پایان نامه ارشد درباره “، شیطان، آیه‌ی

این موضوع اشاره می شود که ابلیس نزد آدم و همسرش آمد و آن دو را به خوردن میوه تشویق کرد و برای آنان سوگند خورد و آن دو فریب خوردند.296
در برخی نقل ها آمده است زمانیکه شیطان قصد وسوسه آدم و حوا را کرده، ابتدا به سراغ آدم رفت ولی چون مکر او کارساز نشد پس به سراغ حوا رفت و او را در رابطه با خوردن میوه ممنوع وسوسه کرد. حوا تحت تاثیر شیطان قرار گرفت و فرمان الهی مبنی بر ممنوعیت خوردن میوه را فراموش کرد. او آدم را نیز وادار به خوردن میوه کرد و در نتیجه این لغزش، هر دو از بهشت رانده شده و به زمین آمدند. بنابراین حوا مقصر بوده و از همین رو حوا به عنوان یک زن مقصر اصلی تمام گرفتاریها و رنج های بشر است.
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می فرمایند:
“نسبت این جریان به حوا از تورات گرفته شده است و قرآن مجید در این قصه هرگز “حوا” را واسطه‌ی این جریان معرفی نمی کند. بلکه با صراحت تمام این لغزش را به هر دو به طور مساوی نسبت می دهد”.
از این رو می توان گفت که قرآن زن راعامل گرفتاریهای بشر نمی داند بلکه از نظر قرآن زن و مرد به یک اندازه در هبوط انسان به زمین موثر می باشند. برداشتهای منفعت طلبانه و تفسیر به رای است که سبب می شود زن مقصر جلوه نماید. تمام تلاش علمایی هم چون علامه طباطبائی نیز برخورد با این گونه برداشتهای غیر علمی است.

2-2 آیاتی که حاکی از شر بودن زن می باشند
درسوره‌ی یوسف آیه 28 آمده است :
“إِنَّ کَیْدَکُنَّ عَظِیمٌ”
در حالیکه درباره‌ی شیطان در سوره‌ی نساء آیه 74-76 آمده است:
“إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطَانِ کَانَ ضَعِیفًا”
این بدان معناست که حتی مکر و نیرنگ شیطان نیز در مقابل مکر زنان ناچیز است و زنان از شیطان نیز مکارتر و سوسه‌گرترند. علامه طباطبایی در ذیل تفسیر این آیات نیز می‌فرمایند:
“إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطَانِ کَانَ ضَعِیفًا” ضمن آیات جهاد است و خداوند با دادن وعده‌ی ثوابها و فضیلت‌ها، مسلمانان را به جهاد امر می‌کند و می‌گوید: خداوند در این موارد از این جهت مکر شیطان را ضعیف قلمداد کرده است که در راه تقویت راهکارهای طاغوت در برابر راه خدا گرفته و این مطلب روشن است که مکر و نقشه‌ی شیطان که در راه تقویت طاغوت به کار گرفته شود ضعیف است و کاربرد ندارد.
و اما معنای جمله‌ی “إِنَّ کَیْدَکُنَّ عَظِیمٌ” یعنی مکر شما زنان بزرگ است که در داستان حضرت یوسف آمده است این است که باید توجه کرد که چه کسانی در این جمله مورد خطاب می‌باشند؟… در اینجا با توجه به آیات قبل از این آیه معلوم می‌شود گروهی از زنان مصر نقشه‌ی جلب توجه حضرت یوسف را داشتند و یوسف برای مصونیت خود به خدا پناه برد و خداوند دعای حضرت یوسف را مستجاب کرد و کید و نقشه‌های آن‌ها را از یوسف برگرداند. ملاحظه می‌کنید در تمام این عبارات مرجع ضمیر همان گروه از زنان مصر است و بنابراین در عبارت “إِنَّ کیْدَکُنَّ عَظِیمٌ” نیز به دلیل این شواهد در قرائن که ذکر گردید مورد خطاب، زنان مصر می‌باشند نه زنهای دیگر”.297
در واقع در قرآن آیه ای وجود ندارد که به صراحت بین زن بودن و شر بودن رابطه ای برقرار سازد. هیچ گونه اشاره و تشبیهی نیز به صفات منفی زنانه وجود ندارد. از طرفی زن نیز به لحاظ عرفانی هیچ کمبود و نقصانی نداشته و هم چون مرد می تواند به کمالات عالی انسانی دست یابد. تمام موارد نامبرده حاکی از مخالفت قرآن با شرور دانستن زن می باشد.

3-خطابات متن و نقش جنسیت در فرامین قرآنی
بررسی ساختار ادبی متون مقدس از جمله مواردی است که کمک قابل توجهی در درک موضع و نگرش حاکم بر متن نسبت به موضوع مورد بحث ایفا می نماید. از این رو در بخش حاضر به بیان ویژگیهای دستوری قرآن خواهیم پرداخت.

3-1 خطابات قرآن
همان گونه که روشن است هر زبانی دارای ضوابط ، قواعد و دستورات خاصی است. یکی از قواعد ادبی زبان عربی، کاربرد ضمیر و صفات مذکر و مونث است که دارای سه حالت است:
الف: اگر گفت و گو فقط درباره‌ی مردان باشد، صیغه‌ی “مذکر” به کار می رود.
ب: اگر سخن فقط درباره‌ی زنان باشد، صیغه‌ی “مونث” به کار می رود.
ج: اگر طرف محاوره هم مردان باشد و هم زنان، از صیغه‌ی “مذکر” استفاده می شود و این به جهت ” قاعده تغلیب” در ادبیات است.
با توجه به این مقدمه، انواع خطابات قرآنی در مورد زن و مرد به شرح زیر قابل تبیین است:
1- در مواردی قرآن کریم با صراحت زن و مرد را در کنار یکدیگر مورد خطاب قرار می دهد:
“… أَنِّی لاَ أُضِیعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِّنکُم مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَى…”298
و یا مواردی هم چون نحل:97، احزاب: 35 و نور: 30و 31 این نوع خطابات برای این است که قرآن می خواهد افکار جاهلی قبل از اسلام را تخطئه کند؛ چون آنان بین زن و مرد فرق می گذاشتند و فضایل را منحصر در مردان می دانستند؛ در حالی که “آنچه باید کامل شود روح است و روح، نه مذکر است و نه مونث”.299
برخی دیگر از بزرگان هم چون استاد مصباح فرموده‌اند: “برای اینکه توهم نشود تکلیف مختص مردان است، هر دو صیغه‌ی مذکر و مونث استعمال شده است. و اصولاً در این گونه موارد صیغه‌ی مونث برای تاکید و جلب توجه به این امر است که مرد و زن در حکم وتکلیف مزبور هیچ فرقی با یکدیگر ندارند”300.
2- خطاب‌هایی که فقط متوجه مردان است، مانند آیاتی که نعمت های بهشتی و حور العین را نصیب مردان پارسا و پرهیزگار دانسته است ؛ مانند آیه‌ی 54 سوره‌ی دخان که
می فرماید:
” کذلک و زوجناهم بحور عین.”
در توجیه این آیات گفته شده است: از آنجایی که هم در جامعه‌ی صدر اسلام و هم در اجتماع مطلوب و آرمانی اسلام، حضور مردان در بیرون خانه بیشتر بوده و باید باشد، به مراتب بیش از زنان در صحنه‌های اجتماعی حضور داشته و دارند، در نتیجه خطابات بیشتر در عمل و در واقع، متوجه آنان است.
این مطلب بدان معنا نیست که به مردان اصالت داده شده است و زنان اساساً به شمار نیامده بلکه علت اصلی این گونه خطاب‌ها، همین است که مکالمه پیامبر به عنوان رسول به طور طبیعی بیشتر با مردان جامعه بوده است.301
3- خطاب هایی که با صیغه‌ی مذکر آمده اما مجموعه زنان و مردان را شامل شده است، مانند: ” وَلْیَخْشَ الَّذِینَ لَوْ تَرَکُواْ مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیَّهً ضِعَافًا خَافُواْ عَلَیْهِمْ فَلْیَتَّقُوا اللّهَ وَلْیَقُولُواْ قَوْلاً سَدِیدًا”302
و یا عبارت “یا ایها الذین آمنوا” که در قرآن بسیار تکرار شده است. آیت الله مصباح در جزوه حقوق و سیاست می فرمایند این نوع خطاب، شامل مردان و زنان است. چنان که در قوانین کشوری نیز واژه‌های ” مردم”،‌ ” افراد جامعه” ” انسان‌ها” به کار می رود و ضمایر مذکر به آنها ارجاع می شود. بدین جهت تاکنون کمتر شنیده شده است در زمان نزول آیه‌های قرآنی زنی یا مردی اعتراض کرده باشد که چرا قرآن فقط با مردان سخن می‌گوید و به زنان اعتنایی ندارد یا کمتر اعتنا دارد، همه مردم با فرهنگ عمومی و زبان عرفی خودشان در می یابند که این نوع خطابات شامل مردان و زنان می باشد . گرچه بسیاری از آیه‌ها و جمله‌های قرآنی با سیاق های مذکر بیان شده است به همه آنان‌ ( چه زن و چه مرد) توجه دارد.303

3-2 وجوه دستوری اسامی و صفات مربوط به خداوند
در قرآن اسامی و ضمایر به کار رفته برای خداوند همگی مذکر هستند مانند” قل هو الله احد”. دلیل این مسئله ناشی از آن است که از نظر ادبی، ‌ضمیر “هو” برای جنس مذکر و برای موجودی که نه مذکر و نه مونث است به کار می برود اما ضمیر “هی” تنها برای جنس مونث و یا مونث مجازی و لفظی به کار می رود مانند آیات شریفه‌ی :
” فَإِنَّ الْجَنَّهَ هِیَ الْمَأْوَى”304
” وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا”305
در کتاب پرسش ها و پاسخ ها می خوانیم با توجه به نوع کاربرد ضمیر “هو” نتیجه می گیریم “هو” برای خداوند، به هیچ وجه نشانی از مذکر و مونث بودن مرجع آن ندارد، زیرا او جسم ندارد که مذکر یا مونث باشد در واقع خداوند ” لیس کمثله شی” است. با این حال قرآن مجید به زبان مردم نازل شده است و می بایست که قواعد ادبیات عرب در آن رعایت گردد.306

3-3 اهمییت اولاد ذکور
در سوره‌ی آل عمران آیه‌ی 61 که به آیه‌ی مباهله معروف است می خوانیم:
” فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءکُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءکُمْ…”
در این آیه شریفه بجای کلمه فرزندان، پسران به کار رفته است و این شبه را در اذهان ایجاد می‌نماید که قرآن به اولاد ذکور بهای بیشتری داده است حال آنکه گرچه:
در زبان ” ابن و بنی” به فرزند پسر و “بنت” به فرزند دختر اطلاق می شود؛ اما گاهی که درباره‌ی گروهی از پسران و دختران صحبت به میان می‌آید، لفظ ” بنی” و “‌ابناء” در مورد مذکر و مؤنث به کار می رود. برای مثال تعبیراتی چون “بنی آدم” و “بنی اسرائیل” در مورد پسران آدم یا پسران اسرائیل نیست؛ بلکه در مورد فرزندان آنان است، اعم از پسر و دختر چنان که در سوره‌ی توبه آیه‌ی 24 آمده است:
” قُلْ إِن کَانَ آبَاؤُکُمْ وَأَبْنَآؤُکُمْ وَإِخْوَانُکُمْ وَأَزْوَاجُکُمْ وَعَشِیرَتُکُمْ…”
همان گونه که ملاحظه می شود، چه بسا ممکن است منظور از ” ابناؤکم” در آیه فقط پسران نباشد ، بلکه علاوه بر پسران شامل دختران نیز بشود.
نکته دیگر در مورد آیه‌ی مباهله آن است که پیامبر در ماجرای مربوط فقط حسنین را به همراه خود بردند و دختران فاطمه را نبردند، دلیل این مسئله نیز اهمیت به اولاد ذکور نیست بلکه چون موضوع مباهله بود که از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بود؛ از این رو تمامی همراهان پیامبر در آن واقعه، معصوم بودند؛ چنانکه لفظ ” نساءنا” نیز در آیه به صورت جمع آمده، اما از زنان فقط فاطمه (س) حضور داشت و زنان پیامبر با وی نبودند.

3-4 نعمت های بهشتی مردان
غالباً نعمت های بهشتی ذکر شده در قرآن به لفظ مذکر آورده شده است و سخنی از نعمت های بهشتی برای زنان در میان نیست. جهت بررسی این مسئله توجه به دو نکته ضروری به نظر می رسد:
1- بشارت های قرآن برای ورود به بهشت به پرهیزکاران و صالحان است و فرقی بین زن و مرد نیست. البته ضمیرهای خطاب مذکر قرآن، بیش از مونث است و این مربوط به ادبیات عرب و بسیاری از کشورهای و اقوام است که با صیغه‌های مذکر، خطاب‌های عمومی شان را بیان می کنند.307
2- برخی مفسرین معتقدند که چون روش قرآن رعایت عفت کلام است، لذا برجسته کردن لذت های زن دور از متانت و حیای زن است، از این رو بیشتر با ضمایر مذکر نعمت‌ها را بر صاحبان آن بر شمرده است. چنین امری در فرهنگ عمومی و خانواده های با شخصیت معمول است و قرآن کریم هم براساس فرهنگ محاوره سخن می گوید.
البته بسیاری از بشارت ها مانند “حیات طیبه”308، ” رضایت و رضوان الهی”309، ” پاداش عمل خیر”310 و … که متانت و حیای زن در آن محفوظ است‌، از زن و مرد نام برده شده است.
بنابراین قرآن عنصر جنسیت را در حقیقت انسان دخیل نمی داند و بسیاری از ب
شارت ها و خطابات قرآنی متوجه حقیقت انسانی است. حقیقتی که زن بودن یا مرد بودن وابسته به آن نیست.

3-5 تاثیر جنسیت بر احکام قرآنی
وجود پاره ای تفاوت های حقوقی و احکام متفاوت بین زن و مرد و خطابات عموماً مرد سالارانه‌ی قرآن، ‌این سوال را در اذهان می پروراند که از نظر قرآن مردان جایگاه و مرتبت رفیع‌تری نسبت به زنان دارند. یکی از افرادی که در زمان پیامبر در این زمینه اظهار نگرانی کرد “اسماء بنت عمیس” بود و این دیدگاه را به پیامبر منتقل کرد. از این رو آیه‌ی 35 سوره‌ی احزاب نازل گردید:
” إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِینَ وَالْقَانِتَاتِ ….”
این آیه به طور آشکار، از آیات درخشان، مرتبط با موضع زن و گویای تساوی زن و مرد در پیمودن مدارج کمال است. مراحل مختلف کمال شامل:
اسلام، ایمان، ‌قنوت، صدق، صبر، خشوع، تصدق، صوم، پاکدامنی و ذکر کثیر،

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *