دانلود پایان نامه

این نکته میپردازد که انسان کامل از علم اعطایی حق (لدنی) برخوردار است؛ «آنچه از راه کسب و د رس دست ندهد یعنی علم انبیا اولیا را علم لدنی گویند» (سجادی،1379: 596)
«علم لدنی علمی است که اهل قرب را به تعلیم الهی و تفهیم ربانی معلوم ومفهوم شود، نه به دلایل عقلی وشواهد نقلی» (کاشانی، 1389: 217 ).
زمانی که اهل بیت رسالت (ع) را از کوفه به سوی شام به اسارت بردند امام سجاد (ع) هم جزء اسیران بود. شاعر برای بیان روایت این ماجرا، از لقب قطب زمان برای معرفی شخصیت حضرت سجاد یاد میکند:

قطبِ امکان ماه اوج احتشام

شد روان با خیل انجم سوی شام
(نیّرتبریزی،149)
پس از اسارت اهل بیت نبوت، زمانی که آنها را به کوفه میبردند میخواستند گردن حضرت سجاد(ع) را بزنند «اِذْهَبُوا بِهِ فَاضْرِبُوا عُنُقَهُ» (ابن طاووس، 1385: 220 ). شاعر ضمن بیان این رویداد تاریخی از ایشان به عنوان انسان کامل یاد میکند:
خواست کُشتن سیّدِ سجّاد را

قطب کَون و علّت ایجاد را
(همان، 147)
خطاب دل عالم به امام حسین (ع)، اعتراف به انسان کامل بودن وی در زمانش است که شاعر از زبان حضرت علی اکبر(ع) میسراید:
تو همی مان که دلِ عالم تویی

مایۀ عیش بنی آدم تویی
(نیّرتبریزی، 72 )
امام انسان کامل است ومایه برکت و ریزش نعمت های الهی بر اهل زمین وآسمان هاست. بنابراین دیدگاه نیّر در این زمینه، در بیت فوق همان عقیده عرفاست.
در بیت زیر با تعبیر فرماندۀ ملک و جود از زبان جبرئیل خطاب به امام، به خلیفه و حجتِ خداوند بودن انسان کامل بر روی زمین اشاره می کند:
گفت: ای فرمانده مُلک وجود

پیشت آوردَستم از یزدانْ دُرود
(همان، ۹۶ )
شاعر می گوید کوفیان، انسان کامل را که چون آینه ای شفاف (صافی) مظهر خداوند بود شکستند ولی با شکستن این آینه (مرگ یا شهادت انسان کامل) نور خدا باقی است و آینه دیگری جایگزین آن می شود. بیت توضیح شخصیت الهی انسان کامل است و اینکه او وجه باقی خداوند است ضمن اینکه به مظهر الهی بودن او نیز می پردازد.
نی نی که وجه باقی حق را هلاک نیست

صورت به جاست آینه گر رفت باک نیست
(نیّرتبریزی ، ۱۷۶)
در بیت زیر که در بیان بردن اهل بیت رسالت به سوی کوفه است امام سجّاد علیه السّلام به عنوان مظهر انسان کامل تجسم شده است شاعر اشاره کرده که کل خلقت به برکت وجود انسان کامل خلق شده است :
سـلسـله جنبان امرِ «کاف و نون »

چون شود در بند زنجیری زبون
(نیّرتبریزی، ۱۴۲ )
شاعر با توجه به این مسأله که در هر عصری انسان کامل حضور دارد و چون او از دنیا برود دیگری جانشین او میشود به فرمایش امام (ع) به حضرت زینب اشاره کرده که آنچه در آینه ضمیر تو تجلّی کرد بر حضرت سجّاد عرضه کن:
آنچه از لُوح ضَمیرت جلوه کرد
هر چه نقش صفحهی خاطر مراست
جُمله را بر سینه‌اش، افشانده‌ام
این ودیعت را پس از من، حامل اوست

جلوه ده بر لوح آن سُلطان فرد
و آنچه ثبت سینهی عاطر مراست
از الف تا یا، به گوشش خوانده‌ام
بعدِ من در راه وحدت ، کامل اوست
(عمان، 339)
عمان به مسألۀ آیینگی دل انسان کامل توجه کرده، او در آنجا که حُرّ در برابر امام حسین اظهار دوستی و فداکاری می‌کند به نقل از وی می‌گوید:
گفت: کای صورتگر ارض و سَما

ای دلـت، آیـنـه ایزدنـما
(همان، 295)
همچنین در جای دیگر باز با اشاره به مقام انسان کامل در خالقیت و اینکه به لحاظ رتبه و مکان، باعث خلقت لوح محفوظ و قلم اعلا شده است، در مدح امام می‌گوید:
آن به رتبت، مُوجد لوح و قلم

