منابع مقالات علمی : هویت فردی و توسعه سیاسی در ایران عصر پهلوی اول- قسمت ۹

سپس تلاش می‌شود به خصوصیات اخلاقی و ویژگی‌های شخصیتی ما ایرانیان، به‌عنوان مقولاتی که در طول تاریخ کهن این مرز و بوم شکل گرفته و ریشه‌های عمیقی در فرهنگ جامعه ما دوانیده است، پرداخته شود و از این رهگذر، فرهنگ سیاسی خاص کشور ما مورد توجه قرار گیرد. همچنین تلاش می‌شود این شاخص‌ها با شاخص‌های شخصیتی انسان مدرن مقایسه شود تا بتوان به نتیجه‌ای مناسب برای پیگیری ادامه بحث مورد نظر دست یافت.
در ادامه به منظور محدود کردن بحث به حوزه‌ای که در این پژوهش مدنظر است، به فضای فکری و اجتماعی دوران مشروطیت و دوره پس از آن که در آن مفاهیم و دغدغه‌های جدیدی مطرح و مسائل و موضوعات جدیدی وارد گفتمان جامعه ما شد، اشاره می‌شود. در نهایت نیز تلاش می‌شود تأثیر تکوین و شکل‌گیری هویت فردی به‌عنوان یک شاخص فرهنگی بر توسعه سیاسی بررسی شود و پس از آن، طبق شاخص‌ها و تأثیرات مطرح شده در خصوص این اثرگذاری، دوره پهلوی اول مورد سنجش قرار گیرد.
زمینه‌های اجتماعی و تاریخی تکوین هویت فردی
مارکس معتقد بود فردگرایی خصلت جوامع ابتدایی یا باستانی نیست؛ جوامعی که افراد در آن هنوز آنقدر عقبمانده و نابالغاند که فقط بهعنوان اجزای وابسته میتوانند به قلمرو اجتماعی خود متعلق باشند. در اینگونه جوامع افراد هنوز تا سطح فردگرایی پیشرفت نکردهاند (قاضی‌مرادی، ۱۳۸۹: ۱۷). هویت فردی انسان‌های سنتی و پیشامدرن صرفاً در رابطه با جمع تعریف می‌شود و آنان به‌خودی خود و مستقل از دیگران هویت مشخصی ندارند. این انسان مدرن است که به آن درجه از بلوغ و اعتماد به نفس رسیده که به‌دنبال استقلال از منابع سنتی قدرت باشد و خود را ورای این منابع و مستقل از آنان تعریف کند.
در نگاه اول شاید این‌گونه به نظر برسد که هویت فردی مفهومی است که مربوط به حوزه شخصی می‌شود و نمی‌توان آن را به حوزه اجتماع تسری داد. اما اگر نگاهی تاریخی به سیر تکوین هویت فردی در اروپای پس از دوره رنسانس داشته باشیم، مشخص می‌شود که زمینه‌های اجتماعی در نضج و شکل‌گیری این مفهوم نقشی اساسی داشته‌اند. اگر مفهوم هویت فردی را در عصر نوین مورد بررسی قرار دهیم، مشخص می‌شود که برای ایجاد و استحکام آن، زمینه های معین و مشخص اجتماعی مورد نیاز است. روند شکل‌گیری این مفهوم در جوامعی شکل گرفت که انقلاب فکری عظیمی را تجربه کردند و شاهد ظهور فضایی بودند که در آن انسان در مرکز عالم قرار گرفت و تفکر و شناخت از جایگاه والایی برخوردار شد. این جوامع انسان‌های متفکری را پرورش دادند که خواهان رسیدن به معرفت درباره هر موضوعی، حتی موضوعاتی که تا پیش از این مطرح کردن سئوال درباره آن‌ ها کفر پنداشته می‌شد، بودند و این تلاش برای رسیدن به معرفت، تأثیری عمیق بر شخصیت این انسان‌ها گذاشت. این تلاش، انسان‌ها را عقل‌گرا، شکاک، عمل‌گرا، منتقد، نسبی‌گرا، خواهان تغییر، علم‌گرا، پرسش‌گر و مستقل بار آورد. خصوصیاتی که کاملاً در نقطه مقابل ویژگی‌های انسان سنتی بودند و تأثیرات عمیقی بر ساخت سیاسی کشورهای اروپایی گذاشتند.
این‌که هویت فردی مسئله‌ای تاریخی و اجتماعی است، از اهمیت زیادی برخوردار می‌باشد. این موضوع نشان‌دهنده آن است که نمی‌توان انتظار داشت به یکباره و به ‌شکل دستوری و از بالا، افراد یک جامعه تبدیل به انسان‌هایی مدرن شوند و مؤلفه‌ها و ابعاد زندگی مدرن را بدون هیچ مقاومتی بپذیرند. رسیدن مردم یک جامعه به شخصیت مدرن و تکوین درست هویت فردی در آنان، روندی زمان‌بر و طاقت‌فرساست که برای حصول آن باید توجه عمیقی به فرهنگ جامعه شود و تلاش شود از پایین و از طریق تغییر نگرش‌ها این نتیجه حاصل شود.
جامعه و تحولات تاریخی تأثیر عمیقی بر شخصیت اجتماعی افراد یک جامعه می‌گذارند. شخصیت اجتماعی و بافت فرهنگی جامعه نیز به‌ نوبه ‌خود تأثیرات قابل‌توجهی بر ساختار سیاسی و نظام حاکم بر یک کشور می‌گذارد. مجموعه دولت تراویده از تاریخ هر قوم و ملت خاص یا مجموعه عناصر فرهنگی خویش است. فرهنگ هر برهه از زمان یک ملت نیز مجموعه فشردهای از تاریخ فرهنگ آن ملت است (دورانت، ۱۳۶۸: ۶۷۸). انتظاری بس بیهوده است، اگر خواهان آن باشیم که در کشوری دموکراسی برقرار شود و سطح قابل‌توجهی از توسعه سیاسی محقق شود، بدون آن‌که مردم آن جامعه هنوز از لحاظ فرهنگی آمادگی پذیرش ساز و کارها و قواعد دموکراتیک را نداشته باشند. عناصر فرهنگی جامعه و بافت شخصیتی مردم آن، پیش‌نیاز استقرار دموکراسی است.
استقرار نظام سیاسی مناسب مشروط به وجود نظام اجتماعی مناسب است و در این بین عوامل فرهنگی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار هستند. عوامل فرهنگی انسان‌ها را از لحاظ فکری آماده پذیرش نظام سیاسی جدید و قواعد بدیع می‌کنند و ذهنیت آنان را مستعد دریافت مفاهیم نو می‌سازند. این عوامل فرهنگی برگرفته از نظام اجتماعی باعث تکوین شخصیتی در انسان‌ها می‌شود که عقلانیت را محور تصمیم‌گیری انسان می‌سازد. این انسان جدید انتخاب‌های خود را بر مبنای تفکر انجام می‌دهد و برای آن‌ ها به‌دنبال دلایل منطقی می‌گردد. ازاین‌رو او دیگر انتخاب‌های خود را بر اساس هیجانات و احساسات انجام نمی‌دهد و نمی‌توان او را با تبلیغات گول‌زننده فریب داد. اگر این شیوه انتخاب و تصمیم‌گیری را به نظام سیاسی تسری دهیم، مشخص می‌شود که در این عرصه نیز امکان این‌که حاکمین با بهره گرفتن از رویکرد پوپولیستی و یا با زور در پی پیشبرد اهداف خود باشند، کاهش می‌یابد. چون انسان مدرن انسانی نیست که به راحتی فریب بخورد یا تسلیم زور شود.
تا بدین‌جا مشخص شد که مسئله هویت فردی ریشه تاریخی دارد و عوامل اجتماعی و فرهنگی در تکوین آن دخیل هستند. هویت امروزی یا «من» یک تاریخ فشرده است. با شناخت گذشته میتوانیم آگاهانه با مشکلات آینده برخورد کنیم (رضاقلی، ۱۳۸۹: ۱۰۲). اگر قصد داریم مشکلات کنونی جامعه خود را به بهترین نحو بشناسیم و به‌دنبال آن در صدد حل‌وفصل آنان برآییم، ابتدا باید گذشته خود را به‌خوبی بشناسیم. مشکلات اساسی جامعه ایران ریشه در امروز و دیروز ندارد و در طی قرن‌هاست که این مشکلات پدید آمده و در جامعه ما ریشه دوانیده است. یکی از همین مشکلات دیرپا که در این‌جا مدنظر ماست، همان استبداد و حکومت مطلقه است. در طول تاریخ کهن این سرزمین همواره شاهد روی کار آمدن شاهان و حاکمان مستبد و مطلق‌العنان بوده‌ایم که کاملاً خودسرانه و مستقل از هرگونه منبعی که بخواهد قدرت و اقتدار آنان را محدود کند، به حکمرانی پرداخته‌اند و بعضاً هزینه‌های سنگینی را به کشور تحمیل کرده‌اند. برای آن‌که علل استقرار و دوام این شکل از حاکمیت در تاریخ ایران را بررسی کنیم، باید نگاهی تاریخی به موضوع داشته باشیم و عوامل فرهنگی و اجتماعی را مدنظر قرار دهیم.
خودکامگی و استبداد برآمده از تعامل هزاران پدیده اجتماعی در روند تحولات تاریخی است. مهمترین این عوامل که پیش‌تر نیز بدان‌ها اشاره شد، عوامل فرهنگی هستند. شخصیت افراد در طول تاریخ ایران مستقل از منابع بزرگ‌تر قدرت شکل نگرفت. در ایران وابستگی فرد به جماعت روستا، ایل یا محله خود در حدی بوده که فرد جدا از این وابستگی هویت و تعینی نداشته است (قاضی‌مرادی، ۱۳۸۹: ۵۷). فرد ایرانی همواره خود را به‌عنوان بخشی از قبیله، ایل، قومیت و دیگر منابع قدرت تعریف می‌کرد. او به‌عنوان بخشی از یک جمع هویت می‌یافت. این اتکا به منابع خارجی هویت‌بخشی، تحرک و پویایی را از انسان ایرانی گرفت و او را کاملاً مطیع و فرمانبردار منابع فوقانی قدرت کرد. او دیگر تلاش نمی‌کرد که در رده‌های اجتماعی پیشرفت کند و به سطحی بالاتر برسد، چون این سرنوشت برای او کاملاً تعریف شده و او محکوم به پذیرش این سرنوشت بود. این شرایط حتی امکان پرسش‌گری و به چالش کشیدن نظام اجتماعی را از انسان ایرانی سلب کرد. بدان سبب که هرگونه پرسش، به‌مثابه طغیان و شورش برعلیه نظام موجود شناخته می‌شد و به شدیدترین شکل ممکن در برابر آن واکنش نشان داده می‌شد.
این ویژگی‌های فرهنگی جامعه ایران به حوزه نخبگان و حاکمین نیز تسری یافته است. در جامعه ایران نخبگان سیاسی توجه کمتری به منافع بلندمدت و همچنین جمعی جامعه داشته‌اند. کنش‌های سیاسی و اجتماعی در بسیاری از موارد ماهیت خودمدار داشته و در آن‌ ها، منافع فردی و خصوصی فراتر از منافع عمومی قرار گرفته است. این خودمداری موجود در فرهنگ سیاسی جامعه‌ای مانند جامعه ایران را باید ناشی از بنیان‌های اجتماعی دانست که بر اساس آن‌ ها اراده فراقانونی، نقش مؤثرتری نسبت به قوانین مکتوب جامعه دارد. در این شرایط، خودکامگی مرجع قدرت استبدادی می‌شود و هرگونه رفتار قانونی و بر طبق مصلحت جامعه بی‌معنا می‌شود. این فضایی است که در آن خودمداری جایگزین عمل‌گرایی گردیده و در نتیجه می‌توان نشانه‌هایی از استبداد را در سطوح بالای سیاسی جامعه شاهد بود (مصلی‌نژاد، ۱۳۸۷: ۱۲).
این مسائل نشان‌دهنده ضعف تاریخی هویت فردی در ایران است. عوامل تاریخی و فرهنگی موانع زیادی بر سر راه شکلگیری فردگرایی و هویت فردی در ایران ایجاد کرده‌اند. این عوامل باعث پدید آمدن ویژگی‌هایی در شخصیت انسان ایرانی شده‌اند که دقیقاً در نقطه مقابل شخصیت انسان مدرن است. مطیع بودن، عدم تحرک، تقدیرگرایی، پذیرش بی چون‌وچرای قدرت حاکم و عدم تلاش برای تغییر در وضع موجود، خصوصیاتی هستند که نمی‌توان انتظار داشت از بطن آن‌ ها انسان جدید با مبادی فکری جدید، که در او هویت فردی کاملاً شکل گرفته است، پدید آید. انسان ایرانی هنوز ویژگی‌های سنتی را با خود دارد و به ‌دلیل شرایط اجتماعی حاکم بر ایران در طول تاریخ، هنوز نتوانسته است هویت فردی خود را به‌درستی بازیابد.
فرهنگ سیاسی متناسب با دموکراسی و ابعاد گوناگون آن
فرهنگ سیاسی مجموعه پیچیده‌ای از عناصر ذهنی، عینی، درونی‌شده و در حال تکامل است که فضای ذهنی و ادراکات عمومی جامعه را در بر می‌گیرد. فرهنگ سیاسی از ثبات و تعادل زیادی برخوردار است. باید بر این نکته تأکید کرد که فرهنگ سیاسی به راحتی تغییر پیدا نمی‌کند. این مقوله در ذات جوامع ریشه دارد و فراتر از هرگونه نقش‌آفرینی بازیگران سیاسی می‌باشد. شواهد تاریخی و روندهای سیاسی نشانگر آن هستند که فرهنگ سیاسی پدیدآورنده و شکل‌دهنده رفتار انسان‌ها در سطوح اجتماعی و سیاسی است.
تغییر در فرهنگ سیاسی، هنجارها و فرایندهای سیاسی جوامع، بدون تحولات تاریخی نمی‌تواند از پایداری و تداوم برخوردار باشد. ارزش‌های دموکراتیک می‌بایست در طول زمان سازماندهی شوند. لری دیاموند معتقد است که باید فرهنگ سیاسی دموکراتیک را زیربنای نهادهای دموکراتیک دانست. این امر از طریق تجارب تاریخی حاصل می‌شود. او این‌گونه استدلال می‌کند که کشورهایی که توانسته‌اند دموکراسی خود را حفظ کنند، در واقع از یک فرهنگ دموکراتیک و جامعه‌مدنی قوی برخوردار بوده‌اند. جامعه‌ای که در مقاطع مختلف تاریخی خود از روش‌های غیردموکراتیک بهره جسته، مطمئناً از طریق مداخله خارجی به دگرگونی ساختاری و فرهنگی دست پیدا نمی‌کند. لوسین پای نیز بر این باور است که کشورهایی که نتوانند تغییرات مؤثری در ساختار داخلی خود ایجاد کنند، در نهادینه‌سازی فرهنگ مدنی از مطلوبیت لازم برخوردار نخواهند بود (مصلی‌نژاد، ۱۳۸۷: ۱۳).
فرهنگ سیاسی هر ملت بر رفتاری که شهروندان و رهبران آن ملت در حین انجام اعمال سیاسی و واکنش در برابر رویدادهای سیاسی از خود نشان می‌دهند، تأثیر می‌گذارد (آلموند و پاول، ۱۳۷۵: ۳۰). اعمال، کنش‌ها، رفتار و حتی رویکردهای سیاسی نخبگان حاکم یک کشور در شرایط گوناگون برآیند فرهنگ سیاسی حاکم بر آن جامعه و چگونگی نگرش آن‌ ها در برخورد با مسائل گوناگون است. در جامعه‌ای که مردم آن سعی می‌کنند مشکلات خود را از طریق اجماع و رسیدن به توافق حل و فصل نمایند، نمود این رفتار را در سطح سیاسی نیز می‌توان دید که در آن نخبگان سیاسی قواعد بازی سیاسی را رعایت کرده و در چارچوب قانون و منافع کشور دست به کنش می‌زنند.
بین جامعه، گروه‌های اجتماعی و فرهنگ سیاسی ارتباط ارگانیک وجود دارد. هر اندازه فرهنگ سیاسی دموکراتیک در جامعه‌ای نهادینه‌تر باشد، گروه‌های اجتماعی و در پی آن جامعه‌مدنی از قوت و قوام بیشتری برخوردار هستند و تأثیرگذاری بیشتری در روند تحولات جامعه دارند. کلیت جامعه و نظام سیاسی نیز به نوبه خود از این روند متأثر می‌شود و نهادها و ساز و کارهای دموکراتیک قدرت بیشتری در سطح جامعه خواهند داشت.
فرهنگ سیاسی نیز خود بازتابی از قالب‌های هویتی و نهادینه شده فرهنگ عمومی جوامع می‌باشد. شاخص‌ها و ویژگی‌های فرهنگی شکل‌گرفته در یک جامعه در طول تاریخ، از عواملی است که فرهنگ سیاسی جامعه را تحت تأثیر قرار می‌دهد و در شکل‌بندی و نضج آن نقش اساسی دارد. قالب‌های فرهنگی دیرپا تأثیر عمیقی بر فرهنگ سیاسی جوامع می‌گذارد. ازاین‌رو اگر ویژگی‌ها و شاخص‌های فرهنگی یک جامعه را مورد بررسی قرار دهیم، می‌توانیم تا حد زیادی پیش‌بینی کنیم که آیا آن جامعه پتانسیل پذیرش دموکراسی و قدم گذاشتن در راه توسعه سیاسی را دارد یا خیر.
اگر نیازهای جامعه تغییر یابد، حال‌آن‌که فرهنگ عمومی و به‌تبع آن فرهنگ سیاسی آن جامعه دستخوش تغییر و تحول نشود، می‌توان نشانه‌های ناکارآمدی ساخت‌های اجتماعی را در آن جامعه مشاهده نمود. این سرگذشت بسیاری از کشورها، از جمله ایران، است که در دوران مدرن خواهان برپا داشتن نظام دموکراتیک و مبتنی بر قانون در کشور خود بوده‌اند، اما به دلیل آن که پیش‌نیازهای اساسی توسعه سیاسی، که مهم‌ترین آن‌ ها شاخص‌‌های فرهنگی است، در این کشورها به وجود نیامده بود، با شکست مواجه شدند. نهادها و رویه‌های دموکراتیک تنها روبنای توسعه سیاسی هستند و نمی‌توان امید داشت با صرف برگزاری انتخابات یا تشکیل پارلمان یک کشور به سمت دموکراسی حرکت کند. ابتدا باید زیربناهای فکری و فرهنگی توسعه سیاسی در کشوری ایجاد شود تا پس از آن بتوان امید داشت که این روند به درستی دنبال شود.
بدین‌سان فرهنگ عمومی و سیاسی جامعه شرایطی را فراهم می‌آورد که در آن نیازهای جامعه تأمین شود. فرهنگ سیاسی متناسب با دموکراسی، رویکرد شهروندان جامعه را به سمت منافع و مصالح عمومی تنظیم می کند و از این طریق به نیازهای اجتماعی پاسخ می‌دهد. هرچه قالب‌های فرهنگی جامعه‌ای کارآمدتر باشند، نظام سیاسی و اجتماعی آن جامعه نیز از تداوم و پایداری بیشتری برخوردار خواهند بود. قالب‌های فرهنگی مناسب، ذهنیت و تفکر افراد را آماده پذیرش قالب‌های جدید و مواجهه با مفاهیم نو می‌کند و جامعه را در مسیری قرار می‌دهد که در برخورد با مسائل جدید انعطاف بیشتری از خود نشان دهد و توانایی انطباق با شرایط تازه را داشته باشد. هنگامی می‌توان انتظار داشت که در سطح سیاسی تغییراتی رخ دهد که روابط اجتماعی، فرهنگ سیاسی و همچنین ذهنیت افراد تغییر کند.
لوسین پای معتقد است فرهنگ سیاسی دموکراتیک، زمینه‌ساز فرهنگ مشارکت‌گراست و افراد را برای پذیرش نقش‌های جدید و همچنین اثرگذاری در روند تحولات جامعه خود آماده می‌کند. مشارکت سیاسی‌ای که خود یکی از جلوه‌های فعالیت مبتنی بر قانون است. این تنها یکی از جنبه‌های ظهور و بروز فرهنگ دموکراتیک است و در زمینه‌های دیگر نیز می‌توان اثرات آن را مشاهده نمود. فرهنگ دموکراتیک زمینه را برای تعقیب منافع و مصالح عمومی، نقد حاکمیت، اثرگذاری بر جریان‌های سیاسی و رشد و گسترش نهادها و سازمان‌های اجتماعی و سیاسی مستقل از دولت در حوزه جامعه‌مدنی آماده می‌کند.
رابرت پاتنام معتقد است که برای آن‌که یک رژیم سیاسی بتواند کارکردی مناسب و بهینه از خود ارائه دهد، باید از زمینه‌های اجتماعی و فرهنگی مناسب برخوردار باشد. او برای عامل فرهنگ سیاسی در تشکیل سرمایه اجتماعی اهمیت زیادی قائل می‌شود و آن را زمینه‌ساز توسعه سیاسی می‌داند. از آن جهت که فرهنگ سیاسی دموکراتیک، سرمایه اجتماعی و رفتار مدنی‌ای را در پی دارد که زمینه‌ساز بسط دموکراسی و توسعه سیاسی می‌شود.
صرف ایجاد نهادهای مدرن و به ظاهر دموکراتیک برای توسعه سیاسی کافی نیست. نهادها و ساز و کارهای مدرن صرفاً روبنای توسعه سیاسی هستند و این توانایی را ندارند که دموکراسی را در جامعه‌ نهادینه کنند. باید شهروندان جامعه به سطحی از درک و باور دموکراتیک برسند که بتوانند پایه‌های دموکراسی را بنا نهند. بدون فرهنگ دموکراتیک نمی‌توان به دموکراسی رسید. فرهنگ دموکراتیک پیش‌شرط گذار به دموکراسی است.
شاخص‌های زیادی را می‌توان برای فرهنگ سیاسی متناسب با دموکراسی برشمرد. اما برای این‌که مشخص شود که آیا در یک جامعه، فرهنگ سیاسی مناسب برای شکل‌گیری دموکراسی وجود دارد یا خیر، می‌توان سه شاخص اساسی را از اهمیت بیشتری برخوردار هستند، برشمرد:
آگاهیآگاهی که یک متغیر معرفت‌شناختی متعلق به انسان مدرن است، پیش‌شرط اولیه برای حضور به‌عنوان شهروند قدرتمند در جامعه است. در جامعه‌ای که افراد از ماهیت مسائل اجتماعی آگاه نمی‌شوند، فرصت مشارکت اجتماعی و یا تمایل برای مشارکت مؤثر پایین خواهد بود. آگاهی به‌عنوان پیش‌نیاز سوژگی انسان، عاملی اساسی است که تداوم‌بخش عمل عقلانی و ضرورت‌بخش حضور فعال است.
اعتماد و همکاری متقابل: اعتماد اجتماعی اگر همراه با آگاهی و شناخت باشد، راه برای تعامل اجتماعی و پیدایش عرصه عمومی باز می‌شود. در جوامعی که فقدان اعتماد اجتماعی و همکاری متقابل میان افراد مشاهده می‌شود، گسیختگی و شکاف‌های ژرفی میان گروه‌های اجتماعی وجود دارد. در این‌گونه جوامع، پارانویای توطئه در ابعاد گسترده‌ای وجود دارد و فرصت‌طلبی، انزوا، بی‌نظمی و رفتار فراقانونی شاخص‌های این جامعه هستند. در مقابل، افزایش اعتماد باعث افزایش بهره‌وری نهادهای سیاسی و همچنین مشروعیت بیشتر نظام‌های سیاسی می‌شود.
مشارکت: وجود شبکه‌های گسترده مشارکت، چه در عرصه سیاسی و چه در عرصه اجتماعی، دیگر شاخصه فرهنگ سیاسی دموکراتیک است. در این شبکه‌ها اصل بر تفاهم و اجماع است و تنها استدلال قوی و منطق است که مسائل فی‌مابین افراد را حل‌وفصل می کند. هر چقدر شبکه‌های مشارکت در یک جامعه گسترده‌تر باشد، فرهنگ سیاسی دموکراتیک در آن جامعه ریشه‌دارتر است (احمدی، ۱۳۸۵: ۲۴۲).
روندهای تاریخی نشان داده‌اند که بسیار بعید است که بدون ایجاد و توسعه فرهنگ سیاسی متناسب با دموکراسی، توسعه سیاسی در کشوری شکل گیرد و دموکراسی به معنای واقعی کلمه برقرار شود. صرف استفاده از جنبه‌های ظاهری نمی‌تواند باعث ریشه‌دار شدن دموکراسی شود.
ویژگی‌های شخصیتی و فرهنگ سیاسی ایرانیان
گذشته را باید شناخت، از آن جهت که بتوان تحلیل درستی از شرایط کنونی داشت. بخش ناخودآگاه ذهن در جهتگیری زندگی یک فرد و بهطور کلی در هدایت منطق حیات یک جامعه نقش کلیدی دارد. بههمین دلیل فهم گذشته یک فرد و جامعه شاید مهمترین متغیر و داده در وضعیت فعلی فرد و جامعه باشد (سریع‌القلم، ۱۳۸۴: ۳۱). در قسمت‌های قبلی خصوصیات اجتماعی جامعه ایران در طول تاریخ را برشمردیم و به تأثیراتی که این شرایط اجتماعی بر شخصیت انسان ایرانی گذاشته، اشاره کردیم. در این بخش برآنیم که ویژگی‌های شخصیتی و در پی آن فرهنگ سیاسی مردم ایران را با دقت و موشکافی بیشتری بررسی کنیم.
بی‌اطلاعی از تاریخیکی از ویژگی‌های اساسی ما ایرانیان بی‌اطلاعی از تاریخ است. ما به خواندن تاریخ علاقه‌ای نداریم و به همین خاطر است که در طول تاریخ مدام اشتباهات گذشته خود را تکرار کرده‌ایم. یکی از تبعات اصلی این بی‌اطلاعی، واقعیت‌گریزی است. در فرهنگ عامه جامعه ما این‌گونه رایج است که ما کهن‌ترین ملّت جهان هستیم و اولین تمدن در سرزمین ما شکل گرفته است. از لحاظ تاریخی تردیدی نیست که این‌گونه بوده است، اما در جامعه به ‌ندرت این سئوال مطرح شده است که چرا ما که قدیمی‌ترین تمدن جهان را بنا کرده‌ایم و دیرپاترین ملت دنیا هستیم، به‌جای پیشرفت، در طول تاریخ پسرفت کرده‌ایم و در عوض کشورهایی که سابقه تاریخی بسیار اندکی نسبت به ما دارند، پیشرفت کرده‌اند.
یکی از دلایل عدم توجه به این پرسش، واقعیت‌گریزی است. ما در اکثر موارد چشم خود را رو به واقعیت می‌بندیم و نمی‌خواهیم بپذیریم که حتماً ایرادات اساسی‌ای در ساختار اجتماعی ما وجود داشته که مانع از پیشرفت ما شده و موجبات عقب‌ماندگی و درجا زدن ما را فراهم آورده است. این بی‌اطلاعی تبعات ناخوشایند فراوانی دارد. یکی از اساسی‌ترین این تبعات، که از همان نادیده گرفتن واقعیت ناشی می‌شود، عدم توجه به مسائل و معضلات اجتماعی و در پی آن عدم تلاش برای برطرف کردن این معضلات است. ملّتی که نمی‌داند و یا شاید نمی‌خواهد بداند که سرزمینش در طول تاریخ با چه مسائل و آسیب‌هایی روبرو بوده و این آسیب‌ها چه ریشه عمیقی در ساختار اجتماعی و به ‌تبع آن سیاسی کشور دوانیده است، قطعاً هرگز به‌دنبال علل وقوع این معضلات و یافتن راه‌حل برای آن‌ ها نمی‌رود.
خودشیفتگیخودشیفتگی یکی از ویژگی‌هایی است که برگرفته از بی‌اطلاعی ما ایرانیان از تاریخ است. همان‌طور که در قسمت قبل گفته شد، توجه بیش از اندازه ما به گذشته دور خود و تلاش بیش از حد برای جستجو و حتی در برخی موارد ابداع منابع هویتی در این گذشته و همراه با آن عدم اطلاع دقیق و درست از تاریخ، باعث خودشیفتگی و تکبر تاریخی ما ایرانیان شده است. ما تمایل داریم که با این عناصر هویت‌بخش تاریخی توجه دیگران را به خود جلب کنیم و تحسین آنان را برانگیزیم، بدون آن ‌که توجهی به شرایط کنونی جامعه خود داشته باشیم و برای بهبود وضعیت آن تلاش کنیم. نیاز به تأیید و تحسین شدن توسط دیگران، در عرصه سیاسی راه را برای بروز فرهنگ چاپلوسی باز می‌کند. حاکمی که دوست دارد توسط دیگران مورد ستایش قرار گیرد، به دور خود افراد متملق و چاپلوسی را جمع می‌کند که همواره کارهای او را تأیید کنند و ستایش‌گر اعمال و اقدامات او باشند.
عمل بر پایه احساسات: احساساتی بودن یکی دیگر از ویژ‌گی‌های شخصیتی انسان ایرانی است. همان‌طور که پیشتر اشاره کردیم، یکی از ویژگی‌های انسان مدرن عقلانیت است. احساساتی بودن دقیقاً در نقطه مقابل عقلانیت قرار دارد و باعث می‌شود شرایط برای اتخاذ تصمیم عقلانی و منطقی دشوار شود. فردی که احساسات را منبع تصمیم‌گیری خود قرار می‌دهد، در برابر هیجانات و موج‌های احساسی فوق‌العاده آسیب‌پذیر است و به‌راحتی می‌توان او را با بهره گرفتن از نقاط ضعفش تحت‌تأثیر قرار داد. تصمیم و عمل احساسی تبعات فراوانی برای فرد دارد و باعث می‌شود که او نتواند در مواقع لزوم بهترین تصمیمات ممکن را بگیرد و به بهترین نحو عمل کند. این ویژگی شرایط و بستر مناسب برای رشد و نمو پوپولیسم و عوام‌فریبی را فراهم می‌آورد و به افراد فریبکار اجازه می‌دهد با سوءاستفاده از این احساسات، بر موج افکار عمومی سوار شوند و شرایط را برای قدرت گرفتن خود فراهم آورند.
عدم ثبات در دیدگاه‌ها و نگرش‌هاتفکر احساسی و تأثیر پذیری از هیجانات و موج‌های احساسی باعث شده است که ما در نگرش خود نسبت به مسائل گوناگون از ثبات و پایداری لازم برخوردار نباشیم. این عدم ثبات ما را در برابر امواج سیاسی گوناگون آسیب‌پذیر ساخته و امکان ریشه‌دار شدن روندهای سیاسی باثبات در جامعه ما را سلب کرده است.
عدم برنامه‌ریزی: بیبرنامگی و روزمرگی را نیز می‌توان جزء خصوصیات ما ایرانیان برشمرد. برخلاف انسان مدرن که برای آینده خود برنامه‌ریزی می‌کند و می‌داند خواهان رسیدن به چه چیزی در آینده است، انسان ایرانی خود را در دست تقدیر و سرنوشت رها می‌کند و منتظر آن چیزی می‌ماند که از ازل برای او مقدر شده است. او تلاش نمی‌کند با برنامه‌ریزی عنان زندگی خود را به دست بگیرد و فعال عمل کند. ازاین‌رو انسان ایرانی منفعل است و در برابر حوادث و وقایع زندگی خود واکنشی عمل می‌کند و تلاش چندانی برای ساختن آینده خود نمی‌کند. یکی از علل عدم تلاش و تمایل برای برنامه‌ریزی در بین ما ایرانیان، تقدیرگرایی است. ما انسان‌هایی هستیم که به قضا و قدر باور داریم و معتقدیم که سرنوشت ما از روز ازل تعیین شده است. انسان ایرانی هیچ اراده‌ای برای تغییر سرنوشت برای خود متصور نیست و این بی‌ارادگی او را به سمت انفعال و عدم برنامه‌ریزی سوق می‌دهد.
عدم وجود نگاه پروسه‌محورما هرگز برای رسیدن به هدف برنامه‌ریزی بلندمدت نداریم و همواره تلاش می‌کنیم در کوتاه‌ترین زمان ممکن و به راحت‌ترین شکل ممکن به نتیجه موردنظر خود دست پیدا کنیم. این تعجیل و شتاب‌زدگی برای رسیدن به هدف باعث شده که در جامعه ما توجهی به روندها و پروسه‌های درازمدت نشود و نگاه بلندمدت عملاً در سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی جایی نداشته باشد. این نگاه کوتاه‌مدت و مقطعی را می‌توان ترکیبی از عدم برنامه‌ریزی برای حصول به هدف و ایده‌آل‌گرایی دانست. دیدگاهی که در آن همواره آرزوی کسب بهترین‌ها در سر پرورانده می‌شود، اما هرگز تلاشی درخور این آرزوها و خواست‌ها و برنامه‌ریزی مناسب آن انجام نمی‌شود.

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  ۴۰y.ir  مراجعه نمایید.