کیفیت زنـدگی در بیان عمومی

انسانها در شکل و کیفیت زندگی تفاوتهای شگرفی با یکدیگر دارند. شگرف ازآن رو که گونههای دیگر موجودات چنین اختلافات فاحشی در نوع زندگی با همنوعان خود ندارند. امّا انسانها تجربه زندگی را آنقدر متفاوت با هم اجرا میکنند که میتوان پذیرفت هرآدمی سبک منحصر به فرد خویش را دارد. درخصوص انسان با اطمینان میتوان گفت کیفیت زندگی هرفرد بستگی بهنگرش و کیفیت ادراک او از محیط اطرافش میباشد. ساختارشگرف و پیچیده آدمی موجب میشود کیفیت این ادراک تنها وابسته شرایط زندگی هرفرد نباشد، بلکه سازماندهی نظام ادراک و تفسیراو نقش اصلیتر را بازی نماید. ازآنجا که با اطمینان میتوان گفت، کیفیت زندگی هرفرد وابسته به کیفیت ادراک او از چگونگی زیستنش میباشد، این تفاوتهای عمیق درخصوص آدمی را میتوان توجیهکرد. همان طورکه درک آدمی نامحدود است. پس تنوع نامحدودی را هم درسبک و کیفیت زندگی انسانها میتوان قائل شد. درهرحال این سئوال تاریخی و همیشگی انسان از زندگی همواره مطرح بوده است که چه عواملی سبب ایجاد تفاوت درکیفیت زندگی انسانها است و چگونه میتوان با کیفیتتر زیست. جاهطلبی و تعالیگرایی ذاتی انسان ایجاب میکند که همواره به دنبال بهبود زندگی خویش باشد. بنابراین جستجوی پاسخ این سئوال که چگونه میتوان کیفیت بالاتری از زندگی را درک کرد. همیشه برای او مهم و جذاب است زیرا تکتک قدمهایش به دنبال بهبود زندگی خویش است. تمام کوششها، خلاقیتها و مخاطراتی که در زندگی روزمره به جان میخرد، هدفی مهمتر از ارتقاء کیفیت زندگی ندارند. برای بهتر زندگیکردن ناگزیر باید معیارهایی را برای خود تعریفکند. چه معیارهایی نشان خواهند داد و ثابت خواهندکرد که کیفیت زندگی رو به پیشرفت و ارتقاء است. این پرسش سئوال سادهای نیست، ولی بهنظر میرسد انسانها برای پاسخگوئی به این سئوال دشواری چندانی ندارند. البته از آنجا که معتاد شدهاند پاسخهایشان را از میان سریعترین و سادهترین گزینهها انتخابکنند. سئوال چندان سختی هم به نظر نمیرسد، بدون شک برای یافتن معیارهایی که رشد کیفیت زندگی را نشان دهند، نقدترین جواب، ارزیابی امکانات بیرونی تدارکشده درمحیط زندگی میباشد.

تعریف زندگی باکیفیتتر با استفاده از چنین معیارهایی بسیار روشن و ساده است. استطاعت مالی بیشتر، شأن اجتماعی والاتر، اسباب و امکانات مدرنتر، پیشرفتهای شغلی و قرارگرفتن در طبقات اجتماعی بالاتر همه میتوانند مقیاسهای قابلدرک و مشخصی برای تعریف کیفیت زندگی باشند. چنین پاسخگوئی ساده و بدیهی آنقدر مورد پذیرش همگانی است که غالباً انسانها تمام توانمندیها و تلاشهایمان را برای کسب همین نتایج بهتر بسیج میکنند. با اینحال در نهادخویش بهخوبی می دانند که همه این شروط لازم برای زیستن کافی نیستند. دیدهاند و لمسکردهاند که لذت و آرامش مطلوب، همواره همراه با چنین دستاوردهایی نصیبشان نمیشود. دیدهاند و باور کردهاند چهبسا سطح پایینتری از این داشتهها، با سطح بالاتری از کیفیت زندگی همراه بوده است و چهبسیار انسانهای موفق وکارآمدی که بهرغم داشتههای هنگفت، نمیتوان آنها را دارای کیفیت زندگی برتری دانست. با چنین باورقلبی، ناچار نمیتوان به این پاسخ سطحی وبدیهیقناعت کرد. سئوال بزرگ به قدرت خود باقی است چه عواملی درتعیین کیفیت زندگی آدمها مؤثر و تعیینکننده هستنـد.

