«من تجاوز بأمیرالمؤمنین† العبودیّه فهو من المغضوب علیهم ومن الضالین».[۳۶۲]

«من تجاوز بأمیرالمؤمنین† العبودیّه فهو من المغضوب علیهم ومن الضالین».[۳۶۲]
عن محمد بن زید الطبری: کنت قائما علی رأس الرضا† بخراسان وعنده عده من بنی هاشم منهم اسحاق بن موسی العباسی فقال:
«یا اسحاق بلغنی انّ الناس یقولون: انا نزعم انّ الناس عبید لنا، لا وقربتی من رسول الله… ما قلته قط ولا سمعته من احد من آبائی ولا بلغنی من احد منهم قاله، لکنا نقول: الناس عبید لنا فی الطاعه، موال لنا فی الدین، فلیبلغ الشاهد الغائب».[۳۶۳]
الامام زین العابدین†:
«وانّ الیهود احبّوا عزیرا حتی قالوا فیه ما قالوا، فلا عزیر منهم ولا هم من عزیر وانّ النصاری احبوا عیسی حتی قالوا فیه ما قالوا، فلا عیسی منهم ولا هم من عیسی وانّا علی سنّه من ذلک، انّ قوما من شیعتنا سیحبّونا حتی یقولوا فینا ما قالت الیهود فی عزیر وما قالت النصاری فی عیسی بن مریم، فلاهم منا ولا نحن منهم».[۳۶۴]
الامام الصادق†:
«لعن الله المغیره بن سعیدف انّه کان یکذب علی أبی فأذاقه الله حرّ الحدید، لعن الله من قال فینا مالا نقوله فی انفسنا ولعنا لله من ازالنا عن العبودیّه لله الذی خلقنا والیه مآبنا ومعادنا وبیده نواصینا».[۳۶۵]
عن سدیر: قلت لأبی عبد الله†:
«ان قوما یزعمون انکم آلهه، یتلون بذلک علینا قرآنا: }           {[۳۶۶] فقال: یا سدیر سمعی وبصری وبشری ولحمی ودمی وشعری من هؤلاء براء وبریء الله منهم، ما هؤلاء علی دینی ولا علی دین آبائی لا یجمعنی الله وایاهم یوم القیامه الا وهو ساخط علیهم…، قلت: فما انتم؟ قال: نحن خزان علم الله، نحن تراجمه امر الله، نحن قوم معصومون، أمر الله تبارک وتعالی بطاعتنا ونهی عن معیصتنا، نحن الحجه البالغه علی من دون السماء وفوق الارض».[۳۶۷]
الامام الرضا†:
«اللهم لا تلیق الربوبیّه الابک، ولا تصلح الالهیّه الا لک، فالعن النصاری الذین صغروا عظمتک والعن المضاهین لقولهم من بریتک اللهم انا عبیدک وابناء عبیدک، لا نملک لأنفسنا ضراً ولا نفعاً ولا موتاً ولا حیاه ولا نشورا. اللهم من زعم أننا ارباب فنحن الیک منه براء…».[۳۶۸]
۲ ـ ۲ ـ ۲ ـ ۲٫ شریک قرار دادن اهل بیت‰ با خداوند در خالقیت و رازقیت و… (تفویض خالقیت، رازقیت، اماته، احیاء به اهل بیت‰)
ادعای خالقیت و رازقیت اهل بیت‰ و اینکه این امور از سوی خداوند به آنان تفویض شده است، در روایات متعددی از سوی اهل بیت‰ انکار و اعتقاد به آن مستلزم شرک دانسته شده است، همانطور که پیشتر اشاره شد، صدور اموری چون خلق، زنده کردن و میراندن از انبیاء و ائمه‰ به عنوان معجزه و کرامت و به اذن الهی و انتساب این امور به آنان در همین حیطه و اندازه مستلزم غلو و شرک نیست؛ چرا که صدور این امور از آنان در طول اراده الهی قرار داشته و به خداست خداوند صورت می‌گیرد، همچنان که در قرآن به برخی انبیاء نسبت داده شده است[۳۶۹] و در برخی روایات ائمه‰ از توانایی خود بر این امور به اذن الهی اذعان نمودهاند.[۳۷۰] بنابراین آنچه مصداق غلو و شرک میباشد، انتساب عام و مطلق این امور است، نه صدور آنها به عنوان معجزه و کرامت.
نمونهای از روایات:
الامام الرضا†:
«اللهم لک الخلق ومنک الرزق وایاک نعبد وایاک نستعین، اللهم انت خالقنا وخالق آبائنا الاولین وآبائنا الآخرین… ومن زعم ان الینا الخلق وعلینا الرزق فنحن منه براء…».[۳۷۱]
عن یاسر الخادم: قلت للرضا†: ما تقول فی التفویض؟ فقال:
«انّ الله تبارک وتعالی فوّض الی نبیّه… امر دینه فقال: }         {[۳۷۲] فامّا الخلق والرزق فلا».[۳۷۳]
عن زراره: قلت للصادق†:
انّ رجلا من ولد عبد الله بن سبا یقول بالتفویض قال†: وما التفویض؟ قلت: یقول: ان الله عزوجل خلق محمّدا… وعلیّا† ثم فوض الامر الیها، فخلقا ورزقا واحییا واماتا، فقال†: «کذب عدو الله، اذا رجعت الیه فاقرأ علیه الآیه التی فی سوره الرعد: }                  {».[۳۷۴]
۲ ـ ۲ ـ ۲ ـ ۳٫ ادعای علم غیب ذاتی اهل بیت‰
در اواخر فصل اول، گفته شد که علم غیب در عصر نزول قرآن و صدور روایات و حتی بعد از آن معمولاً به معنای علم غیب ذاتی استعمال میشده است و شواهد گوناگونی بر این مطلب ارائه شد.[۳۷۵] بنابراین بهترین وجه جمع بین روایاتی که علم غیب را از اهل بیت‰ نفی میکند و صدها روایتی که حداقل بر آگاهی اهل بیت‰ از برخی امور غیبی تأکید دارند، آن است که متونی را که به نحو عام و کلی، علم غیب را از اهل بیت‰ نفی میکند، حمل بر علم غیب ذاتی بکنیم، چرا که تنها خداوند است که به نحو استقلالی و بالذات عالم به غیب است و دیگران اگر بخواهند، آگاهی از غیب پیدا کنند، به خواست و عنایت الهی خواهد بود، علامه حیدری در این رابطه مینویسد:
«فعلم الغیب المختص بالله تبارک و تعالی هو الموجود علی نحو الاستقلال والغنی، ومن ثم قد یثبت علم الغیب لمخلوق من مخلوقاته تعالی ولکن لا بنحو الاستقلال، بل یکون بذلک فقیراً لله تعالی ومحتاجاً الیه، وممّن یعلم الغیب بهذه الکیفیّه هم الرسل والأنبیاء‰ حیث قوله جلّ وعلا: }            {[۳۷۶] فهؤلاء الرسل الذین ارتضاهم واصطفاهم واستخلصهم لنفسه، بمقدورهم الاطلاع علی مکنونات علم الغیب بتعلیم منه جلّ وعلا…».[۳۷۷]
بنابراین آنچه که در زمینۀ علم غیب نباید به اهل بیت‰ نسبت داده شود، علم غیب ذاتی و استقلالی است که چنین نسبتی قطعا از مصادیق غلو در مورد آنان میباشد والاّ آگاهی آنان از غیب به واسطه وحی و الهام و… امری غیرقابل انکار است.
روایات:
۱ـ عن ابن المغیره قال:
کنت انا ویحیی بن عبد الله بن الحسن عند أبی الحسن† فقال له یحیی: جعلت فداک انّهم یزعمون انک تعلم الغیب فقال: «سبحان الله، ضع یدک علی رأسی فوالله ما بقیت شعره فیه ولا فی جسدی الاقامت، ثم قال: لا والله ما هی الاّ وراثه عن رسول الله…».[۳۷۸]
با توجه به ذیل روایت، معلوم میشود که مراد از علم غیب، علم غیب ذاتی و بدون تعلیم است، که از سوی امام† انکار شده است.
۲ـ عن سدیر:
کنت انا وابوبصیر ویحیی البزاز وداود بن کثیر فی مجلس أبی عبد الله† اذ خرج الینا وهو مغضب، فلما اخذ مجلسه قال: «یا عجبا لأقوام یزعمون أنا نعلم الغیب، ما یعلم الغیب الا الله عزوجل، لقد هممت بضرب جاریتی فلانه، فهربت منی فما علمت فی ایّ بیوت الدار» قال سدیر: فلمّا أن قام من مجلسه وصار فی منزله، دخلت انا وابوبصیر ومیسر وقلنا له: جعلنا فداک سمعناک وانت تقول کذا وکذا فی امر جاریتک ونحن نعلم أنّک تعلم علما کثیرا ولا ننسبک الی علم الغیب فقال: «یا سدیر، ألم تقرء القرآن؟ قلت: بلی، قال: فهل وجدت فیما قرأت من کتاب الله عزوجل: }               {[۳۷۹] قلت: جعلت فداک، قد قرأته قال: فهل عرفت الرجل؟ وهل علمت ماکان عنده من علم الکتاب؟ قلت: أخبرنی به قال: قدر قطره من الماء فی البحر الاخضر فما یکون ذلک من علم الکتاب؟ قلت: جعلت فداک ما أقل هذا فقال: یا سدیر ما اکثر هذا، ان ینسبه الله عزوجل الی العلم الذی اخبرک لا به یا سدیر، فهل وجدت فیما قرأت من کتاب الله عزوجل ایضا: }           {[۳۸۰] قلت: قد قرأته جعلت فداک قال: أفمن عنده علم الکتاب کله أفهم ام من عنده علم الکتاب بعضه؟ قلت: لا، بل من عنده علم الکتاب کلّه، فأومأ بیده الی صدره وقال: علم الکتاب والله کلّه عندنا، علم الکتاب والله کلّه عندنا».[۳۸۱]
نـقـد:

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت tinoz.ir مراجعه کنید.

 

 

    1. علامه مجلسی در مراه العقول سند روایت را ضعیف دانسته است به خاطر مجهول بودن برخی از روات.[۳۸۲]

 

    1. با توجه به ذیل روایت، آنچه در ابتدای روایت آمده از روی تقیّه بوده است.

 

  1. غرض نفی علم غیب ذاتی بوده است.

 

۳ـ وممّا خرج عن صاحب الزمان صلوات الله علیه ردّاً علی الغلاه من التوقیع جوابا لکتاب کتب الیه علی یدی محمّد بن علی بن هلال الکرفی:
«یا محمد بن علی تعالی الله عزّوجل عمّا یصفون، سبحانه وبحمده، لیس نحن شرکاء فی علمه، بل لا یعلم الغیب غیره… أنّی بریء الی الله والی رسوله ممّن یقول: انّا نعلم الغیب او نشارک الله فی ملکه أو یحلّنا محلّاً سوی المحل الذی نصبه الله لنا…».[۳۸۳]
نکات:
الف) علاوه بر مرسل بودن روایت، محمد بن علی بن هلال الکرخی مجهول است و تنها جایی که نامی از او برده شده، همین متن از احتجاج طبرسی است، بنابراین روایت از نظر سند ضعیف است.
ب) آنچه در متن نفی شده، قول به علم غیب ذاتی اهل بیت‰ است که مساوی با شریک قرار دادن اهل بیت‰ با خداست (لیس نحن شرکاء فی علمه)، (انا نعلم الغیب أو نشارک الله فی ملکه).
ج) علامه مجلسی ذیل روایت مینویسد: «المراد من نفی علم الغیب منهم، أنّهم لا یعلمونه من غیر وحی والهام، وامّا ما کان من ذلک فلا یمکن نفیه، اذ کانت عمده معجزات الانبیاء والاوصیاء‰ الإخبار عن المغیبات…».[۳۸۴]
۴ـ عن عمار الساباطی قال: سألت ابا عبد الله† عن الامام یعلم الغیب؟ فقال:
«لا ولکن اذا اراد ان یعلم الشیء اعلمه الله ذلک».[۳۸۵]
روایت دلالت دارد که ائمه‰ میتوانند به تعلیم الهی از غیب آگاه شوند.
نکته دیگری که در اینجا میتوان مطرح کرد و در مورد همه روایتهایی که علم غیب را از اهل بیت‰ نفی میکند، قابل صدق و تطبیق میباشد، آن است که در این روایات ائمه‰ با توجه به میزان عقل و درک و ظرفیت مخاطبان سخن گفتهاند و اگر علم به غیب را نفی نمیکردند، امکان داشت که افراد ضعیف دچار کج فهمی شده و در مورد آنان افکار نادرست و غلوآمیز کرده و احیاناً آنان را به ربوبیت و… متصف کنند.
۲ ـ ۲ ـ ۲ ـ ۴٫ ادعای نبوت ائمه‰
الامام الصادق†:
«أبرا ممن قال: أنّا انبیاء».[۳۸۶]
الامام الصادق†:
«من قال إنّا انبیاء، فعلیه لعنه الله ومن شک فی ذلک فعلیه لعنه الله».[۳۸۷]
ابو بصیر: قال لی ابو عبد الله†:
«یا ابا محمّد أبرا ممّن یزعم أنّا ارباب»، قلت: بریء الله منه، فقال: «أبرا ممّن یزعم أنّا انبیاء» قلت: بریء الله منه.[۳۸۸]
سدیر: قلت لأبی عبد الله†:… وعندنا قوم یزعمون انکم رسل… فقال:
«یا سدیر سمعی و بصری و شعری و بشری و لحمی و دمی من هؤلاء براء وبریء الله منهم ورسوله، ما هؤلاء علی دینی ولا علی دین آبائی، والله یا یجمعنی الله وایاهم یوم القیامه الاّ وهو ساخط علیهم، قلت: فما انتم؟ قال: نحن خزان علم الله، نحن تراجمه أمر الله، نحن قوم معصومون….».[۳۸۹]
آنچه در این روایات مورد نفی و بیزاری ائمه‰ واقع شده، انتساب نبوت به ایشان می‌باشد و این مسأله منافاتی ندارد که ائمه‰ از نظر مقامات معرفتی و معنوی همتراز یا بالاتر از انبیاء پیشین باشند، بنابراین آنچه نفی شده، مقام نبوت و جنبه پیام‌آوری و تشریع است.
۲ ـ ۲ ـ ۲ ـ ۵٫ تفضیل ائمه‰ بر پیامبر گرامی اسلام… و یا مساوی دانستن ائمه‰ با پیامبر…
هرگونه توصیفی از ائمه‰ که متضمن تفضیل و برتردانستن آنان از پیامبر اکرم… باشد و یا ائمه‰ را از نظر درجه و رتبه همطراز با پیامبر اکرم… قرار دهد، از مصادیق غلو خواهد بود. از اعتقادات روشن و صریح شیعه است که اوصیاء پیامبر اکرم… فرع و دون پیامبر گرامی اسلام هستند و البته این مسأله منافاتی با افضلیت اوصیاء پیامبر اکرم… بر دیگر انبیاء‰ ندارد.
الامام الصادق†:
«اتقوا الله، وعظموا الله وعظموا رسول الله… ولا تفضلوا علی رسول الله… احدا، فان الله تبارک و تعالی قد فضله».[۳۹۰]
مباحث مرتبط با ملاک‌های حدیثی غلو
بحث اول: معیار کلی
از جمله اموری که در روایات به آن پرداخته شده و میتواند به عنوان معیاری عام و کلی در بحث غلو مطرح باشد، آن است که به اهل بیت‰ چیزی نسبت داده شود که خود آنان به آن معتقد نبوده و چنین نسبتی را قبول ندارند:
الامام الصادق†:
«لعن الله من قال فینا ما لا نقوله فی انفسنا…».[۳۹۱]
الامام الرضا†:
«اللهم انّی أبرا الیک من الذین قالوا فینا ما لم نقله فی انفسنا».[۳۹۲]
الامام الصادق†:
«الویل لمن کذب علینا، وان قوما یقولون فینا مالا نقوله فی انفسنا».[۳۹۳]
روشن است که این روایات را نمیتوان به عنوان ملاکی مستقل از سایر ملاکها مطرح کرد؛ چرا که این روایات شامل تمامی مواردی که در احادیث اهل بیت‰ به آنها شاره شده، میشود و در واقع توضیحی عام و کلی از همۀ ملاکهای گفته شده میباشد، در هر حال، این روایات بیانگر این موضوع هستند که، برای توصیف اهل بیت‰ باید به خود آنان مراجعه کنیم، چون هیچ کس غیر از آنان، نمیتواند به معرفت و شناخت کامل و بایستهای از اهل بیت‰ دست یابد، بنابراین لازم است براساس سخنان و توصیفات خود اهل بیت‰ به توصیف آنان بپردازیم و آنچه را که به خود نسبت دادهاند به آنان نسبت دهیم و آنچه را که نفی کردهاند، نفی کنیم.