دانلود پایان نامه

(نیّر تبریزی، ۱۳۶ )
در جایی دیگر در مورد حضرت ابوالفضل می‌گوید:
بُــد بــعُشّــــاق حُســــینی پیشــــرو

پـــاک خــــاطرآی و پــاک اندیش‌رو
(عمان، 305)
از نظر شاعر حضرت ابوالفضل در راه و رسم عاشقی از همۀ عاشقان حسینی جلوتر بود و با خلوص نیت و اندیشه‌یی پاک و مخلصانه راه عاشقی محبوب را طی می‌کرد.شاعر به شیوۀ شاعران سنتی ادب فارسی با بهره‌گیری از واژگان و کنایات و تشبیه رایج در فضای عاشقانه معنی عرفانی مورد نظر خود را با زبان عاشقانه بیان کرده و ترکیب شاه دلدادگان (معشوق) را در مورد امام حسین (ع) به کار برده است.
در بیت زیر:
لب چــُــو بر بست آن شـــه دلدادگان

حُــــرّ زجـــا جســت، آن سـَـرِآزادگان
(همان، 295)
شاعر به شیوۀ شاعران سنتی ادب فارسی با بهره گیری از واژگان و کنایات و تشبیه در فضای عاشقانه، معنی عرفانی مورد نظر خود را با زبان عاشقانه بیان کرده و ترکیب «شاه دلدادگان» را در مورد امام حسین (ع) به کار برده است.
و در جای دیگر از زبان امام حسین (ع) بر اساس همین عقیدۀ سکری خویش و اینکه خداوند زیبا است و زیبایی را دوست دارد (إِنَّ الله جمیلٌ و یُحبُ جمال) از او (خداوند)، به عنوان شهریار مهوشان یاد می‌کند:
ســر خوشــم، کان شـــهریار مــَهوشان

کی به مقـــتل پـــا نهد دامـــن کشـــان
(همان،295)
همچنین در ابیات زیر در توصیف حضرت عباس او را کسی می داند که مشک بر دوش گرفته و آب حقیقت به سالکان می نوشاند. در واقع آنچه حضرت عباس و سالکان الهی در ماجرای عاشورا در پی آن بوده اند حقیقت بوده نه نوشیدن آب:
باز دل افراشت از مستی عَلَم
گشته با شور حُسینی، نغمه‌گر
جانب اصحاب، تازان با خروش

شد سپهدار عَلَم، جفّ ‌القلم
کسوت عبّاسیان کرده به بر
مشکی از آب حقیقت پُر، به دوش
(عمان، 299)
.همانگونه که داوود (ع)، زبور را می‌خواند و پرندگان نیز با وی همصدا می‌شدند، حضرت عباس نیز با این شور و آوای عشق حسینی همراه شده است.
شاعر با واژه هایی چون لعل، گوهر، عشق، شور و… به توصیف حالت روحی حضرت زینب می پردازد و برای پیشبرد مقاصد عارفانه از این الفاظ که خاص عشق زمینی ومجازی است بهره میگیرد:
دُرج لعل از عِقد گوهر باز کرد
میکشد شور سرت ای شاه عشق

درد دل با شاهِ عشق آغاز کرد
گه سوی کوفه گهم سوی دَمِشق
( همان، ۱۴۳ )
در حدیث است که «اللُهّم ارزقنی عینین همالتین تشفیان القلب بذروب المع من خشیتک قبل أن تکون الدموع دماً و الا ضراسُ جمراً» (فروزانفر، 1379: 206). به عقیدۀ شاعر کسانی که آرزوی وصال و معرفت حق را دارند باید با زاری و تضرع راهی برای رسیدن به وی بیابند، تا دوباره به اصل خود باز گردند و باید برای لقای دوست اشک نیاز از دیده جاری سازند که اگر این چنین نکنند فرجام آن نرسیدن به مقصود بلندی است که داشته‌اند:
آبی ای لَب تشنه با زاری بجو
شَرط این آبت، به زاری جُستن است

بو که آب رفته باز آری بجو
وَر نداری، دَست از وی شستن است
(عمان، 347)

در ادامۀ ماجرا شاعر میگوید که کلام امام با خواهرش پایان یافت اسبش را به جولان درآورد و برای فدا شدن در راه حضرت دوست و رسیدن به وصالش، به سوی قربانگاه معراج و شهادت روانه شد.از نظر شاعر جایگاه وصال میان عاشق و معشوق (امام حسین و خداوند) میدان شهادت و قتلگاه است و امام با دست شستن از جان خویش به فیض شهادت و وصال معشوق ازلی نائل می‌شود:
چیست آن دارُالْوصال ای مرد راه؟

ساحَت میدان و طَرفِ قتلگاه
(عمان، 349)

داد جولان و سُخن کوتاه شد

دوست را، وارد به قربانگاه شد
(همان،342)

3-1-2. رنجِ عشق
شاعر می گوید عشق تنها در دل عاشقان راستین و واقعی جای می گیرد و معشوق هم بلاهایی بر او نثار می کند، نظیر این عبارت را، مولانا در فیه ما فیه آورده است: «عتاب با دوستان کنند با بیگانه عتاب نکنند»( مولوی، ۱۳۸۵ : ۳۶ ). و یا اینکه در احادیث مثنوی آمده است: «البلاء للولاء کما اللّهب للذّهب»(فروزانفر، 1379: 54). عاشق هم به علت نیازی که به معشوق دارد تحمل بار جفای او بر وی آسان است اما آنکه محبت دوست در دل ندارد نمیتواند چنین سختی ها و دشواری هایی را بر خود هموار کند. بنابراین کسی که اشتیاق حسینی را در سر ندارد جان او با عشق یار قرین و همنشین نیست و نمیتواند دم از عشق معشوق ازلی بزند و هر آنچه را در این دنیاست ترک کند و کسی که چنین کشته ای دارد سزاوار است اگر ولیِ دم و صاحب خون او شود :
چون تیر عشق جان به کمان بلا کند
در حیرتند خیره سران از چه عشقِ دوست
بیگانه را تحمّل بار نیاز نیست
تن پرور از کجا و تمنّای وصلِ دوست
آن را که نیست شور حسینی به سر ز عشق
یکباره پشت پا به سرِ ماسِوا زند
آری کسی که کُشتۀ او این بُوَد سزاست

اوّل نشست بر دل اهل ولا کند
احباب را به بندِ بلا مبتلا کند
معشوق ناز خود همه بر آشنا کند
دردی ندارد او که طبیبش دوا کند
با دو
ست کی معاملۀ کربلا کند
تا زآن میان از این همه خود را سِوا کند
خود را اگر به کشتۀ خود خونبها کند
(نیّر تبریزی، ۱۷۶).
حافظ غزلی با همین قافیه دارد که شاید بتوان گفت نیّر در سرایش این شعر از فرم آن تأثیر پذیرفته است، مطلع آن با این بیت شروع میشود:
گر می فروش حاجت رندان رواکند ایزد گنه ببخشد و دفع بلا کند
(حافظ، 678)
عاشق بلاها را با جان میخرد، مولانا در فیه ما فیه می نویسد: «مؤمن چون خود را فدای حقّ کند از بلا و خطر و دست و پا چرا اندیشد؟ چون سوی حقّ می رود دست و پا چه حاجت است»
( مولوی، ۱۳۸۵: ۲۰۰ ). شاعر به بلاجویی عاشق اشاره میکند و اینکه هنگامی که معشوق به عاشق نظر دارد و با او سر یاری دارد تمام بلا های راه را با انگیزه و شوق تقبل می کند و به استقبال آن ها می رود:
زین سپس گر تیر بارد بر سرم

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   پایان نامه با کلید واژه هایثبت اسناد، اسناد و املاک، قصد استفاده

یار چون اهل است با جان می خَرَم
( نیّر تبریزی، ۶۱ )
و در جای دیگر شاعر مناجاتی از قول امام میسراید که نشان دهنده عواطف و احساسات عرفانی است و ضمن آن به این موضوع می پردازد که نیّروی عشق شرایط روحی خاص را به عاشق می بخشد که هرچه برای او مقدر می شود خیر می بیند:
بــلایی کــز تــواَم ای داور آید
به مــیدانِ وفـــا مــن بی ســـر آیــم

مـــرا از نَکهت جان خوشتر آید
به ســویت عاشقان گر با سر آید
(همان، ۱۸۵ )
حسین (ع) در آن بزم عشق بازی در حضور دوست، در می‌یابد که هیچ ارمغانی با ارزش‌تر از حضرت علی‌اصغر نیست که بر روی دستانش گوهری پیشکش درگاه حق می‌کند. راه عشق‌ قرین رنج و محنت است و عاشقان از بلاها و مشکلاتی که در پیش رو دارند نه تنها روی نمی‌گردانیدند بلکه با آغوش باز به استقبال آن می‌روند و این را مقتضای طریق محبت می‌دانند. عمان در وصف امام به بی‌باکی عاشق اشاره می‌کند، اینکه ایشان با وجود رنج و مشقت‌های جانکاه هیچ واهمه‌یی به دلش راه پیدا نمی‌کند و به ساحت وجود با عظمتش هیچ لغزش و سستی راه نمی‌یابد:
با بلاهایی که بُودش نُو به نو
نه از آن هنگامه های دردناک
نه از آن جوش و خروش و رَنج و دَرد
چون گلش تن هرچه گشتی ریشتر
گشته هر تیغی به سُویش رهسپر
رفته هر تیری سُویش، دامن‌کشان

همچنانش رخش همّت گرم رو
لا اُبالی حالتش را هیچ باک
کبریایی دامنش را هیچ گرد
غنچه اش را بُد تبّسم بیشتر
باز کرده سینه را، کاینک سپر
بر گشوده دیده را کاینک ، نشان
(عمان،349)
شاعر در مدح و رثای امام حسین می گوید:
جان به قربان ذبیحی که به قربانگهِ دوست

با لبِ تشنه روان می شد و خود دریا بود
( همان،۱۸۰)
امام که انسان کامل است مانند یک قربانی پای در بزم قربانگاه نهاد. در این بیت شاعر به چند نکته اشاره کرده یکی اینکه در راه دوست قربانی شدن نشان و رسم عاشقی است دوم اینکه امام خود دریاست با توجه به اینکه دریا نماد حقیقت است.

3-1-3. شراب و عشق
در عرفان شراب و واژههای مرتبط با آن بسیار مشاهده میشود. «شراب به طور مطلق، کنایه از سکر، محبت و جذبۀ حق است. عشق و ذوق و سکر را به شراب تشبیه کردهاند»(سجادی، 1379: 498).
همان طور که در لهوف آمده «فَلَمّا لَمْ یَبْقَ مَعَهُ إِلّا أَهْلُ بَیْتِهِ، خَرَج َعَلِیَّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیهِما السَّلام»(ابن طاووس، 1385: 154). وقتی که اصحاب امام یکی پس از دیگری به شهادت رسیدند و فقط اهل بیت خاندان پیامبر مانده بودند اولین کسی که جام بلا های راه عشق را سر کشید و به عزم جهاد قدم در پیش نهاد حضرت علی اکبر بود:
دَورْ چــون بر آلِ پیغمبر رســـید

اوّلین جـــــام بلا اکــــبر چشـــــید
( نیّر تبریزی، ۷۲ )
در عرفان، تعابیر عاشقانه گاه معنای حقیقی دارند و گاه بر معنای مجازی و رمزی دلالت می‌کنند. جام «در اصطلاح، دل عارف سالک است که مالا مال از معرفت است … عارف کامل از جام باده الهی نوشد و سر مست از توحید گردد»( سجادی، ۱۳۷۹ : ۲۸۰ ).
طلب و حصول عشق برای سالک اهمیت زیادی دارد نیّر در این باره، از زبان حال حضرت علی اصغر چنین بیان می دارد:
با زبان حـــالْ آن طـــفلِ صــغیر
جمله را دادی شراب از جامِ عشق

گفت با شه: کِای امیر شیر گیر
جز مرا، کِم، تَر نشد زآن کامِ عشق
( نیّر تبریزی، ۸۶ )
استفاده از تعابیر عاشقانه برای راه بردن به دریافت‌های عارفانه در جای‌جای کتاب عمان سامانی دیده می‌شود و آنچه در نزد عمان از انواع نگرش‌های عرفانی قابل اعتناست این است که وی به شدت به عرفان سکری (عاشقانه) معتقد است، در بیت:
شــورش‌ اندر مــغزِ مســتان آورم

مــــی بــــیــــاد می‌پَرســـتان آورم
(عمان، 295)
که آن را از زبان حُرّبن‌یزید ریاحی بیان می‌کند با آوردن تعابیر مستان و می‌پرستان به جای لشکریان امام علیه‌السلام در پی بیان مفهوم عرفانی در مکتب عرفانی مورد نظر خود است.مست در عرفان «فروگرفتن تمام صفات درونی توسط عشق یعنی سکر است که عارفان کامل از باده هستی مطلق سرمست شده و محوالموهوم گشته و از خود بی خود شوند»(سجادی، 1379: 731).

3-1-4. نمود
عناصر طبیعی و عاشقانه
شاعردر بیت زیردر نمایش عشق آنحضرت به خدا به یکی از قصه های عاشقانه مشهور اشاره میکند و وامق و عذرا که عشقهای مجازی و زمینی در ادبیات غنایی هستند را نام میبرد:
نــــاز معشـــــوق و نیـــاز عاشـــقی

جـــور عـَــذرا و رضای وامـــقی
(عمان، 273)
همچنین در بیان عشق امام به فرزندش حضرت علی اکبر که میخواست برای رفتن به محاربه اجازه بگیرد نهایت اشتیاق


پاسخی بگذارید