تحقیق درباره انسان کامل، امام حسین، امام حسین (ع)، قرآن کریم

حضرت علمی اوست، حتی در مسأله وحدت و کثرت نیز عالم چنین است؛ یعنی، عالم نیز نظیر حق تعالی دو اعتبار احدی و واحدی را داراست؛ یعنی، آنچه از حق تعالی صادر شده به یک اعتبار جز یکی نیست و به عبارت دیگر مظاهر و تنوعاتی دارد»(رحیمیان، ۱۳۷۶: ۱۲۶).
حق، اصل هستی است و هر پدیدهیی در هستی به میزان ظرفیت وجود خویش جلوهیی برای ظاهر شدن اسما یا صفات اوست. از این رو اجزای عالم همچون آینههایی هستند که جمال الهی در آنها تجلی می کند«مقصود عرفا از دیدن حق و جلوۀ او درمظاهر حسی، دیدن به رؤیت حسی نیست، بلکه مراد ایشان سریان رؤیت قلبی در حس و به عبارت دیگر، ابصار قلبی در حس و به عبارت دیگر ابصار قلبی از مجرای حس است: یعنی وجه خداوند بما هو وجه الله تنها با قلب رؤیت می شود»(رحیمیان، 1376: 392 و 391).
عارفان راستین فاعل حقیقی را خدای متعال می دانند و مخلوقات مظاهر و مجاری فاعلیت الهی به شمار می آورند از دیدگاه عرفا، عالم جلوهگاه حُسن الهی است و موجودات، همچون آینه هایی در تالار آینه عالمند که جلوه های حُسن و جمال الهی در آنها نمودار است. مولوی وجود حجاب را به صلاح خلقت میداند و در فیه ما فیه چنین میگوید: «حق تعالی این نقابها را برای مصلحت آفریده است که اگر جمال حق بی نقاب روی نماید ما طاقت آن نداریم و بهره مند نشویم بواسطه این نقابها مدد و منفعت میگیریم … حق تعالی چون بر کوه به حجاب تجلی میکند او پردرخت و پرگل و پرسبزه آراسته میگردد و چون بی حجاب تجلی میکند او را زیر و زبر وذرّه ذرّه میگرداند»(مولوی، 1385: 49).
در قرآن کریم و روایات اهل بیت – علیه السلام – نیز مشتقات تجلی به دفعات استعمال شده است. خداوند در قرآن کریم میفرماید: «فَاَیْنَماتُوَلُّوفَثَمَّ وَجْهُ اللهِ»( سوره بقره(2)، ۱۱۵ ) به هر طرف که رو کنی، وجه الهی آنجاست.امیرالمومنین علی علیه السلام در تعبیر زیبایی می فرمایند: «الحمدالله المتجلّی لخلقِهِ بِخلقِهِ»حمد و سپاس خدایی را که در صورت و قالب خَلق بر خلایق خویش تجلّی نمود ( نهج البلاغه، خطبه ۱۰۸ به نقل از طیب،1387: 15)
. امام علی همچنین فرموده است: «ما رأیت شیئاًاِلاّ و رأیتُ الله قَبلَهُ و بعدهُ و معه فیهِ: به هیچ چیز نظر نینداختم مگر آنکه خدا را پیش از آن،پس از آن،همراه آن ودرون آن مشاهده کردم»( فیض کاشانی، عین الیقین، ج ۱، ص ۴۹ به نقل از طیب،1387: 15).
در مفاتیح الجنان در بخش زیادتی دعای عرفه امام حسین(ع) که سید بن طاووس آن را نقل کرده است درموضوع تجلی می خوانیم: « اِلَهِی‏ عَلِمْتُ‏ بِاخْتِلَافِ‏ الْآثَارِ وَ تَنَقُّلَاتِ الْأَطْوَارِ أَنَّ مُرَادَکَ مِنِّی أَنْ تَتَعَرَّفَ إِلَیَّ فِی کُلِّ شَیْ‏ءٍ حَتّی لا اَجْهَلَکَ فی شیءٍ»( من دانستم با آمد و شد نشانهها و جابجایی روشها، براستی خواستۀ تو از من اینست که بشناسایی خود را بر من در هر چیزی، تا اینکه نادان و ناآگاه نباشم از تو در چیزی)
«أَنْتَ‏ الَّذِی‏ تَعَرَّفْتَ‏ إِلَیَّ فِی کُلِّ شَیْ‏ءٍ فَرَأَیْتُکَ ظَاهِراً فِی کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ أَنْتَ الظَّاهِرُ لِکُلِّ شَیْ‏ء» (تویی آنکه شناساندی خودت را بر من در هرچیزی، پس دیدم تورا نمایان در هر چیزی، و تویی نمایان بر هر چیزی)
« یَا مَنْ‏ تَجَلَّى‏ بِکَمَالِ‏ بَهَآئِهِ فَتَحَقَّقَتْ عَظَمَتُهُ الِاسْتِوَآءَ کَیْفَ تَخْفَى وَ أَنْتَ الظَّاهِرُ أَمْ کَیْفَ تَغِیبُ وَ أَنْتَ الرَّقِیبُ الْحَاضِرُ»(ای آنکه جلوه گر شد با تمام شکوهش پس محقق شد بزرگیش برابر و یکسان، چگونه پنهان شوی و حال آنکه تویی آشکار، یا چگونه غایب شوی و حال آنکه تویی نگهبان آشکار)
همچنین در دعای کمیل آمده است: «وَ بِاَسْمإئکَ الَّتی مَلَاَتْ اَرْکانَ کُلِّ شَیءٍ»(و به نامهایت که پرکرده پایههای هر چیز را)
مسالۀ آیینگی انسان کامل در متون عرفان فارسی بارها ذکر شده و عارفان بزرگ ایرانی در این زمینه اشاراتی داشتند انسان کامل آیینه تمام نمای أسما و صفات الهی است و خداوند وجود ایشان را تجلی گاه صفات کمالیه خویش قرار داده است چنانکه گفتیم .عمان دل اما حسین(ع) را آینه خدا نما می داند که صفات جمال الهی در آن دیده می شود البته او این عقیده را از زبان حُرّ بن زید ریاحی در بیت زیر بیان کرده است:
گفت: کای صورتگر ارض و سَما

ای دلـت ، آینه ی ایــزد نمـا
(عمان، 295)
شاعر مسئله تجلی خداوند بر حضرت امام (ع) را با تجلی پروردگار بر کوه طور پیوند زده با این تفاوت که امام حسین (ع) تجلیگاه انوار الهی است که بر صحرای کربلا تجلی کرده است:
وارث حــیـدر شــهِ والا مــقام
شد ز کوهِ طور سینا جلوه گر
شمع دین شَقْ کرده مِشکوهِ ستور

شد برون از خیمه چون بدر تمام
نورِ خلّاق هیولا و صور
پردهِ دَر شد طلعتِ « اللهُ نور»
(نیّرتبریزی، ۵۶ )
عمان در یکی از مثنوی هایی که در توصیف حضرت زینب (س) و امام حسین (ع) سروده ماجراهای بین امام وخواهرش را مبتنی بر تجلّی توضیح داده است. شاعر در مطلع این مثنوی می آورد که حق بر جان و دل امام تجلی هایی می کند و این تجلی ها از طریق امام به زینب (س) منتقل می شود:
قابل اسرار دید آن سینه را

مُستّعد جلوه ، آن آیـیـنه را
(عمان،333)
شاعر با یاد آوری ماجرای حضرت موسی (ع) وتجلی خداوند بر کوه طور، حالت حیرت حضرت زینب و شکوه تجلی ن
ور الهی را در دل او نشان می دهد و در ادامه به دریافت های باطنی حضرت زینب و فنای او در برابر برادر تصریح می کند:
آفتابی کرد در زینب ظُهور
شُد عیان درطُور جانش رایتی
عِین زینب دید زینب رابعین

ذرّه یـی زآن، آتش وادیّ طُور
«خَرَّ مُوسی صَعِقّا» ز آن آیتی
بلکه با عین حسین عین حسین
(عمان، 334 و 335)
پیشتر گفتیم که عرفا تجلی را بر سه وجه می دانند؛ مشاهده، مکاشفه و محاضره. شاعر بر پایه محاضره میگوید امام حسین خطاب به زینب (س) فرمود:
رُخ ز بیتابی، نمی تابی چرا؟

در حُضور دوست، بیتابی چرا؟
(همان، 336)
شاعر امام را به سروسهی تشبیه می کند و می گوید زینب در برابر تجلّی هایی که حق بر جان و دل امام داشت و از طریق امام به زینب (س) منتقل می شد می خواست قالب تهی کند و تحمّل آنها را نداشت:
از تجلّی های آن سَرو سهی

خواست تا زینب کند قالب تُهی
(همان، 336)
عمان سامانی همچنین در خصوص تجلّی و بر پایه مقام مشاهده چنین آورده است به عقیده او حضرت زینب توانست با چشم شهودی عالم غیب را بنگرد و بر لوح وفا، نقش عهدهای بسته شده را مشاهده کند.:
غیب بین گردید با چشم شُهود

خواند بر لوح وفا، نقش عهود
(همان، 335)
همچنین شاعر می گوید خداوند اگرچه از مشاهده مردمان محجوب است اما آفرینش مظهر و نشانه اوست و انسان از اسباب و مخلوقاتش می تواند به دیدار و شناخت او برسد و از این نظر آشکار و قابل دیدن است به عبارت دیگر طالب، به قلّۀ معرفت شهودی و دیدار قلبی خداوند دست می یابد:
رو فــرو خوان «ثَمَّ وَجْهُ الله» را
حق نهان در پرده وجهش مظهر است

تا نپویی بی چراغ این راه را
گرچه او خود در وی از وی اظهر است
(نیّرتبریزی، 138)
شاعر بر وجه محاضره که یکی از اقسام تجلی است میگوید عاشق، مخمور و مست از شراب حضور است وخود را در آستان او حاضر میبیند:
شِمْرِ دون سرمستِ صَهبایِ غُرور

شاهِ دین سرشار مینایِ حُضور
(همان، ۵۴ )
حضور یکی از اصطلاحات عرفانی است. بنا به گفته قشیری: «حضور،حاضری بود به حق،زیرا که چون از خلق غایب بود، به حق حاضر بود، بدان معنی که پندارد که حاضر است وآن از غلبه ذکر حق دل او تا به دل با خدای حاضر باشد او با حق حاضر باشد بر حسب غیبت او از خلق، اگر به همگی از خلق غایب بود به همگی به حق حاضر بود … چون گویند فلان حاضر است معنی آن بود که به دل حاضر است با خدای و غافل نیست، دائم یاد او بر دلش بود»( قشیری، 1388: ۱۱۱ ).
امام (ع) در فرزندش فروغ تجلی ذات حق را می بیند که محل نزول امتحانات الهی برای او شده است و به فرزندش علی اکبر (ع) می گوید :
کرده یی از حق، تجلّی ای پسر

زین تجلّی، فتنه ها داری بسر
(عمان، 315)
شاعر زمانی که میخواهد در مورد به میدان رفتن حضرت ابوالففل عباس بگوید در آغاز می سراید:
باز لیلی زد به گیسو شانه را

سلسله جنبان شد این دیوانه را
(عمان، 299)
به نظر می رسد منظور شاعراز دیوانه ، عاشقان واقعی وصال می باشد و شانه زدن گیسو هم کنایه از جلوه کردن محبوب است. با توجه به آنچه مشخص شد میگوید جلوههای خداوند به شکلهای دیگری نمایان شد و سبب شد تا کاروان عشق در طریق جهاد قدم بگذارد.
در جای دیگر عمان به تجلّی جمالیه میپردازد و میگوید زینب(س) برای رسیدن به حق آرام و قرار ندارد و از عمق جان تجلّی محبوب را مشتاق است و خواستار پرتویی از تجلّی حُسن الهی است :
خودنمایی کُن که طاقت طاق شُد
حالتی زین به، برای سیر نیست
شرحی ای صدر جهان این سینه را

جان، تجلی تو را مُشتاق شد
خودنمایی کن در اینجا غیر نیست
عکسی ای دارای حُسن، آیینه را
(همان،332)
شاعر دربیت زیر با استفاده از صنعت پرکاربرد تمثیل در عرفان به تجلّی اشاره می کند و با تعبیری عینی امام (ع) را در میدان محاربه همانند ماهی درخشان وصف میکند که نور خورشید حقیقت را بر مردمان باز می تاباند و مشرکان را به ابری تیره تشبیه می کند:
مشرکان رو سوی وَجْهُ الله کرد

تیره ابری رو به سوی ماه کرد
(نیّرتبریزی،110)
در اصطلاح عرفان وطبق نظر عرفا، انسان کامل ( امام حسین ) جامع جمیع نقوش کمال خلقت خداوند وحقایق کَونی است:
رنگ پرداز نُقوش کاف ونون

چون کشد نِیل فنا بر رخ ز خون
(همان، ۹۴ )
پرتو انوار الهی بر جان انسان کامل فروغ می یابد و انسان کامل متجلی اَتَم صفات جلال وجمال خداوندی است:
رُوش مرآتِ جمال لایزال

خودنمایی کرده در وی ذوالجلال
(نیّر تبریزی، ۷۴ )
در ابتدای اولین مثنوی از دیوان نیّر با عنوان عهد نامه حضرت سید الشهداء علیه السلام به بحث انسان کامل پرداخته شده از نظر او نمودار ساختن انوار خداوندی آینهیی جامع می خواهد همچون وجود انسان کامل:
آری آری طلعتِ « اللهُ نور »

این چنین آیینه ای دار د ضَرور
( نیّر تبریزی، 49)

3- 3. پیمان ألست
ألست از اصطلاحات بسیار هم و رایج در متون ع
رفان اسلامی است و منشأ قرآنی دارد. از نظر عارفان و بر اساس جهان بینی توحیدی سیر تکامل انسان، محدود به این دنیای مادی نمیشود و انسان عالم هایی را قبل و بعد از دنیا پشت سر میگذارد، از جملۀ آن عالم ذّر است که قبل از عالم دنیا تحقق یافت. بر اساس آن در آن زمان، خداوند از همه بندگانش به ربوبیت خود، أخذ میثاق کرد. آیۀ 172 سورۀ اعراف، بدان تصریح میکند: «وَ اِذْ اَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنی ءادَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَاَشْهَدَهُمْ عَلی اَنْفُسِهِمْ اَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی شَهِدْنآ اَنْ

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *