هویت فردی و توسعه سیاسی در ایران عصر پهلوی اول- قسمت ۱۰

عدم وجود تفکر علمی: علم به‌واسطه عنصر اصلی آن که شناخت است، انسان را عمیق‌تر و عاقل‌تر بار می‌آورد. هرچه انسان تلاش بیشتری برای دست‌یابی به شناخت از محیط اطراف خود انجام دهد، به عمق جهل و نادانی خود بیشتر پی می‌برد و این مسئله نیز به نوبه خود باعث می‌شود که در مواجهه با موضوعات گوناگون با تعمق و تفکر بیشتری برخورد کند. اما در مبانی فکری انسان ایرانی، تفکر مبتنی بر اشراق و عرفان غلبه دارد. ما در اکثر موارد در فلسفه متوقف می‌شویم و قدمی به جلو برای ورود به وادی تفکر علمی برنمی‌داریم. این مسئله از یک‌سو باعث می‌شود که ما در برخورد با مسائل گوناگون در حوزه اجتماع، شتاب‌زده و سطحی برخورد کنیم و شناخت عمیقی از مسائل کسب نکنیم و از سوی دیگر موجب می‌شود که در پی وصول به عوالم بالا باشیم و واقعیات زندگی روزمره را نادیده بگیریم. واقعیاتی که در عرصه زندگی اجتماعی و سیاسی ما از اهمیت بالایی برخوردار هستند و عدم‌توجه به آن‌ ها تبعات وخیمی برای جامعه ما خواهد داشت.
ذهنیت استبدادزده: ذهنیت استبدادزده یکی دیگر از ویژگی‌های ما ایرانیان است. منظور از ذهنیت استبدادزده این است که برای سنجش درستی یا نادرستی یک نظر یا اندیشه، معیار ما این است که این نظر از سوی چهکسی ابراز شده و درستی یا نادرستی آن فی‌نفسه مدنظر ما نیست. ویژگی دیگر ذهنیت استبدادزده سادهسازی واقعیت است. این ذهنیت به خود اجازه نمی‌دهد جوانب مختلف مسئله را بررسی کند و پیچیدگی‌های آن را بشناسد. ذهنیت استبدادزده به‌دنبال آن است که به ساده‌ترین شکل و از آسان‌ترین راه به شناخت برسد. ازاین‌رو این ذهنیت همان شناخت اولیه‌ای را که از مسائل به دست آورده، درست می‌داند و تلاش نمی‌کند زوایای بیشتری از واقعیت را مورد کنکاش قرار دهد. انسانی که درستی یا نادرستی یک گفته را مستقل از گوینده آن بررسی نمی‌کند، این پتانسیل را دارد که جایگاه قدسی و ماورایی برای شخصی که در سلسله‌مراتب اجتماعی بالاتر از او قرار گرفته، متصور شود. این ویژگی به حوزه سیاسی نیز می‌تواند تسری یابد و زمینه را برای بروز و ظهور حاکمی که سایه خدا بر روی زمین محسوب می‌شود، فراهم کند.
این ذهنیت استبدادزده باعث عدم پیدایش تفکر انتقادی در انسان ایرانی شده است. انسانی که نظری را بدون ‌توجه به درستی یا نادرستی آن و صرفاً به‌خاطر آن‌که از جانب شخص خاصی بیان شده، می‌پذیرد، قطعاً به خود اجازه نمی‌دهد که نگاهی انتقادی به مبانی تفکر مقام مافوق خود داشته باشد و این فکر را بدون چون‌ و چرا می‌پذیرد. این عدم وجود تفکر انتقادی، باعث پدید آمدن تعصب فکری در انسان ایرانی نیز شده است و باعث شده که او بر روی آن‌چه آن را مسلّم می‌پندارد، سرسختانه و به ‌شکلی غیرعقلانی اصرار ورزد و حتی حاضر نشود صدای نظر مخالف را بشنود. این فرهنگ از اساس مخالف تساهل است و بر این باور است که حق به تمامی در اختیار خود اوست و دیگران باطل هستند. ذهنیت استبدادزده و تفکر ایده‌آلیستی در تفکر انسان ایرانی باعث مطلق‌اندیشی و تعصب فکری در پندارها و طرز فکر او شده است. تعصب فکری در ذات خود مخالف پرسش‌گری نیز هست. پرسش‌گری‌ای که یکی از ویژگی‌های اساسی انسان مدرن به‌شمار می‌رود.
آگاهی مبدل: ویژگی اساسی آگاهی در جهان سوم و به‌تبع آن در ایران، گرایش این آگاهی به برگرداندن مدل به بتواره‌هاست. آگاهی بتواره شده نمایانگر دو گرایش مرتبط با هم و متقابلاً تقویتکننده یکدیگر، یعنی تقلید و انفعال است (شرابی، ۱۳۸۵: ۵۶). انسان ایرانی تمایل دارد از بطن آگاهی‌هایی که البته به‌صورت ناقص و مبدل به دست آورده است، اسطو‌ره‌هایی تولید کند و خود را با ارجاع به این اسطوره‌ها تعریف نماید. این اسطوره‌سازی در طول تاریخ همواره باعث شده که ما برای حل‌وفصل مسائل‌مان به قهرمانان چشم امید داشته‌ایم. این رویکرد از یک‌سو باعث می‌شود که ما فعالانه در عرصه اجتماعی حضور نداشته باشیم و منفعلانه عمل کنیم، تا این‌که قهرمانی از راه برسد و تمام مشکلات ما را رفع و رجوع کند، و از سوی دیگر موجب می‌شود در صورت ظهور قهرمانی که تصور می‌کنیم می‌تواند مشکلات ما را حل کند، اختیار خود را تماماً به او بسپاریم و مقلدانی مطیع برای او باشیم.
قهرمان‌پروری به نوبه خود باعث می‌شود افراد تمایلی به پاسخگویی نداشته باشند و موجب پدید آمدن روحیه عدم انتقادپذیری می‌شود. همان‌طور که انسانی که دست به قهرمان‌پروری و اسطوره‌سازی می‌زند، به خود اجازه نمی‌دهد که قهرمانی را که در ذهنیت خود ساخته به چالش بکشد و مورد انتقاد قرار دهد، در شخصی نیز که در این فضای فکری پا به عرصه گذاشته و به‌عنوان قهرمان مطرح شده این ذهنیت تقویت می‌شود که او از جایگاهی برخوردار است که در آن نباید به هیچ‌کس پاسخگو باشد. او هرگونه انتقاد از جانب دیگران را توهین به مقام و موقعیت خود تلقی می‌کند.
اسطوره‌سازی بیش از هر چیز ملهم از ذهنیت انسان ایرانی است. انسانی که در او بن‌مایه‌های تفکر اشراقی قدرتمند است و به‌دلیل این که تمام امور را با ارجاع به جهان ماورایی تعریف می‌کند، ذهنیتی ایده‌آلیستی و مطلق‌نگر دارد و از واقعیات زندگی روزمره برای سنجش کیفیت امور استفاده نمی‌کند. ازاین‌رو دست به اسطوره‌سازی می‌زند و در دنیای واقع به‌دنبال ایده‌آل‌های ذهنی خود می‌گردد.
عدم مسئولیت‌پذیرییکی دیگر از ویژگی‌های شخصیتی ما ایرانیان عدم مسئولیت‌پذیری است. ما هنگامی که با شکست و ناکامی مواجه می‌شویم، علت عدم موفقیت خود را عوامل بیرونی و مستقل از اراده خود می‌دانیم و هرگز حاضر نیستیم مسئولیت کارهای خود را بپذیریم. از سوی دیگر، سعی در تخطئه موفقیت‌های دیگران داریم و علت کامیابی آنان را نه قابلیت‌های فردی و توانایی‌شان، بلکه نوع روابط و اقدامات فراقانونی آنان می‌دانیم. مسئولیت‌گریزی تبعات فراوانی را برای جامعه ما دارد و باعث می‌شود که فرهنگ قانون‌گریزی و قانون‌ستیزی در جامعه ما نهادینه شود و افراد صرفاً در راستای منفعت‌ شخصی خود حرکت کنند. در مقابل، مسئولیت‌پذیری افراد یک جامعه‌ همبستگی اجتماعی را در آن جامعه تقویت می‌کند و باعث می‌شود افراد با پذیرفتن اشتباهات و بر عهده گرفتن مسئولیت کارهای خود، در راستای هرچه بهتر شدن جامعه خود تلاش کنند.
این خصوصیات بخشی از خصوصیات اخلاقی و ویژگی‌های شخصیتی ما ایرانیان است. این خصوصیات مجموعهای از ویژگیهای انباشتی هستند که در طول تاریخ در کشور ما جمع شده‌اند. همان‌طور که مشاهده می‌شود، این خصوصیات در نقطه مقابل خصوصیات انسان مدرن هستند. انسانی که در دوران جدید ظهور کرد و مبانی فردگرایی و هویت فردی او در این دوران شکل گرفت.
این ویژگی‌های شخصیتی باعث شکل‌گیری نوع خاصی از فرهنگ سیاسی در ایران شده‌اند. در این فرهنگ سیاسی، شایعه‌پراکنی، غیبت، داستان سرایی و سکوت، اشکال خاص واکنش در برابر حاکم هستند. چرا که بحث و مخالفت تنها پشت سر صاحبان اقتدار یا بهصورت زیرزمینی می‌تواند انجام شود و هرگز رویارو و در مبادله و مباحثه آزاد صورت نمیگیرد (شرابی، ۱۳۸۵: ۱۴۶). فرهنگ سیاسی ایران نیز مؤلفه‌ها و شاخص‌های خاص خود را دارد که در این مجال به برخی از آنان اشاره می‌کنیم.
بدبینی سیاسیانسان ایرانی به دنیای سیاست بی‌اعتماد و بدبین است. او این عرصه را محملی می‌بیند که در آن صرفاً منافع عده خاصی تأمین می‌شود و این افراد صاحب قدرت از هر دستاویزی برای رسیدن به اهداف خود استفاده می‌کنند. این بدبینی باعث شده است که توهم توطئه همواره در تفکر فرد ایرانی وجود داشته باشد. او تمام حوادث و رخدادها را حتی اگر مثبت باشد، توطئه‌ای از جانب عنصر صاحب قدرت، خواه خارجی و خواه داخلی، می‌پندارد. تمام وقایع عرصه سیاست از نظر او یک بازی است که صاحبین قدرت طراحی کرده‌اند تا مردم را فریب دهند و منافع خود را تأمین کنند. این بدبینی سیاسی و توهم توطئه باعث شده که انسان ایرانی خود را از عرصه زندگی سیاسی کنار بکشد، چرا که از یک‌سو به تمامی اتفاقات بدبین است و از سوی دیگر از آن‌جهت که مبتنی بر همان توهم توطئه، صاحبین قدرت را فوق‌العاده نیرومند تصور می‌کند، هرگونه اقدام و عمل خود را بی‌فایده می‌پندارد. این وضعیت باعث شده که نوعی احساس طردشدگی از اجتماع و از عرصه سیاست در انسان ایرانی پدید آید و موجب شده که او نه خود را دارای قدرت اثرگذاری در این عرصه ببیند و نه خود را واجد شرایط مشارکت و اثرگذاری بداند. ازاین‌رو بدبینی سیاسی یکی از منابع عمده بی‌عملی و انفعال سیاسی است.
بیاعتمادی: اگر فرهنگ عمومی جامعه‌ای مبتنی بر بی‌اعتمادی نسبت به دیگران باشد و شهروندان جامعه به این جمع‌بندی برسند که بر اثر اعتماد به دوستان، خویشاوندان و سایر افراد نزدیک به خود ضرر خواهند دید، رفتار سیاسی خاصی در این جامعه ظهور می‌کند که نمی‌توان انتظار داشت از دل آن، توسعه سیاسی محقق شود. این بی‌اعتمادی سیاسی را می‌توان در حوزه امور شخصی نیز شاهد بود. انسان ایرانی هر فرد ناآشنایی را یک تهدید بالقوه تلقی می‌کند که ممکن است جاسوسی از طرف حاکمیت باشد که تلاش دارد با نزدیک شدن به او، از تفکرات و همچنین نگرش او نسبت به حاکمیت اطلاع یابد. این ذهنیت افراد جامعه را نسبت به یکدیگر بدبین ساخته و دیوار بلند بی‌اعتمادی را بین آنان ایجاد کرده است. بی‌اعتمادی را می‌توان یکی از مؤلفه‌های پایدار و بنیادین در فرهنگ سیاسی ایران برشمرد. ویژگی‌ای که در طول تاریخ آن‌چنان در عمق جامعه ایران نفوذ کرده که به بخشی غیرقابل انفکاک در فرهنگ جامعه ما تبدیل شده و پیامدها و آثار وخیمی برای حوزه اجتماعی و سیاسی جامعه داشته است. ماروین زونیس معتقد است که بی‌اعتمادی در جامعه ایران واکنشی است برای حفاظت از خود در مقابل دیگران. در برخی موارد افراد به این نتیجه می‌رسند که اگر به دیگران اعتماد کنند، مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرند (مصلی‌نژاد، ۱۳۸۷: ۴۴۷).
یکی از تبعات عمده بی‌اعتمادی این است که در جامعه ایران، امکان همکاری و تشریک مساعی افراد جامعه برای دست‌یابی به هدفی مشترک بسیار اندک است و اکثر افراد به ‌تنهایی در پی تأمین منافع خود هستند. این تکروی در عرصه اجتماعی نیز در طول تاریخ به‌ نوبه خود عواقب فراوانی را برای کشور ما داشته است. انسانی که نمی‌تواند برای تأمین منافع خود با دیگران همکاری نماید، برای او حضور در اجتماع، بازی با حاصل جمع صفر است و منافع خود را در شکست دیگری می‌یابد. ازاین‌رو حاضر است، آگاهانه یا ناآگاهانه، حتی به قیمت به خطر افتادن منافع و مصالح کشورش در راستای تأمین منافع شخصی خود تلاش کند.
این بی‌اعتمادی گسترده نیز به ‌نوبه خود مانعی بر سر راه مشارکت سیاسی می‌باشد. از آن جهت که مشارکت در عرصه سیاسی در شرایطی پدید می‌آید که میزانی از همکاری میان گروه‌های مختلف به وجود آمده باشد. هنگامی که افراد نمی‌توانند در چارچوب جامعه به یکدیگر اعتماد کنند و در قالب این اعتماد با یکدیگر همکاری کنند، این امکان وجود نخواهد داشت که افراد در چارچوبی گسترده‌تر، که همان چارچوب سیاسی است، با یکدیگر همکاری داشته باشند و بدین‌سان شرایط مناسب برای مشارکت سیاسی فراهم نخواهد آمد. این وضعیت باعث شده که حوزه سیاسی در جامعه ما حوزه قدرتمندی نباشد و امکان حضور فعال در این حوزه از بین رفته و باعث شده که اکثر افراد جامعه ما در عرصه سیاسی انسان‌هایی منفعل و پیرو باشند.
احساس عدم امنیت: وجود بی‌اعتمادی میان افراد باعث شده که آنان در عرصه اجتماع احساس امنیت نکنند. سوءاستفاده افراد از یکدیگر نه‌تنها یکی از شاخصه‌های جامعه ایران محسوب می‌شود، بلکه متأسفانه حتی قبح اخلاقی آن از بین رفته و افراد از آن به‌عنوان یکی از نقاط مثبت خود نگاه می‌کنند. این رفتار تحت لوای زرنگی و فرصت‌طلبی رنگ و لعاب دیگری به خود گرفته و نه ‌تنها صفتی مذموم شناخته نمی‌شود، بلکه یکی از اصول ارتباطی اساسی در جامعه ایران است و شخص دارای این ویژگی انسانی باهوش تلقی می‌شود که می‌تواند در برخورد با دیگران حداکثر استفاده را از فرصت‌های پیش‌آمده بکند.
نگاه ابزاری به طرف مقابل و تلاش برای کسب بیشترین نفع از جانب او، این تصور را در انسان ایرانی تقویت کرده که طرف مقابل نیز چنین دیدگاهی نسبت به او دارد و در پی آن است که از او استفاده ابزاری کند. بدین‌گونه است که احساس امنیت روانی در جامعه ما در نازل‌ترین سطح خود قرار دارد و افراد حداکثر تلاش خود را انجام می‌دهند که بیشترین استفاده را از یکدیگر بنمایند. در این زمینه نظر آن لمبتون بسیار جالب‌توجه است که بستر فرهنگی جامعه ایران را مبتنی بر عدم امنیت می‌داند.
پنهان‌کارییکی دیگر از شاخص‌های فرهنگی جامعه ایران پنهان‌کاری است. انسان ایرانی در برخورد با دیگران همواره سعی می‌کند عقاید و نظرات واقعی خود را بروز ندهد. از دلایل عمده پنهان‌کاری حس بی‌اعتمادی به اطرافیان می‌باشد که پیشتر بدان اشاره شد. انسانی که نمی‌تواند به اطرافیان خود اعتماد کند، قطعاً در برخورد با آنان جانب احتیاط را پیشه می‌کند و سعی می‌کند عقاید واقعی خود را پنهان کند. عدم صراحت یکی از شاخصه‌های اساسی پنهان‌کاری است. انسان ایرانی در اغلب موارد حرف خود را رک و راست و صریح به طرف مقابل نمی‌گوید و اکثراً سعی در پرده‌پوشی دارد و حرف‌های خود را در لفافه می‌زند. بدین‌خاطر است که کنایه‌گویی و حرف‌های نیش‌دار در ادبیات عامیانه ما جایگاه ویژه‌ای دارد.
خودسانسوری: فرهنگ پیچیده، پر از ابهام و مبتنی بر عدم امنیت، و همچنین تلاش برای پنهان‌کاری علت اصلی خودسانسوری ما ایرانیان است. جلوه‌های خودسانسوری را می‌توان در ادبیات ایران دید. کاربرد زیاد آرایه‌هایی چون تمثیل، استعاره، کنایه و . . . همگی نشان از این دارد که نه‌تنها انسان ایرانی حرف‌های خود را صریح و بی‌پرده نمی‌زند، بلکه جدا از مبادی قدرت، خود او نیز عنصری است که همواره خودش را سانسور می‌کند و سعی در پرده‌پوشی نظرات خود دارد.
ظاهرسازیخودسانسوری و پنهان‌کاری و وجود فضای سوءظن در جامعه، همگی همراه با یکدیگر افراد را به سمت ظاهرسازی سوق می‌دهند. ظاهرسازی اقدامی است که از طرف افراد برای جلو‌گیری از خطرهای بالقوه در عرصه اجتماع انجام می‌شود. در این شرایط افراد جنبه‌های بیرونی رفتار خود را کنترل می‌کنند تا هم از آسیب‌های احتمالی متوجه خود جلوگیری نمایند و هم منافع شخصی خود را تأمین نمایند، حال آن که در باطن به آن‌چه می‌گویند و عمل می‌کنند، اعتقادی ندارند.
ابهام و دوگانگیپیچیدگی فرهنگی جامعه ایران، پیش‌بینی‌پذیری هویت و رفتار دیگران را دشوار ساخته است. به‌ دلیل این که در جامعه ما فضای ابهام و دوگانگی بسیار پر رنگ است. در فضای بی‌اعتمادی و عدم اطمینان، کنش میان افراد مبتنی بر اقدامات مبهم خواهد بود. پیش‌بینی رفتار انسان ایرانی دشوار است، از آن جهت که او بقای خود را در ابهام و مخفی‌کاری می‌داند و بی‌قاعدگی رفتاری یکی از ویژگی‌های اساسی انسان ایرانی است.
گراهام فولر سبک و سیاق مذاکره و کنش رفتاری ایرانیان را مورد توجه قرار می‌دهد:
سبک و سیاق رفتار ایرانیان که در آن پنهان‌کاری، نیرنگ، عدم وجود صراحت، فرستادگان فاقد اختیارات کافی، آمیزه‌ای از دستورکارهای شخصی و اداری و بهره‌گیری از تماس‌های خارجی برای کسب منافع شخصی حاشیه‌ای در صحنه سیاست داخلی وجود دارد، همگی تصویر موجود از جامعه ایران را پیچیده می‌کند (مصلی‌نژاد، ۱۳۸۷: ۷۱).
اتهام‌زنیدر فضای بی‌اعتمادی و سوءظن، اتهام‌زنی به دیگران رواج بسیاری دارد. در جامعه ما افراد نمی‌توانند به یکدیگر اعتماد کنند و همراه با یکدیگر در جهت تأمین منافعشان تلاش نمایند. ازاین‌رو اتهام زدن به دیگران و تلاش برای تخریب جایگاه دیگران را اقدامی در جهت پیشرفت خود می‌پندارند. این رفتار به حوزه سیاسی نیز تسری پیدا می‌کند و در عرصه رقابت سیاسی افراد بیش از این که تلاش کنند توانایی‌ها و مزیت‌های خود را برشمارند و از این طریق سعی در جلب آرا به سمت خود داشته باشند، سعی می‌کنند فضای سوءظن و اتهام در مورد طرف مقابل ایجاد کنند و با تخریب دیگران، موجبات پیروزی خود را فراهم آورند.
رفتار فراقانونیدر جامعه ما رفتار فراقانونی به یک عرف تبدیل شده است. ما اغلب تلاش نمی‌کنیم که برای رسیدن به خواسته خود از مبادی قانونی آن اقدام کنیم. قانون‌محوری و رفتار مبتنی بر قانون عنصری گمشده در بین ما ایرانیان است. ما حتی در ساده‌ترین امور نیز برای پیشبرد کارهای خود به روندهای فراقانونی متوسل می‌شویم. حال ممکن است این رفتار فراقانونی ناشی از موقعیت برتر فرد در اجتماع باشد که او به‌واسطه جایگاه خود تلاش می‌کند مستقل از مجراهای قانونی کارهای خود را به پیش ببرد، و یا این‌که فرد در جامعه از جایگاه بالایی برخوردار نباشد، اما تلاش کند با برقراری ارتباط با عناصر دارای قدرت به هدف خود برسد.
خانواده‌گراییشاید در نگاه اول این ویژگی شاخصی مثبت به نظر بیاید که به‌عنوان یک سرمایه اجتماعی توانایی جلوگیری از آسیب‌های اجتماعی را دارد، اما از جنبه‌ای دیگر نشانه بی‌اعتمادی افراد به حوزه اجتماعی است که باعث می‌شود فرد در درون کانون خانواده به‌دنبال فضای امن و قابل اعتماد باشد. برای فردی که نمی‌تواند در عرصه اجتماع به اطرافیان خود اعتماد کند و همواره به دیگران به دیده تردید می‌نگرد، خانه و خانواده تنها جایی است که در آن می‌تواند نظرات و عقاید خود را بدون هیچ ترس و واهمه‌ای بیان کند و از تبعات گفته‌های خود هراس نداشته باشد. بدین‌خاطر افراد در جامعه ایران وابستگی عمیقی به خانواده خود دارند.
تقدم ملاحظات شخصی بر منافع نهادی: انسان ایرانی نفع خود را به هرچیز دیگری ترجیح می‌دهد، حتی اگر آن‌چیز منافع ملی مملکت خودش باشد. فضای روانی ناامن شکل‌گرفته در ایران و تلاش افراد برای سوءاستفاده از یکدیگر، موجبات تلاش فرد ایرانی برای تأمین منافع خود به هر قیمتی را فراهم آورده است. او در این راه از تملق‌گویی و چاپلوسی افراد صاحب‌قدرت نیز ابایی ندارد و حاضر است برای رسیدن به هدف خود به هر عمل غیراخلاقی دست بزند. قانون‌گریزی و تلاش برای دور زدن قانون تنها یکی از این اعمال غیراخلاقی است.
بیاعتنایی مفرط به مسائل اجتماعی: انسانی که همواره در پی کسب منافع خود می‌باشد و چیزی جز این دغدغه او نیست، قطعاً در خصوص مسائل و آسیب‌های اجتماعی که در جامعه او رخ می‌دهد، بی‌اعتناست و وقعی به این مسائل نمی‌نهد. برای او اهمیتی ندارد که جامعه‌اش به چه مشکلاتی مبتلاست. انسان ایرانی فرد تک‌رو و خودمحوری است که اهداف شخصی خود را در اولویت قرار می‌دهد و به معضلات جامعه، که مسلّماً تأثیرات قابل‌توجهی بر زندگی فردی او نیز خواهد گذاشت، توجهی نمی‌کند.
تعریف کوتاه مدت از زندگی: هر پدیده‌ای که جنبه درازمدت داشته باشد، در رفتار فعلی انسان‌ها اثر مثبت می‌گذارد. شخصیت انسان ایرانی شخصیتی کم‌ثبات و کوتاه‌مدت است. ناپایداری قواعد و تغییر دائمی در شرایط زندگی، انسان‌هایی را بار آورده که زندگی را فرصتی کوتاه‌مدت برای رسیدن به اهداف می‌پندارند. این‌که بسیاری خواسته یا ناخواسته، حامل چندین شخصیت در طول روز هستند، از جدی بودن و باارزش بودن زندگی می‌کاهد و گذرا بودن آن را تقویت می‌کند. این شرایط روحی، فکری و شخصیتی، انسان ایرانی را تنها و بدبین کرده و به سوی ایده‌آل‌ها و تخیلات سوق می‌دهد (سریع‌القلم، ۱۳۹۰: ۸). این تعریف کوتاه‌مدت از زندگی باعث می‌شود که انسان ایرانی، انسانی با تفکرات کوتاه‌مدت باشد و به ‌تبع آن رفتار کوتاه‌مدت از خود بروز دهد، تفکر و رفتاری که در نهایت به‌ هیچ وجه مناسب و در خور توسعه در عرصه اجتماعی و سیاسی نیست.
گریز از قدرت و سیاستانسان ایران به‌واسطه نگاه خاصی که به قدرت و سیاست دارد و آن‌ ها را عناصری نامطلوب می‌انگارد، همواره از آن‌ ها فراری است. حال‌آن‌که در یک جامعه سالم که از فرهنگ سیاسی مناسب برخوردار است، به قدرت و سیاست با نگاهی واقع‌گرایانه نگریسته می‌شود. اما در جامعه ما نگاه درستی به این دو مقوله وجود ندارد و واژگانی که برای توصیف عرصه سیاسی به کار می‌رود نشان از آن دارد که نگرشی فوق‌العاده منفی به این عرصه وجود دارد و افراد تلاش می‌کنند حتی‌المقدور از حوزه مسائلی که به قدرت و سیاست مربوط می‌شود، فاصله بگیرند.
روابط اجتماعی عمودیدر عرصه جامعه ایران همواره شاهد آن بوده‌ایم که افراد اغلب تلاش دارند خود را در روابط عمودی با یکدیگر تعریف کنند. اگر فرد در موضع ضعف قرار داشته باشد و نسبت به طرف مقابل زیردست محسوب شود، سعی او بر این خواهد بود که خود را طی روابط خاصی به او متصل نماید و با بهره گرفتن از تمام ابزار ممکن، که تملق و چاپلوسی رایج‌ترین آن است، برای بهبود جایگاه خود تلاش کند. اگر هم در موضع قدرت و بالادستی قرار داشته باشد، اصلاً نمی‌تواند خارج از قواعد بازی قدرت با زیردستان خود ارتباط برقرار نماید. او به آرزوی دیرینه خود که همان قدرت یافتن و حکمرانی بر عده‌ای خاص بوده دست یافته است و می‌خواهد به بهترین نحو از جایگاه خود برای قدرت‌نمایی استفاده کند.
رابطه مراد و مریدیدر جامعه ما همواره موقعیت مطلوب از آن کسانی بوده که مریدان زیادی داشته‌اند. فرهنگ نوچه‌پروری یکی از آفات اساسی جامعه ماست. به‌دلیل این‌که از طریق تهییج ذهنیت استبدادزده افراد این روابط شکل می‌گیرد و بدین‌ترتیب مریدان به انسان‌های متعصبی تبدیل می‌شوند که وظیفه خود را دفاع تمام‌قد از مراد خود می‌دانند و در این راه از هیچ اقدامی فروگذار نمی‌کنند. برای این مریدان نه مبانی فکری رهبرشان حائز اهمیت است و نه به خود اجازه نقد و به چالش کشیدن آرا و عقاید او را می‌دهند.
تکلیف‌گراییرابطه مراد و مریدی از جمله عواملی است که راه را برای تکلیف‌گرایی در جامعه ما باز می‌کند. مرید تنها وظیفه خود را عمل بنا بر تکلیف می‌داند و در این راه تمام حقوق شخصی خود را نادیده می‌انگارد. تکلیف‌گرایی امکان تهییج و تحریک شدن توسط رهبر و مراد را فراهم می‌آورد و پوپولیسم را در جامعه رواج می‌دهد. ایجاد رابطه عاطفی با مرکز قدرت باعث تبعیت بی چون و چرای افراد از رهبر می‌شود و تبعیت نیز به نوبه خود تکلیف‌گرایی را در بین افراد دامن می‌زند.
فرهنگ مبتنی بر اقتدارگراییاقتدارگرایی در رفتار شخصی ایرانیان، در این شرایط خردگرایی شکل نمی‌گیرد. فرهنگ سیاسی اقتدارگرا برای خود مشروعیتی ویژه قائل است. این فرهنگ تمایل به کنترل محیط اطراف خود دارد. این فرهنگ به افراد ضعیف، چاپلوس و مطیع بها می‌دهد. چاپلوسی و تملق شکل گرفته در این فرهنگ اقتدارگرایی باعث می‌شود که فرد تلقی درستی از خود نداشته باشد و در ارزیابی خود واقع‌بینانه عمل نکند.
خودمداریخودمداری از جمله عواملی است که ناشی از وجود فرهنگ اقتدارگرا در جامعه ماست و در آن افراد منافع شخصی خود را به منافع و مصالح عمومی ترجیح می‌دهند. در این شرایط فضای انتقاد به شدت محدود می‌شود و افراد هرگونه انتقاد از خود را به‌عنوان خصومت تلقی می‌کنند. خودمداری از جمله عواملی است که در درازمدت زمینه‌های تثبیت حکومت استبدادی را فراهم می‌آورد.
افراط گراییانسان خودمدار در رفتار و اندیشه‌های خود افراطی است. بلندپروازی، اهداف و شعارهای ایده‌آلیستی همگی نشان از افراط‌گرایی در فرهنگ ما دارد. این رفتار افراطی تحت تأثیر هیجانات عاطفی و تعصب شکل می‌گیرد و به حوزه اهداف نیز رسوخ می‌کند و باعث می‌شود انسان ایرانی هدف‌هایی دور از دسترس برای خود ترسیم کند. اهدافی که نه مبتنی بر واقع‌گرایی است و نه برای حصول آن برنامه درازمدتی اندیشیده شده است.
تابعیت ناشی از ترسیکی از رفتارهایی که ما ایرانیان در مواجهه با خودمداری فرد صاحب قدرت از خود و به‌واسطه ترس از خود بروز می‌دهیم، تابعیت است. تابعیت رفتاری واکنشی در برابر رفتار خودمدارانه است. در این فضا جایی برای مشارکت فعال باقی نمی‌ماند و افراد سعی می‌کنند آن‌گونه رفتار کنند که خوشایند شخص صاحب قدرت باشد. فرهنگ تابعیت از یک‌سو به بی‌اعتمادی منجر می‌شود و از سوی دیگر انفعال را در حوزه اجتماعی دامن می‌زند.
تمامی این عوامل و ویژگی‌ها در فرهنگ سیاسی جامعه ایران باعث شده که شاهد عدم وجود نشانه‌های هماهنگی، وفاق و انسجام در این جامعه باشیم. در این فضای ابهام‌آلود و پر از سوءظن و بی‌اعتمادی، حتی میان گروه‌هایی که با یکدیگر منافع مشترک دارند، تعارض و جدال وجود دارد و افراد به‌واسطه ترس از احتمال آسیب دیدن و به خطر افتادن منافعشان، تلاش نمی‌کنند با یکدیگر بر سر اصول و قواعد خاصی به توافق برسند و همراه با یکدیگر برای دست‌یابی به هدفشان تلاش کنند. در جامعه ما شیوه حل مسئله اجماع و توافق نیست، بلکه تلاش می‌شود از طریق حذف مخالف، اعمال خشونت نسبت به مخالف، تخریب مخالف، معطل گذاشتن موضوع اختلاف و راهکارهایی از این دست مشکل برطرف شود.
فرهنگ سیاسی در ایران هنوز در دوره سنتی و پیشامدرن به سر می‌برد. افراد جامعه ما گرفتار مبادی فکری فرهنگ سنتی هستند و خارج از آن چارچوب نتوانسته‌اند خود را تعریف کنند. فرهنگ سیاسی ایران هنوز تمام عرصه‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی خود، سادهاندیشانه و عوامانه با مسائل برخورد می‌کند. پیچیدگی فکری در فرهنگ سیاسی ما شکل نگرفته و اغلب تلاش می‌شود با ساده‌سازی امور، آسان‌ترین و سهل‌الوصول‌ترین راه برای دسترسی به هدف دنبال شود.

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.