دانلود پایان نامه

فاش گشتد و …. ابن غیاث از ری گریخته بود و به مرو روذ شد و مقام کرد و امیر حسین مروروزی را دعوت کرد، اجابت یافت و این حسین در خراسان مسلط شد خاصه در طالقان، مهنه، هرات، غرجستان و غور. چون حسین در این مذهب آمد، خلقی از این ناحیت در آن مذهب در آمدند پس غیاث یکی را به مروروذ خلیفه خویش کرد با مردمان را دلالت کند و خود باز به ری شد … .291
با وجود سخت گیری های مرکز خلافت، آنان موفق شدند سازمان مخفی وسیعی در میان پیروان خویش به وجود بیاورند و در زمینه توسعه دامنه تشیع میان طبقات پایین و قشرهای فرودست جامعه کاملا محسوس بود.. گروههای زیادی از زیر دستان جامعه به این نحله روی خوش نشان دادند و حتی در رکاب هبرانی از آنان حاضر به جان فشانی شدند.
ب. قیام ابوبلال
یک از این قیام ها در اواخر قرن سوم هجری (295ق) در کوهپایه های غور غرجستان و با شرکت حدود ده هزار نفر از کشاورزان و شبانان روی داد. آنان با سپاه اعزامی امیر اسماعیل بن احمد سامانی روبه رو شدند و همگی از دم تیغ گذشتند.292 باوجود این، اسماعیلیه موفق شدند در دربار سامانی نفوذ یابند. امیر نصربن احمد سامانی (333-301) و وزیر فاضل و دانشمند وی، ابوالفضل بلعمی رسماً این مذهب را پذیرفتند.293
« گمانه زنی تاریخی حاکی از ان است که داعیان اسماعیله در قرن سوم به دربار سلسله حاکم محلی سیستان (صفاریان) راه یافتند. مهمترین داعی مذهب اسماعیلیه در این قرن ابوبلال است که در غور مردم را به این مذهب دعوت کرد. وی پیش از آن در دربار یعقوب لیث صفاری حضور داشته و مشغول فعالیت بوده است».294
خواجه نظام‌الملک وقتی از بیرون آمدن و گسترش مذهب قرامطه و اسماعیلیه سخن به میان می‌آورد، ابو بلال را از داعیان و سران اسماعیلیه ذکر می‌کند که در غور هرات مشغول دعوت به این مذهب بوده است. وی می‌نویسد:
«در سال 295 ه.ق والی هرات، محمد ابن هرثمه خبر کرد امیرعادل، اسماعیل ابن احمد سامانی را که مردی در کوهپایۀ غور و غرچه خروج کرده است. او را ابوبلال می گویند و مذهب قرامطه آشکارا کرده است و از هر طبقه مردم بر او گرد آمدند سرای خویشتن را دارالعدل نام نهاده است و خلق بسیار از روستاهای هرات روی بدو نهاده اند و بیعت می کنند و عدد ایشان فزون از ده هزار مرد است و می گویند این ابوبلال آن است که ندیمی یعقوب لیث کردی و در مذهب دعوت به نیابت او می کند».295
محقق دیگری می‌نویسد:
«در سال 295 ه.ق در زمان امیر اسماعیل ابن احمد، یکی از داعیان اسماعیلیه به نام ابوبلال که گفته می شود از ندیمان یعقوب لیث صفاری بوده است در کوهپایه غور و غرچه ظاهر شد و به تبلیغ مذهب اسماعیلی پرداخت».296
با توجه به ادلّه و شواهدی که دربارۀ روابط صفاریان با اسماعیلیان بیان گردید، بُعدی نداردکه صفاریان پیرو مذهب اسماعیلیه بوده باشد. علاوه بر این، در اواخر قرن سوم اسماعیلیان در افغانستان دارای تشکیلاتی بسیار پرقدرت بودند. حتی در بعضی موارد دستگاه خلافت از سرکوب آنان عاجز بودند.
