.
راغب مى گوید: (وَ َنشُوزُ المَرَئهِ بُغِضِها ِلزُوجِها وَ َرفعُ نَفسَها ِمن طاعَتِهِ وَ عَیَنها عَنهُ اِلى غَیرِهِ.)( راغب، المفردات فى غریب القرآن، ماده نشز)
نشوز زن عبارت است از کینه و نفرت او نسبت به شوهرش و سرتافتن از اطاعت او و چشم داشتن به جز او.
چنان که دیده مى شود نشوز زن، عصیان و سر باززدن او از اطاعت شوهر تعریف شده است، بنابر این تحقق و عدم تحقق نشوز، بستگى به فهم حدود و گستره اطاعت همسر دارد؛ زیرا هر چه دائره اطاعت گسترده تر باشد زمینه نشوز بیشتر مهیاست و به عکس هر چه دائره اطاعت شوهر تنگ تر و محدودتر باشد، زمینه تحقق نشوز کمتر فراهم مى شود. اکنون باید دید محدوده اطاعت زن از همسر خود تا کجا است؟
از تعبیرهایى که مفسران و فقیهان در این باره داشته اند مى توان سه دیدگاه را نتیجه گرفت:
1. گستره اطاعت شوهر به اندازه گستره اوامر و نواهى اوست؛ یعنى هر دستورى که شوهر مى دهد زن باید اطاعت کند، چه مربوط به زندگى خانوادگى باشد یا مربوط نباشد، و چه درباره حق بهره ورى جنسى باشد یا نباشد؛ یکى از نویسندگان مى نویسد:
(نشوز نافرمانى است که گاه از رفتار یا گفتار به دست مى آید؛ مانند اینکه صداى خود را بر او بلند کند، یا هنگامى که او را فرا مى خواند پاسخ نگوید و به آنچه فرمانش مى دهد نشتابد، و آن گاه که با او سخن مى گوید تسلیم نباشد.)( جمیلى، سید، بی تا، ص 61)
نویسنده تفسیر المنار نیز آورده است: بیشتر فقیهان، نشوز شرعى را که مجوز زدن به هنگام نیاز است به چند مورد خاص محدود ساخته اند؛ مثل سرباز زدن از خواسته مرد در بستر، بیرون رفتن ازمنزل بدون ضرورت و برخى آرایش نکردن زن را از مصادیق نشوز شمرده اند. و همچنین گفته اند مرد حق دارد زن را به خاطر ترک تکالیف دینى مثل غسل و نماز بزند. ظاهراً نشوز معنایى گسترده تر از اینها دارد و هرگونه عصیان و سرکشى از سوى زن را که انگیزه اش تکبّر و خودکامگى باشد شامل مى شود. و آیه شریفه نیز که مى فرماید: (پس اگر از شما اطاعت کردند، دیگر راهى بر ایشان مجویید) همین را مى رساند.( رشید رضا، المنار، بی تا، ج 5، ص 76)

بر اساس این دیدگاه، نشوز زن در دایره حقوق همسرى محدود نشده است، بلکه هرگونه سرفرازى و اطاعت نکردن از دستور و خواست شوهر، نشوز به شمار مى آید، چه آن دستور مربوط به حقوق همسرى باشد یا

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *