دانلود پایان نامه

دسته برداشته شده است :از کودک تا بالغ گردد،و از دیوانه تا بهبودی یابد،و از خفته تا بیدار شود» (شیخ صدوق، ابی جعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه قمی، 1386، ص175)
فقهای امامیه اجرای مجازات های حدود را منوط به اجتماع شرایط عامه تکلیف از جمله صفت بلوغ دانسته اند ، و لذا هر گاه صغیر مرتکب یکی از جرایمی که مجازات حد برای آنها در نظر گرفته شده نظیر زنا ، لواط ، شرب خمر ، سرقت شود مجاز ات حد در مورد او اجرا نخواهد شد. البته برخی مجازاتهای تأدیبی بر برخی موارد درباره اطفال پذیرفته شده است مثلاً صاحب جواهر(ره) در مورد حد لواط فرموده اند اگر کودکی با فرد بالغی لواط کند شخص بالغ کشته و کودک تأدیب می شود . دلیل بر تأدیب کودک عموم ادله است .» (نجفی،محمد حسن بن باقر(صاحب جواهر)، 1370ه.ش ، ج 41 ،ص 379 )

1-2-2-3- همسر

همسر در لغت به معنای همقد، برابر، همخانه، درقدرومرتبه، زن وشوهر
( صفت ) 1- هم قدوقامت . 2- همشان همرتبه . 3- نظیر قرین کفو : همسری یافتم که همسر او نیست کس درد یار و کشور او . ( هفت پیکر ) 4- زن یا شوهر نسبت بیکدیگر : با بدان یار گشت همسر لوط خاندان نبوتش گم شد. ( گلستان
همسر داشتن: یکسان شمردن مانند یکدیگر تصور کردن
همسر کردن: قرین ساختن روبرو کردن
همسر گردیدن: بهمسری در آمدن زناشویی با کسی را پذیرفتن
سر و همسر: مردمان – خود بیگانه دوست و دشمن(دهخدا، علی اکبر، 1371، ذیل عنوان همسر)
همسَر مرکب از دوکلمه هم+ سر می باشد. یعنی که دو فرد نرینه و مادینه  که از لحاظ سَر (فکر) و سر (راز) با همدیگر یکی و متحد و یگانه می باشند و فقط جسم آنها به مقتضای خلقت از هم جداست. در کل همسر را با احتساب فتحه در “س” به معنی هم فکر و با احتساب کسره در “س” به معنی هم راز معنی کرده اند.
بند اول: نشوز
نشوز در لغت به معناى بلندى و ارتفاع است و زن ناشزه در اصطلاح به زنى گفته مى شود که خود را در برابر همسرش در موضع بالا ببیند و تن به اطاعت او ندهد.
راغب مى گوید: (وَ َنشُوزُ المَرَئهِ بُغِضِها ِلزُوجِها وَ َرفعُ نَفسَها ِمن طاعَتِهِ وَ عَیَنها عَنهُ اِلى غَیرِهِ.)( راغب، المفردات فى غریب القرآن، ماده نشز)
نشوز زن عبارت است از کینه و نفرت او نسبت به شوهرش و سرتافتن از اطاعت او و چشم داشتن به جز او.
چنان که دیده مى شود نشوز زن، عصیان و سر باززدن او از اطاعت شوهر تعریف شده است، بنابر این تحقق و عدم تحقق نشوز، بستگى به فهم حدود و گستره اطاعت همسر دارد؛ زیرا هر چه دائره اطاعت گسترده تر باشد زمینه نشوز بیشتر مهیاست و به عکس هر چه دائره اطاعت شوهر تنگ تر و محدودتر باشد، زمینه تحقق نشوز کمتر فراهم مى شود. اکنون باید دید محدوده اطاعت زن از همسر خود تا کجا است؟
از تعبیرهایى که مفسران و فقیهان در این باره داشته اند مى توان سه دیدگاه را نتیجه گرفت:
1. گستره اطاعت شوهر به اندازه گستره اوامر و نواهى اوست؛ یعنى هر دستورى که شوهر مى دهد زن باید اطاعت کند، چه مربوط به زندگى خانوادگى باشد یا مربوط نباشد، و چه درباره حق بهره ورى جنسى باشد یا نباشد؛ یکى از نویسندگان مى نویسد:
(نشوز نافرمانى است که گاه از رفتار یا گفتار به دست مى آید؛ مانند اینکه صداى خود را بر او بلند کند، یا هنگامى که او را فرا مى خواند پاسخ نگوید و به آنچه فرمانش مى دهد نشتابد، و آن گاه که با او سخن مى گوید تسلیم نباشد.)( جمیلى، سید، بی تا، ص 61)
نویسنده تفسیر المنار نیز آورده است: بیشتر فقیهان، نشوز شرعى را که مجوز زدن به هنگام نیاز است به چند مورد خاص محدود ساخته اند؛ مثل سرباز زدن از خواسته مرد در بستر، بیرون رفتن ازمنزل بدون ضرورت و برخى آرایش نکردن زن را از مصادیق نشوز شمرده اند. و همچنین گفته اند مرد حق دارد زن را به خاطر ترک تکالیف دینى مثل غسل و نماز بزند. ظاهراً نشوز معنایى گسترده تر از اینها دارد و هرگونه عصیان و سرکشى از سوى زن را که انگیزه اش تکبّر و خودکامگى باشد شامل مى شود. و آیه شریفه نیز که مى فرماید: (پس اگر از شما اطاعت کردند، دیگر راهى بر ایشان مجویید) همین را مى رساند.( رشید رضا، المنار، بی تا، ج 5، ص 76)
بر اساس این دیدگاه، نشوز زن در دایره حقوق همسرى محدود نشده است، بلکه هرگونه سرفرازى و اطاعت نکردن از دستور و خواست شوهر، نشوز به شمار مى آید، چه آن دستور مربوط به حقوق همسرى باشد یا نباشد!
این دیدگاه با نظر تحقیق سازگار نیست، زیرا نشوز درباره مرد نیز مطرح است و خاستگاه نشوز زن همانند خاستگاه نشوز مرد است، در حالى که هیچ کس از اهل فقه نگفته است که نشوز مرد به خاطر پیروى نکردن از خواسته زن است، بلکه همه بر این باورند که نشوز مرد درباره زن با رعایت نکردن حقوق وى تحقق پیدا مى کند. بنابراین در مورد زن نیز باید این واقعیت را پذیرفت که نشوز وى با مراعات نکردن حقوق شوهر است، نه سرپیچى از دستورات و خواسته هاى شوهر.
صاحب جواهر درباره این نظریه که از تعریف لغوى نشوز به دست آمده است مى گوید: نتیجه سخن آنان این است که نشوز زن عبارت است از هرگونه سرکشى و تنفر، و نشوز مرد عبارت است از زدن و دورى کردن در بستر، ولى این خلاف معنایى است که در شرع مطرح شده که عبارت است ازخوددارى از انجام خصوص حق واجب هر یک نسبت به دیگرى. و از همین رو گفته اند: بد زبانى زن نشوز نیست؛ اگرچه سزاوار سرزنش و تأدیب باشد. همچنین خوددارى از خدمت همسر و برآوردن نیازهایى که ربطى به بهره مندى جنسى ندارد جزء مصادیق نشوز نیست، زیرا هیچ یک از این کارها بر زن واجب نمى باشد(نجفى، محمدحسن، ج31،
ص 200 ـ 201)
شاید علت پیدایش این نظریه عدم تفکیک دستورات حقوقى از دستورات تکریمى باشد؛ به این معنى که صاحبان نظریه یادشده از یک سو دیده اند که نشوز به معناى سرباز زدن از اطاعت شوهر است و از سوى دیگر مشاهده کرده اند که در منابع دینى توصیه هاى زیادى به زن درباره همسرش شده است که همه این توصیه ها در راستاى مطیع بودن و تسلیم بودن نسبت به شوهر و خواسته هاى اوست، از این دو مطلب نتیجه گرفته اند که پس اگر زن کوچک ترین نافرمانى نسبت به شوهرش بکند ناشزه شمرده مى شود، حال آن که این تصور خطاست، زیرا توصیه هاى یادشده همه بیانگر حقوق شوهر نیستند، بلکه برخى برخاسته از حقوق و برخى دیگر تکریم شوهر است که در حقیقت گذشت و بزرگوارى زن را مى طلبد. بنابراین زن حق دارد که گذشت نکند و به همه خواسته هاى شوهر تن ندهد.