و آن به جانبازی، ز جانبازی، عَلَم
(همان، 313)
انسان کامل از قیود و تعلقات جسمانی وارسته شده و صفات بشری او در حقیقت مطلق، محو و فانی شده و عمان بر اساس اعتقادات در این باره از قول امام حسین (ع) خطاب به همراهان می‌گوید:
اینک آن ساغر به کف ساقی منم
در فنای من شما هم باقئید

جمله اشیا فانی و باقی منم
مژده ای مستان که مست ساقئید
(همان،293)

امام خود را ساقی مینامد. ساقی«در ادبیات عرفانی بر معانی متعددی اطلاق شده است: گاه کنایه از فیاض مطلق است… و به استعاره از آن مرشد کامل نیز اراده کرده اند»(سجادی،1379 :452).
همچنین ابیات زیر از زبان امام، دیگر ویژگی‌های انسان کامل را بر میشمارد. برای نمونه اشاره می‌کند به اینکه انسان کامل به اذن خدا، صاحب کرامات و خوارق عادت است و اسرار غیب بر او آشکار میشود ایشان هم در صحو است و هم در سُکر، هم در نیاز است و هم در غنا:
در شهودم دستی و دستی به غیب
رویی اندر مُوت و رویی در حیات
دستی اندر احتیاج و در غنا

در یقینم دستی و دستی به ریب
رُویی اندر ذات و رُویی در صفات
دست دیگر در فنا و در بقا
(عمان، 318)
انسان کامل می‌تواند به مشیت الهی در پدیده‌های طبیعی عالم واقع (زمین، آسمان یا جماد و حیوان) قدرت دخل و تصرف داشته باشد و یا به اصطلاح در امور طبیعی عالم دستی داشته باشد:
دستی اَندر قبض و بَسط و عزم و فسخ
دستی
انَدر اَرض و دستی در سَما
دستی اندر لیل و دستی در نهار

دستی اندر قهر و لطف و طرح و نسخ
دستی اَندر نشو و دستی دَر نما
در خزان دستی و دستی در بهار
(همان، 318)
انسان کامل چون به غنی‌ترین منبع قدرت (خداوند) وصل است خودش هم به صفت غنی متحلّی است و از هر آنچه که در عالم هستی وجود دارد بی‌نیاز است:
مَر مَرا اندر اُمور از نفع و ضر
نیستم مُحتاج و بالذّاتم غنی

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   دانلود پایان نامه ارشد با موضوعاملاک، 4-1-2-1-2، صدوراسنادمالکیت

نیست شغلی مانع شغل دگر
هَست فرع احتیاج این دشمنی
(همان، 319)

3-4-1. رخصتِ پیر
شاعر هم مطابق نظر عرفا میگوید هر سالک ومبتدی راه وصال برای طی کردن راه سلوک نیازمند راهنمایی وهدایت است، همچنان که خضر(ع) در وادی ظلمت راهنمایی حضرت موسی (ع) بوده امام حسین (ع) هم در تاریکی وظلمت در راه وصل، دلیل وراهبر حُر بوده است و از زبان حُر خطاب به گروه کوفیان میسراید:
شکر لله! که شهنشاهِ نَبیل
بخت بُردم تشنه لب تا کوی او
بوی جان آورد باد از گلشنش
با مسیح زنده دل همره شدم

شد در این ظلمت مرا خضرِ دلیل
خوردم آب زندگی از جوی او
پی به یُوسف بُردم از پیراهنش
نک خَلاص از دیدۀ اَکْمَه شدم
(نیّرتبریزی، 60 )
عمان، امام حسین را خضر راه عشق می‌داند و در بیتی بین ترکیب مقتدای شرع و خضر راه عشق، ارتباط معنایی برقرار می‌کند و از امام حسین با این تعابیر یاد می‌کند:
خاصّه شرح حال شاهنشاه عشق

مُقتدای شرع و خضر راه عشق
(عمان، 349)
ودر جای دیگر میگوید، زمانی که حضرت زینب پیکر برادر را در خون میبیند میگوید: حسین (ع) همانند حضرت خضر به سر چشمه حقیقت رسیده واز فیض جوشان او لبریز گشته است و پیر و راهنمای سالکان گم گشته در وادی سلوک است:
این خضر تشنه کام که سر چشمۀ حیات