ج. ذکرویه بن مهرویه قرمطی
ما در اواخر قرن سوم سال 289 ه.ق قیام ذکرویه بن مهرویه قرمطی را داریم. چنانچه گردیزی مورّخ معروف می نویسد:
« به روزگار مکتفی ذکرویه بن مهرویه قرمطی بیرون آمد و بسیار فساد کرد و مکتفی چندبار بدو سپاه فرستاد. همه را ذکرویه هزیمت کرد و این ذکرویه اول به آل رسول الله دعوت کرد. پس از آن روستاییان را و مردمان غرچه را اندر مذهب قرامطه آورد و آن مذهب را آشکار کرد».297
طبعاً قدرت بزرگ اسماعیلیان در این زمان، می‌طلبد که از چندین سال قبل شروع به فعالیت کرده باشند، تا بعد از مدت‌ها به این قدرت رسیده باشند. چنانچه روش اسماعیلیان نیز دعوت در خفا بوده است.
3. نقش ائمه و علویان در گسترش تشیع
الف . امام رضا (ع)
ائمه که منبع هدایت مردم میباشد و در هرجا که باشد منبع برکات و خیرات برای مردم است، از جمله این برکات هدایت مردم میباشد. امام رضا(ع) وقتی که به خراسان تشریف آوردند باعث جمع شدن شیعیان از همه جای سرزمین اسلامی به گرد آن حضرت در خراسان شد و باعث تقویت اسلام واقعی و تشیع در سرزمین خراسان شد که غور و بامیان نیز از این بی‌نصیب نبود و باعث گسترش و تقویت تشیع در بامیان شد. گرچه مأمون برای استحکام حکومت خویش امام رضا(ع) را به خراسان فراخواند اما امام از این فرصت برای گسترش تشیع استفاده نمودند.
در میان خلفای عباسی، عبدالله مأمون که از مادری بادغیسی متولد شد و شخصیتی نیمه عرب داشت،298به کیاست و تدبیر مشهور است. وی با پشتیبانی خراسانیان و به فرماندهی طاهر پوشنگی هروی برادرش محمد امین را از پای درآورد و خلافت عباسی را از آن خودش کرد.299مأمون پس از آن سعی در استحکام پایه های حکومت خویش کرد و برای خاموش کردن شورش علویان که در خراسان از قدرت مهم حساب میشد، به ظاهر با خاندان پیامبر از در دوستی در آمد و درقدم نخست، مشارکت درحکومت را خواستار شد. به همین علت امام وقت شیعیان امام علی بن موسی الرضا(ع) را که در مدینه اقامت داشت در سال 201 ق به اجبار به خراسان آوردند تا ولایت عهدی عبدالله مأمون را بپذیرد.300مأمون در یک ترفند آشکار سیاسی دستور داد تا پرچم سیاه عباسی را به رنگ سبز اهل بیت نبی(ص) تغییر دهند و دولتیان را وادار کرد تا لباس سبز بپوشند.301هدف مأمون از این کار در وهله اول زیرنظر گرفتن امام رضا(ع) و سپس جلوگیری و خنثی سازی حرکت ها و جنبشهای شیعی به ویژه حرکتهایی که منسوب به دود مان نبوی صورت می‌گرفت.
با این حال، حضور و اقامت امام رض
ا(ع) در خراسان به خصوص در زمینه معرفی امامان راستین دودمان پیامبر(ص) و انتشار عقاید و معارف مذهب امامی(جعفری) شیعی بسیار مؤثر بوده است. اندکی پس از اقامت امام در مرو، مأمون ظاهرا برای نشان دادن علاقه خود به علوم، در واقع برای فشار آوردن به امام یا مخدوش کردن شخصیت علمی امامان خاندان پیامبر(ع) مجالس مناظره و و باحثه علمی تشکیل داد. اما در این جلسات شخصیت علمی و الهی امام آشکارتر شد و شهرتش در سراسر شرق پیچید. در پی این پیشامدها و انتشار فضایل اهل بیت، شمار بیشتری از خراسانیان به ویژه فضلاء و دانشمندان به تشیع گرویدند و با خود خلقی را همراه کردند. مردم بامیان نیز جزئی از خراسان بوده و قطعا این فضای بوجود آمده اثر پذیرفتند وتشیع در بامیان گسترش یافت .
ب . علویان
قیام یحیی بن زید
قیام یحیی و شهادت آن بزرگوار باعث گسترش تشیع درخراسان و بامیان شد، زیرا با شهادت آن بزرگوار به ظلم بنی امیه و مظلوم واقع شدن خاندان بنی هاشم و ائمه، مردم بیشتر واقف شدند و در هر فرصتی خشم خود را ابراز میکردند.
شهرت خراسان به عنوان مرکز مهم مخالفان دستگاه خلافت اموی شام ، از آغاز به گوش ناراضیان سیاسی و مذهبی رسیده بود؛ به ویژه اعلام حمایت خراسانیان از علویان به خصوص زیدبن علی باعث شد فرزند او یحیی پس از قتل فجیع پدر به جانب خراسان روی آورد.
وی پس از ورود به خراسان توسط نصربن سیار ، عامل شام در خراسان، دستگیر شد و زمانی از زندان آزادشد که ولید بن یزید بن عبدالملک پس از هشام، حکومت شام را به دست گرفت.302
گفته می شود وقتی خواستند زنجیر های پای یحیی را بشکنند، گروهی ازمردم خراسان از آهنگر تقاضا کردند تا زنجیرهارا به قیمت بیست هزار به آنها بفروشد، اما آهنگر از ترس شایع یافتن این خبر فورا زنجیر را قطعه قطعه و میان متقاضیان تقسیم کرد. آنهانیز تکه های زنجیر را به صورت نگین درآوردند و به تبرک نگه داشتند.303
این داستان بیانگر نفوذ معنوی یحیی و تمایل و گرایش خراسانیان و در نتیجه بامیان که جزء خراسان است، به خاندان پیامبر(ص) است. به همین دلیل، یحیی پس از شکست در عراق باز آهنگ خراسان کرد و به همراه حدود هفتاد نفر وارد این سرزمین شد. وی در نخستین پیکار با سپاه اموی در نیشابور(125ق )آنها را شکست داد و از آنجا به هرات رفت.304 پس از توقف کوتاه در هرات، راه بلخ را پیش گرفت. اما نصربن سیار که مجددا توسط حکومت شام مأمور تعقیب او شده بود، در جوزجان با سپاه یحیی درگیر شد. در این نبرد خونین، یحیی به همراه 120نفر از یارانش مردانه جنگیدند و همگی به شهادت رسیدند.305
سر یحیی برای ولیدبن یزید، خلیفه اموی شام فرستاده شد و جسدش را در جوزجان به دار آویختند که تا قیام ابو مسلم خراسانی هم چنان بر سر دار بود. در این زمان جسدش را پایین آوردند و دفن کردند.306
همچنین، مسعودی می نویسد:
هنگامی که از شدت اختناق و ارهاب حاکم اموی کاسته شد و مردم احساس امنیت کردند، به مدت هفت روز در مناطق دور و نزدیک برای یحیی بن زید عزاداری کردند. آنان در آن سال هر فرزندی که به دنیا آمد، یحیی یا زید نامیدند.307
مبلغان عباسی نیز که از عشق مردم خراسان به اهل بیت آگاهی داشتند، می کوشیدند می کوشیدند خودرا داعی و طرفدار اهل بیت پیامبر جلوه می‌داد. ابو مسلم از شهادت زید و یحیی بسیار استفاده کرد. وی پس از شهادت یحیی به خونخواهی برخواست و قاتلانش را کشت.308 هنگامی که امام عباسی، داعیان خود را به خراسان فرستاد، به آنان دستور داد، که مردم را به «الرضا من آل محمد » دعوت کنند؛ بدون این که نام شخص خاصی را ببرند.309
آنان شعارهای گمراه کننده ای میدادند که مردم گمان می کردند آنان به راستی خواهان «کتاب و سنت والرضا من آل محمد »310 هستند.
بقیه سادات
یکی از عوامل گسترش تشیع در بامیان مهاجرت سادات است. گرچه قبلا شیعه به بامیان راه پیدا کرده بود اما در گسترش تشیع نقش عمده داشتند و مردم نیز از سادات به خوبی استقبال کردند .
اسنادی موجود است که همه یا به نحو اکثر مردم هزاره دارای مذهب شیعه اثنی عشری یا مذهب جعفری بوده است یکی از آنها مطلبی است که مهاجرت سادات شیعه مذهب سبزوار رابه این مناطق میرساند و در این رابطه می خوانیم:
سید شیر قلندر بن سید حسن زنجیرپا که اصلا سبزواری است نام اصلی اش سید محمد بود مرد صوفی بود وارد ….مردم قندهار و بلوکات هزاره مرید و معتقد او گشته نذورات و هدایا برایش میآوردند نقل است که میر سید شیراز «زمین داور» برآمده به موضع «ساربان قلعه» رسیدند … وفات« میر سید شیر» در روز عاشورا سنه 933ه. و مزار ایشان در موضع «اشکلجه» که ده گروهی[حدود بیست کیلومتری ] مغرب رویه قندهار است واقع شده. و به جهت حصول مقاصد و مطالب از اطراف و جوانب قندهار و زمین داور مردم می‌آیند، و نذر و هدایا به فرزندان حضرت گذرانیده بز و گوسفند بسیار در مطبخ ایشان کشته به روح پرفتوح ایشان طعام پخته و به فقرا و مساکین ووارد و صادر میدهند و جمیع مردم قندهار و تمامی هزاره جات و بلوکات مرید ایشانند و هیچ روزی آن آستانه متبرکه بی ازدحام و هنگامه نیست و لنگر مقرری همیشه جاری است.311
بدیهی است که مهاجرت سادات شیعه مذهب سبزوار می‍تواند حاکی از زمینه تشیع در آن مناطق باشد و مهاجرت به این مناطق به نوبه خود در نشر وترویج تشیع هزاره جات و بامیان کمک فراوان نمود.
بعد از سقوط سربداران (737تا788هجری) زندگی بر سادات شیعی سبزوار مشکل شد، از این رو عده ای از آنان در عهد شاهرخ از سبزوار کوچیده در میان مردم
هزاره پناه گزین شدند. هزاره ها از آنان استقبال نموده و هرکدام از آنها را با خانواده هایشان دریک نقطه از هزاره جات دعوت نموده و زمین زراعتی و خانه در اختیارشان قرار دادند. چنانچه «میرسید علی یخسوز» با تعدادی از منسوبین خود در بامیان و برادرش «شاه سید بابا» در شرق هزارستان درحدود «جلریز» و «تکانه» مستقر شدند. ساکنین مناطق مذکور در آن زمان همه هزاره بودند. «شاه‌برهنه» در نطقه یکاولنگ(بامیان ) ماندگار شد. مهاجرت سادات سبزواری تا زمان «ظهیرالدین» چنان ادامه داشت و بابر نسبت به شیعیان رفتار خوبی داشت.312 یکی از محققان معاصر در این باره مینویسد:
بعد از سقوط سربداران زندگی بر سادات شیعی سبزوار مشکل شد، از این رو عده ای از آنها در عهد شاهرخ به هزاره جات دعوت نموده زمین زراعتی و خانه در اختیارشان گذاشتند. چنانکه «میر سید علی یخسوز» و برادرش شاه سید بابا در هزاره جات در حدود «جریز» و «تکانه» مستقر شدند.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   منبع پایان نامه ارشد با موضوعنفس الامر، صدق و کذب

دیدگاهتان را بنویسید