2. اطاعت شوهر تنها در حدود حقوق اوست و نه بیشتر؛ بنابراین نشوز زن، آن گاه تحقق مى یابد که این حقوق رعایت نشود.
امام خمینى(ره) مى نویسد: نشوز در مورد زن عبارت است از اطاعت نکردن از همسر در جایى که واجب است بر او؛ مثل تمکین نکردن، نپیراستن خود از چیزهایى که تنفرآمیز است و با بهره ورى و لذت بردن از او ناسازگار مى باشد، نیز نظافت نکردن و آرایش نکردن در صورتى که شوهر خواستار آن باشد و همچنین بیرون رفتن از منزل او بدون اجازه شوهر و مانند اینها. امّا با اطاعت نکردن تنها، در صورتى که واجب نباشد نشوز تحقق پیدا نمى کند. بنابراین اگر از انجام دادن کارهاى خانه سرباز زند یا نیازهاى مرد را که ارتباطى با بهره گیرى جنسى ندارد مثل جارو کردن، خیاطى، آشپزى و… برآورده نسازد، نشوز صدق نمى کند.( امام خمینى، 1384، ج 3، ص 542)
صاحب جواهر نیز مى نویسد: ظاهر این است که نشوز، با بیرون رفتن هر یک از زن و شوهر از وظایف واجب بر یکدیگر تحقق مى یابد.( نجفى، محمدحسن، 1371، ج31، صص 201 ـ 200)
از متون فقهى و غیر فقهى چنین استفاده مى شود که حقوق واجب مرد بر زن در سه عنوان خلاصه مى شود:
1. استمتاع و بهره ورى جنسى.
2. پیراسته بودن زن از کارها و چیزهایى که موجب تنفر مرد مى شود.
3. سکونت زن در منزل و بیرون نرفتن بدون اجازه شوهر.
چند عبارت از متون فقهى را در این زمینه مى آوریم: بر زن واجب است که نسبت به همسرش تمکین داشته باشد و چیزهایى را که باعث تنفر او مى شود، از خود بزداید و مرد حق دارد زن ناشزه را بزند، بدون اینکه موجب خون ریزى یا شکستگى گردد.( خویى، سیدابوالقاسم، بی تا، ج 2، ص 282).
نشوز عبارت است از تمرّد زن نسبت به همسرش به صورت انجام ندادن حقوق او یا انجام دادن کارهایى که موجب نفرت او مى گردد، اگر چه مثل دشنام دادن یا سرزنش کردن باشد.( حکیم طباطبایى، سیدمحسن، بی تا، ص 152)
نشوز عبارت است از تمرد زن نسبت به شوهر در برآورده نساختن حقوقش یا انجام دادن کارهایى که موجب نفرت او مى شود اگر چه آن کارها از قبیل دشنام دادن یا سرزنش کردن باشد و همچنین بیرون رفتن از منزل بدون اجازه و ضرورت.( خویى، سید ابوالقاسم، بی تا، ج2، ص289)
از سه عنوان یادشده، عنوان دوم در حقیقت متمم و مکمّل عنوان نخست است؛ یعنى اگر زن حق ندارد موجبات تنفر شوهر را فراهم کند به خاطر این است که استمتاع محدودیت پیدا نکند و به صورت کامل انجام گیرد، چنان که امام خمینى (ره)به صراحت مى نویسد: و نزدودن چیزهایى که موجب نفرت شوهر است و با بهره ورى جنسى و لذت ناسازگار است.