با بینشی عمیقتر، برایکشف پاسخ این سئوال کلیدی، ناگزیر ورود به ساختارشگرف و پُرابهام انسان میشویم. ازاینجا به بعد همه چیز پیچیده و مبهم و پررمز و راز است. کشف این موضوع که چه عواملی رضایت عمـیق و درونی انسان را فراهم مینماید. هماندازه رمزگشایی ابعاد حیـرتانگیز این سیستم اسرارآمیز دشوار مینماید. آنچه که تاکنـون مکاتـب و علـوم متنوع انسانشناسی درخصوص اسباب کسب رضایت و آرامش پایدار آدمی دریافتهاند بیتردید پاسخگوی قاطع و تمامکنندهای برای این سئوالات نبوده و نیست. هرسبک و نگرشی راه خاصی را به انسان مینماید تا درجریان زندگی به رضایت وآرامشی برتر دست یابد. ادعاهایی گوناگون که هم میتوان آنها را اثبات نمود و هم انکارکرد. هرکدام قلهای را نشان میدهند که اگرآدمی در طول زندگی خویش به آن برسد کمال مطلق را یافته است. گرچه مکاتب مختلف ایدهالهای یکدیگر را برای رسیدن به رستگاری انسان بطورکامل تأیید نمیکنند، امّا محورهای مشترکی را میان دیدگاههای آنها میتوان یافت. با این وجود، امیدی نیست که به این زودیها بشریت برای یافتن ارزندهترین و کاملترین سبک زندگی به توافق همگانی دست یابد. نکته اصلی این اختلافات حلناشدنی درآنست که هر نگرش از زاویه بخصوصی تکامل سیستم پیچیده انسان را دیده است. امّا این سیستم آنقدر پیچیده و غیرقابل تسلط است که تکامل همهجانبه و فراگیرآن در تمام ابعادش موضوعی دشوار و دست نیافتنی مینماید. با تمام این اختلافات، باورهای مشترکی هـم وجود دارند که تمام گرایشها و مکاتب فکری با اطمینان برروی آنها اتفاقنظر داشته باشند. یکی ازاین باورهای محوری آنست که کیفیت زندگی هرفرد نمیتواند مستقل از کیفیت شخصیت وی باشد.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   بهترین راه موفقیت در زندگی چیه؟ 

شخصیت هرانسانی، بیانگر ساختاری پایدار شده و نسبتاً یکنواخت درتمام زوایای روانی، عاطفی و رفتاری است. بیتردید عوامل بسیاری درشکلگیری این ساختار فراگیر و قدرتمند که آنرا شخصیت نامگذاری میکنیم، تأثیرگذار هستند. عوامل متعددی که گستره وسیعی از خصوصیات ژنتیکی گرفته تا روشهای تربیتی و فرهنگ غالب جامعه را در بر میگیرند. این موضوع که انسانها در تیپهای شخصیتی به شدت متنوع و متفاوت هستند اصلاً جای شگفتی نیست. زیرا عواملی که باید سـاختار شخصـیت آنها را شکلدهند بقـدرکافی متفاوت می باشند. امّا اگر بخواهیم بپذیریم شکل وکیفیت زندگی هرفرد وابسته و منعکسکننده مدل شخصیت اوست، جای بحث و جدل فراوانی وجود دارد. زیرا بطورطبیعی این دو مقوله را تا حدود زیادی جدا از هم درنظر گرفته وکیفیت زندگی هرفرد و نوع زندگی او را کاملاً مرتبط و وابستـه نمیدانیم. شایدیک شخصیت پیشرفته و متعالی محکوم به زندگی بیکیفیت و سطح پائینی هم باشد و بالعکس. پذیرش چنین معادلهای مستلزم آنست که رابطهای نهفته و ناشناخته میان وضعیت شخصیت و روان هرفرد و چیدمان اتفاقات زندگیش قائل شویم. آیا براستی فردی که ساختار شخصیتی آشفته و ملتهبی دارد، درطول زندگی درگیر سلسله وقایعی ناآرام و مشوش خواهد شد. آیا فـردی کـه در شخصیت ویساختارهای قدرتمند پایدارشده، لزوماً زندگی کامیاب و پیروزی را تجربه خواهدکرد. آیا برای انسانی افسرده و مضطرب باید پیشبینی اتفاقاتی غمانگیز و دلهرهآور را داشت؟

بخشی از چنین معادله‌ای را با یک توجیه ساده میتوان اثبات نمود. ازآنجاکه بخش مهمی از نتایج و دستاوردهای زندگی نتیجه مستقیم واکنش‌ها و برخوردهای روزمره ماست، بدیهی است شکل این واکنش‌ها ریشه در ساختار روانی و شخصیت ما دارند. بنابراین ساختار روانی یک شخصیت شکستخورده و ناموفق بهگونهای با شرایط زندگی تعامل مینماید تا نتایج و دستاوردهای پیشرویش نیز شامل ناکامی و تیره روزی باشد. امّا حقیقت چنین معادله شگرفی، فراتر از این رابطه ساده و بدیهی است. به بیانی عمیقتر بایدگفت نوعی ارتباط نهفته و ناشناخته میان سیستم آدمی و سیستم حاکم برنظام هستی وجود دارد که این ارتباط اسرارآمیز درتعیین کیفیت زندگی انسانها تأثیرات خارقالعادهای دارد. تأثیرگذاری که بسیار فراتر از واکنشهای قابل انتظار به نوع رفتارهاست. گرچه شکل رفتارهای هرفرد تا حدودی میتواند شکل واکنشهای دریافتی او از دیگران و محیط اطراف را تعیین نماید و این بازخوردهای دریافتی از اطرافیان هستند که کیفیت زندگی خود را رقم میزنند، امّا دراینجا ارتباطی مؤثرتر و مرموزتر میان ساختار شخصیت و روان آدمی و کیفیت زندگی او مورد نظراست.