بدرود کرده با لب عطشان حسین تست
( نیّرتبریزی، 174)
لازم است که سالک از پیر مراد خود رخصت یا اجازه داشته باشد، حُر که میخواهد به میدان برود به امام: چون من نخستین کسی بودم که سد راه تو شدم، اینک اجازه بده تا اوّلین شهید راه تو باشم.«فَإذا کُنْتُ أوَّلَ مَنْ خَرَج َعَلَیکَ، فَأْذَ نْ لی أََن أکُونَ أوَّلَ قَتیلٍ بَیْنَ یَدَیْکَ» (ابن طاووس، :1385 144). نیّر هم به این ماجرا در ابیاتی اشاره میکند ومیگوید حُر از پیر خود یعنی امام حسین(ع) کسب اجازه میکند تا به خیل مشتاقان راه وصل بپیوندد وپیش از همه جانش را ایثار کند:
گفت: کِای شاهان غلامِ درگهت
هــم مــرا نک پیش تازِ جنگ کن
رخصتم ده تا کنم خود را فِدا
شاه دادش رخصت جنگ وجهاد
تاخت سوی رزمگه چون شیر مست

چون در اوّل من شدم خار رهت
در قــطار عشق پیش آهنگ کن
برغلامان درت ای مقتدا
رستمانه رُو به لشکرگه نهاد
خط آزادی ز شاه دین به دست
(نیّر تبریزی، 65)
کسب اجازه حضرت علی اکبر (ع) از امام حسین، نمودی از کسب اجازه سالک از پیر دارد که میگوید:
رخصتم ده تا وَداع جان کنم

جان در این قربانکده قربان کنم
(همان،72)
و می‌گوید حضرت علی‌اکبر برای رفتن به میدان از امام کسب اجازه و رخصت می‌کند امام در نقش پیر و مراد و حضرت علی‌اکبر در نقش مرید و پیرو اوست که از او رخصت می‌طلبد:
دیر شد هنگام رفتن ای پدر

رخصتی گر هست باری زودتر
(عمان، 314)
وامام را به عنوان پیر او عامل رفع حجب و تعلقات می‌داند که سالک را به حقیقت رهنمون می‌شود:
ساقی ‌ای منظور جان افروز من

ای تو آن پیر تعلّق سوز من
(همان،313)
او میتواند گمراهان را به راه سعادت و کمال رهنمون شود به همین جهت شاعر با آوردن تمثیل شخصیت حُر برای بیان کافری نفس در ابتدای راه و مسلمان شدن او در انتها، پس از راهنمایی و یاری پیر و مراد و انسان کامل به نقش هدایتگری پیر اشاره می‌کند، ابیات زیردر شرح تحّول روحانی حُر است:
گر گریزان گشت، سالک نیست او
ور فشرد از همّت او پای ثَبات
پیر را از باطن استمداد کرد
آن عـنانگـیر از وفا، یـارش شود

در مهالک، غیر هالک نیست او
ماند بر جا، بر تمنّای نجات
باطن پیر ِ رهش، امداد کرد
هَمدم و همراه و همکارش شود
(عمان، 298)
حُر ابتدا سالک نیست وحتی نماد انسان اسیر نفس لوامه و بی بهره از سرّ عشق و بارقۀ حقیقت است و مانع راه کاروان عشق می‌شود اما از روی همّت ایستادگی می‌کند «ناگهان پرتویی از عشق حسینی بر وجودش تابیدن می‌گیرد و بی‌درنگ از ژرفای دریای ولی حق استمداد می‌جوید… این توسل و استمداد همان و آشکار شدن راه از بیراهه همان. بندبند وجودش متحول شد و شرمسار از گذشته خود به سوی حلقه‌ی عشاق رهسپار شد» (کلانتری، 1381: 66 و 67). بنابراین قضیه حُر به یقظه و تحول در راه سلوک تأویل شد.
و از این قبیل است ابیات زیر که به این عقیده عرفانی نظر دارد و از امام با عنوان پیر و مراد یاد کرده:
باز گویم آن شه دُنیا و دین

سرور و سر حلقهی اهل یقین
(عمان،326)
یقین«در عرف، اعتقادی باشد جازم مطابق ثابت که زوالش ممکن نباشد، وآن به حقیقت مؤلف بود از علم به آنکه خلاف آن علم او
ّل محال باشد»(خواجه نصیر،1373: 77)
باز عقل آمد، زبانش را گرفت

پیر میخواران، عنانش را گرفت
(عمان،320)
پیر میخواران، به صدر اندر نشست

احتیاط خانه کرد و در ببست
(همان، 279)
نکتۀ دیگری که در اینجا لازم است به آن اشاره کنیم مسأله رازداری و پوشیدن اسرار از نامحرمان در دو بیت بالا است.
شاعر در بیت زیر هم متذکّر همین


پاسخی بگذارید