برخى تعبیرات اگر چه از این جهت مبهم است، اما بعضى از فقها تصریح کرده اند که بیرون نرفتن از منزل حق جداگانه اى است که حتى اگر لطمه اى به استمتاع هم نزند، باید با اجازه شوهر باشد: براى زن جایز نیست که بدون اجازه شوهر از منزل بیرون رود در حالى که بیرون رفتن ناسازگار با حق استمتاع باشد، بلکه بنابراحتیاط بیرون رفتن اگر چه ناسازگار با حق ویژه همسرى نیز نباشد، جایز نیست؛ بنابراین اگر بیرون رفت ناشزه مى شود. اما سایر کارها بدون اجازه شوهر حرام نیست؛ مگر اینکه با حق بهره گیرى جنسى ناسازگار باشد.( حکیم طباطبایى، سیدمحسن، بی تا، ص148)
براى زن جایز نیست که از منزل بدون اجازه شوهر بیرون رود، اگر چه بیرون رفتن ناسازگار با حق استمتاع نیز نباشد، پس اگر بدون اجازه بیرون رفت، استحقاق نفقه ندارد.( نجفى، محمدحسن، 1371، ج 31، ص303)
به این ترتیب حقوق مرد بر زن در دو چیز خلاصه مى شود؛ یکى استمتاع و بهره گیرى جنسى، دوم سکونت در منزل. و نشوز آن گاه تحقق پیدا مى کند که این دو حق رعایت نشود.
3. فرمان برى از شوهر تنها در استمتاع جنسى است و نه بیشتر. بر اساس این نظریه نشوز ضد تمکین است؛ چنان که صاحب جواهر مى گوید: سخن در معتبربودن تمکین است که در برابر نشوز مى باشد.( نجفى، محمدحسن، 1371، ج 31، ص 303)
و تمکین عبارت است از اینکه زن خود را در اختیار مرد قرار دهد تا هرگونه استمتاع براى او ممکن باشد.
صاحب جواهر در تعریف تمکین مى نویسد: تمکین کامل، عبارت است از خود را در اختیار شوهر قرار دادن به گونه اى که عدم نشوز تحقق یابد؛ آن عدم نشوزى که به اتفاق شرط وجوب نفقه است، بلکه مسئله اجماعى است. بنابراین اگر زن به گونه اى که گفته شد تمکین کرد، به گونه اى که محل خاص یا وقت خاصى را از جایها و زمانهاى مناسب بهره گیرى جنسى تعیین نکند، بر مرد انفاق واجب است و گرنه واجب نیست.(همان منبع)
بنابراین نشوز وقتى صورت مى گیرد که زن تمکین نکند و تن به تمتعات مرد ندهد، اما اگر تمکین کرد در این صورت ناشزه شمرده نمى شود، اگر چه از جهات دیگر مقصر باشد.
نشوز عبارت است ازخوددارى زن از حق است
متاع شوهر؛ حقى که زن هنگام ازدواج بدان پایبند شده است.( فضل الله، سیدمحمدحسین، بی تا، 390)
(نشوز عبارت است از خوددارى کردن زن از برآوردن نیاز جنسى مرد یا اطاعت نکردن در آنچه که خداوند بر زن واجب کرده است که هر دو نظریه پسندیده است(دروزه، محمد عزه، بی تا، 225)
صاحبان این نظریه راجع به حقوق دیگر مرد، یکى از دو موضع احتمالى را دارند؛ یا خوددارى زن از اداى آنها را مؤثر در صدق عنوان نشوز نمى دانند اگر چه او را شایسته کیفر قرار دهد. و یا اینکه حق دیگرى براى مرد قائل نیستند و تمام حقوق او را به حق استمتاع بر مى گردانند، چنان که از متن جواهرالکلام استفاده مى شود. صاحب جواهر در یک جا نشوز را ضد تمکین مى داند و تمکین را به تن سپارى زن براى استمتاع مرد تعریف مى کند. و درجاى دیگر مى نویسد: بد زبانى زن، نسبت به مرد نشوز نیست، اگر چه سزاوار سرزنش و تأدیب باشد. و همچنین خوددارى کردن از

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   پایان نامه ارشد دربارهکمیته حسابرسی، گزارشگری مالی، بورس اوراق بهادار، حسابرس مستقل

پاسخی بگذارید