پایگاه های نظامی آمریکا در خلیج فارس و بازدارندگی علیه ایران- قسمت ۲

مفهوم بازدارندگی، همواره به عنوان یک مفهوم ابهام آمیز و غیرمطمئن مطرح بوه است.در باب وجود این ابهام در مفهوم بازدارندگی بحث های مختلفی مطرح شده و دلایل متعددی بیان شده اند؛بحثهایی که همگی در یک نقطه اشتراک نظر داشته اند و آن تاکید بر ماهیت روانی پدیده بازدارندگی بوده است.در حقیقت، ماهیت روانی این پدیده سبب شده تا پیش بینی موثر بودن یا نبودن آن عملا ناممکن باشد؛ چرا که رفتار دولتمردان کشورهای مختلف در پاسخ به آن از قاعده و چارچوب مشخصی تبعیت نمی کند. (Smith 2006:16) به بیان دیگر، هیچ دولتی نمی داند و نمی تواند بداند که در صورت استفاده از ابزار بازدارندگی در مقابل یک دولت، آن دولت چه واکنشی از خود نشان خواهد داد.
به رغم برخورداری از این تاریخ طولانی، بازدارندگی به عنوان یک ابزار مهم سیاسی برای نخستین بار در طول دوران جنگ سرد مورد استفاده قرار گرفت. به دنبال دست یابی اتحاد جماهیر شوری به سلاح هسته ای در سال۱۹۴۹و قرار گرفتن این کشور در موقعیتی برابر با ایالات متحده، دو ابرقدرت خود را دردرگیر در یک نبرد ایدئولوژیک و استراتژیک تمام عیار یافتند؛ نبردی که در آن امکان نابودی کامل هر دو طرف(ایالات متحده آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی) وجود داشت. در ادامه، درک ابعاد این تهدید تئوری بازدارندگی را در کانون توجه استراتژی جهانی آمریکا و شوروی قرار داد و دولتمردان واشنگتن و کرملین بازدارندگی را به عنوان مهم ترین ابزار در جهت دفاع از موجودیت خود و جلوگیری از وقوع یک فاجعه جهانی در نظر گرفتند.
به دنبال پایان جنگ سرد و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و شکل گیری نظام تک قطبی به سردمداری ایالات متحده آمریکا، بسیاری از استراتژیست ها براین باور بودند که به دلیل نبود یک تهدید مشخص جهانی، سیاست بازدارندگی به عنوان یکی از ابزارهای سیاست خارجی دولت ها دیگر از کارآیی سابق برخوردار نخواهد بود. در واقع آنها معتقد بودند که در نظم جدید جهانی بازدارندگی معنای خود را از دست داده است.اما با وجود همه این تحلیل ها و انتقادها سیاستمداران ایالات متحده کماکان به استفاده از ابزار بازدارندگی در مقابل دولت های سرکش[۱۲] و تجاوزگری چون عراق اصرار داشتند؛ تا از این طریق بتوانند نظم و ثبات جهانی ومهم تر از همه موقعیت ممتاز هژمونیک خود را را حفظ کنند.
بدون تردید، حادثه ۱۱ تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ بزرگترین ضربه را بر پیکره تئوری بازدارندگی وارد کرد و تردیدها را در مورد کارایی این تئوری در مقابله با تهدیهای نامتقارن[۱۳]،چند وجهی و روبه رشد قرن بیست و یکم(نظیر تروریسم) بالا برد. به دنبال این حادثه، جرج بوش رئیس جمهور وقت ایالات متحده، با جایگزینی دکترین حمله پیش دستانه[۱۴] به جای دکترین بازدارندگی، بر عدم کارآیی روش های دفاعی در مقابل تهدیدات جدید تاکید کرده و تنها راه مقابله با تهدیدهای امروز پیش روی جهان را اتخاذ استراتژی دفاع فعال[۱۵] یا جنگ پیش دستانه دانست.به بیان دیگر بوش و تیم امنیتی تحت مدیریت او معتقد بودند که بهترین دفاع، حمله است.بنابراین و در یک بررسی کلی می توان گفت در فاصله دهه ۵۰ تا دهه اول قرن بیست و یکم بازدارندگی به تدریج اهمیت خود را در سیاست های ایالات متحده آمریکا از دست داده و دکترین جنگ پیش دستانه جایگزین آن شده است.در بخش پیش رو به بررسی مفهوم بازدارندگی و ریشه های تاریخی و نظری آن خواهیم پرداخت و جایگاه این تئوری در نظام بین الملل امروز و میزان کارایی آن را مورد ارزیابی قرار خواهیم داد.
گفتار اول: مفهوم بازدارندگی
همانگونه که در بخش مقدمه به آن اشاره شد. مفهوم بازدارندگی در سیاست بین الملل مفهوم جدیدی نبوده و مفهومی است به شدت گمراه کننده.بازدارندگی در سیاست بین الملل و در قرن جدید با برچسب های متفاوتی از جمله تئوری،تاکتیک،استراتژی امنیتی،رویکرد سیاسی-دفاعی و بخش حیاتی امنیت سیستم بین الملل شناخته می شود و همین برداشت های متفاوت از آن نشان دهنده ابهام آمیز بودن مفهوم بازدارندگی است.در یک تعریف کلی بازدارندگی را می توان به صورت زیر تعریف کرد:
باز دارندگی به معنای وادارکردن طرف مقابل به پذیرش این واقعیت است که هزینه های هر اقدام احتمالی اش از منافعی که نصیب او می کند به مراتب بیشتر است. (George&Smoke 1974:11)
در ادامه بایستی گفت که تئوری بازدارندگی بر پایه ۴ پیش فرض زیر شکل گرفته است:
دولت ها بازیگرانی منطقی و عقلایی بوده و بر اساس محاسبه سود و زیان عمل می کنند:
در حقیقت اولین پیش فرض تئوری بازدارندگی این است که دولت های حاضر در نظام بین الملل بر اساس یک رویکرد عقلایی از انجام هر گونه عملی که هزینه های آن از منافعش بیشتر است اجتناب می کنند.
بازدارندگی پدیده ای است که منحصر به روابط میان دولت هاست. ( این پیش فرض در عصر قدرت گرفتن گروه های تروریستی و رشد روز افزون تهدیدات نامتقارن به شدت زیر سوال رفته است)
در اینجا فرض بر این قرار می گیرد که دولت ها به عنوان بازیگران اصلی نظام بین الملل مجموعه هایی هستند دارای اقتدار و مشروعیت،به منظور تعیین راهبردهای امنیتی و دفاع از منافع و موجودیت ملت ها.
۳) پذیرش رقابت خصمانه دولت ها در نظام بین الملل ودائمی بودن احتمال بروز جنگ:
در اینجا، دولت ها ضمن پذیرش واقعیتی به نام جنگ بر این اعتقادند که اگر دولتی فرصتی برای حمله بدست بیاورد آن را از دست نخواهد داد.
۴)چند لایه بودن پدیده بازدارندگی:
در اینجا فرض بر این است که هر کدام از سلاحهای مختلف نظیر سلاحهای هسته ای یا شیمیایی در یکی از سطوح بازدارندگی یا یکی از لایه های آن قرار میگیرند.(Morgan & Paul & Wirtz 2009 : 6-7)
به رغم توضیحاتی که در بالا ارائه شد کماکان یک پرسش کلیدی وجود دارد و آن این است که میزان کارآیی یا موثر بودن بازدارندگی به چه عواملی بستگی دارد ؟ در پاسخ باید گفت که اعمال یک بازدارندگی موثر مشروط به وجود ۳ پیش شرط زیر است:(Paul 2009:2)
الف) داشتن توانایی کافی (توان نظامی کافی )؛[۱۶]
بازدارندگی موثر ب) معتبر بودن تهدید و پذیرش آن از سوی بازیگر مقابل؛[۱۷]
ج)ایجاد ارتباط میان شکل تهدیدوبازیگری که تهدیدمیشود(مرتبط بودن تهدید)؛
در ادامه می توان از ۴ نوع بازدارندگی به ترتیب زیر نام برد:
بازدارندگی عادی[۱۸]: این شکل از بازدارندگی در روابط رقابت آمیز بین دولتها و تلاش آنها برای شناخت دشمنان بالقوه خود و موازنه کردن قدرت آنها دیده می شود. و به ندرت تهدیدات آشکار نظامی را شامل می شود.
بازدارندگی فوری:[۱۹] این شکل از بازدارندگی در مواردی مطرح است که یکی از بازیگران، طرف مقابل را به استفاده از ابزار نظامی تهدید می کند و در مقابل طرف دیگر او را تهدید به انجام عمل متقابل می کند تا آن بازیگر از اندیشه تهاجم منصرف شود.
بازدارندگی مستقیم[۲۰]: نمونه این نوع بازدارندگی را دردوران جنگ سرد و استفاده دو ابر قدرت از بازدارندگی اتمی برای دفاع از قلمرو خود مشاهده کردیم.
بازدارندگی توسعه یافته[۲۱]: این نوع از بازدارندگی در واقع به معنای تلاش ابرقدرت برای دفاع از متحدان منطقه ای خود در مقابل جنگ های احتمالی منطقه است. برای نمونه حمایت های آمریکا از متحدان عرب خود در مقابل تهدید احتمالی ایران در چارچوب این شکل از بازدارندگی قابل بررسی است.(Smith 2006:18)
با توجه به توضیحاتی که در بالا ارائه شد. اکنون به بررسی تحولات صورت گرفته در مفهوم بازدارندگی و شناخت شکل های مختلف آن در عصر حاضر می پردازیم.
گفتار دوم: تحولات صورت گرفته درمفهوم بازدارندگی
در مقدمه این بخش اشاره شد که به دنبال فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و از بین رفتن تهدید این کشور، بسیاری از استراتژیست های نظامی-امنیتی جهان بر این باور بودند که استراتژی بازدارندگی(بویژه بازدارندگی هسته ای) ایالات متحده در مقابل شوروی در دوران جنگ سرد که تجلی آن در استقرار پایگاه های نظامی این کشور در جای جای جهان متجلی بود؛ دیگر تناسبی با فضای پس ازجنگ سرد ندارد. به بیان دیگر، آنها نسبت به کارآیی این استراتژی در دوران پس از جنگ سرد تردید داشتند. براساس چنین نگاهی، بسیاری از این استراتژیست ها بر این باور بودند که حفظ پایگاه های نظامی در خارج از کشور اقدامی غیر ضروری و هزینه بر است. در مقابل برخی دیگر از نظریه پردازان آمریکایی از جمله ساموئل هانتینگتون[۲۲] تلاش کردند تا با مطرح کردن بحث هایی چون برخورد تمدن ها[۲۳]وجهان آشوب زده[۲۴] تئوری بازدارندگی را در قالب استقرار پایگاه های نظامی آمریکا در سراسر جهان احیا کنند.(واعظی ۷۰۴:۱۳۸۸) به دنبال پایان نبرد با عراق در سال۱۹۹۲تیمی از استراتژیست های آمریکایی به هدایت پل ولفوویتز[۲۵] راهبرد امنیتی جدیدی را برای ایالات متحده در قالب استراتژی تفوق[۲۶] طراحی کردند.این استراتژی، تنها راه رسیدن به وضعیت آسیب ناپذیری مطلق و دست یابی به امنیت مطلق را حفظ برتری مطلق و هژمونی آمریکا در تمام نقاط جهان می دانست.(واعظی ۷۰۵:۱۳۸۸) بنابراین، این راهبرد ضمن تاکید بر ضرورت بازسازی نیروهای نظامی آمریکا در سراسر جهان، تئوری بازدارندگی با ماهیت دفاعی را برای حفظ امنیت ایالات متحده در دوران پس از جنگ سرد ناکافی می دانست. البته این راهبرد به دلیل انتقادهایی که متوجه آن شد در دوران بوش پدر چندان مجالی برای خودنمایی پیدا نکرد.
به دنبال حمله تروریستی ۱۱ سپتامبر، مفهوم سنتی بازدارندگی دچار تغییراتی شد و نومحافظه کاران ساکن کاخ سفید و در راس آنها رئیس جمهور بوش بر ناکافی و غیر موثر بودن تئوری بازدارندگی در مقابله با تهدیدات نامتقارن و فزاینده سبز فایل تاکید کردند برای نمونه جرج بوش در یک سخنرانی درمدرسه نظامی وست پوینت[۲۷] در سال ۲۰۰۲ در مورد غیرموثر بودن بازدارندگی در قرن جدید این صحبت ها را مطرح کرد:
…..در دو دهه اخیر راهبرد دفاعی ایالات متحده برپایه دکترین بازدارندگی وسد نفوذ استوار بوده است؛.استراتژی هایی که کماکان نیز اعمال می شوند.اما بایستی توجه کنیم که تهدیهای جدید به فکرهای جدید احتیاج دارند و در مقابل عملیات شبکه های مخفی تروریستی و دولت های حامی آنها، استفاده از ابزار بازدارندگی هیچگونه نتیجه ای نخواهدداشت.همچنین اعمال سیاست سد نفوذ در مقابل دولت هایی که انواع و اقسام سلاح های کشتار جمعی را در اختیار دارند و آمادگی دارند تا این سلاح ها را در اختیار گروه های افراطی و تروریستی قرار دهند به شکل ناامید کننده ای غیر موثر است.(Fathollah-Nejad 2005:18) در ادامه، بوش به خطر دست یابی دولتهای ضعیف به سلاح هسته ای اشاره کرد و اعلام کرد که هنوز هم یکی از وظایف اصلی پایگاه های نظامی آمریکا در جهان ایجاد بازداندگی هسته ای است.(Harkavy 2007:14)
بر اساس چنین نگاهی، جرج بوش با احیا راهبرد امنیتی سال ۱۹۹۲(طراحی شده بوسیله پل ولفوویتز) در قالب استراتژی دفاع فعال (امنیت مطلق از طریق اعمال برتری مطلق) دکترین عملیات پیش دستانه را جایگزین دکترین بازدارندگی در سیاست دفاعی-نظامی –امنیتی ایالات متحده کرد؛ اتفاقی که از آن تحت عنوان انتقال دفاعی[۲۸] در استراتژی دفاعی ایالات متحده در جهان نام برده می شود. (Calder 2007:220 )
تغییر جهت بالا در سیاست های امنیتی ایالات متحده نشان دهنده یک تغییر جهت دیگر نیز هست و آن جایگزینی رئالیسم تهاجمی[۲۹] به جای رئالیسم تدافعی[۳۰] به عنوان مبنای نظری رفتار امنیتی ایالات متحده آمریکا در جهان است. در ادامه به پایه های مشترک این دو نظریه و تفاوت نگاه آنها در حوزه بازدارندگی اشاره می کنیم.
نقاط اشتراک
هر دو این نظریه ها زیرمجموعه هایی از نورئالیسم یا رئالیسم ساختاری بوده و بر تاثیر گذاری نظام بین الملل بر رفتار خارجی دولت ها تاکید دارند.
هر دو این نظریه ها معتقدند که ویژگی اصلی جهان رقابت آمیز بودن و نامطمئن بودن است و بر ساختار آنارشیک نظام بین الملل تاکید می کنند.
هر دونظریه، سیاست قدرت را پاردایم سیاسی قالب در روابط بین الملل می دانند.
هر دو این نظریه ها مهمترین شکل قدرت را قدرت نظامی یعنی توانایی اقدام به جنگ می دانند.
گفتار سوم:تفاوت بازدارندگی در نگاه رئالیست های تدافعی و رئالیست های تهاجمی
نظریه پردازان رئالیسم تدافعی از جمله افرادی چون استفن والت[۳۱] نگاهی تدافعی به بازدارندگی داشته و معتقدند که کاربرد این ابزار،در ایجاد بازدارندگی در مقابل دولتهای پرخاشگر و بازداشتن آنها از انجام هرگونه اقدام تهاجمی احتمالی است.به بیان دیگر آنها معتقدند که بوسیله این ابزار ما دولتهای خشن را قانع می کنیم که هزینه هرگونه اقدام احتمالی شان به مراتب بیشتر از منافعی است که نصیب آنها می شود.بر این اساس، استقرار پایگاه های نظامی ایالات متحده در سطح جهان را امری ضروری جهت مقابله با تهدید های احتمالی می دانند. در مقابل، رئالیست های تهاجمی و متفکرانی چون جان میرشایمر[۳۲] با مطرح کردن بحث بروز تهدید های نامتقارن و تهدیدهای جدیدی نظیر تروریسم ودست یابی کشورهایی چون کره شمالی به سلاح هسته ای در کناردست یابی برخی کشورهای مخالف ایالات متحده نظیر ایران به سلاح های میکروبی و کشتار جمعی[۳۳]تئوری بازدارندگی را به عنوان یک تئوری دفاعی، فاقد کارآمدی لازم برای مقابله با تهدیهای سبز فایل دانسته و به جای آن بر دکترین جنگ پیش دستانه تاکید می کنند.جرج بوش رئیس جمهور ایالات متحده نیز بارها در صحبتهای خود بر ضرورت حرکت آمریکا به سمت دفاع فعال و کارآیی فزاینده جنگ پیش دستانه تاکید کرد.( Hynek 2010:435) امری که مشخص ترین نمونه آن را می توان در حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ مشاهده کرد که در قالب دکترین پیش دستی قابل بررسی است.به بیان دیگر، استراتژیست های آمریکایی معتقدند که به دلیل تعدد تهدیهای امنیتی و شکل گیری شبکه هایی از تروریستها و دولتهای حامی آنها نمی توان منتظر حمله دشمن نشت و سپس در مقابل آن بازدارندگی کرد. بلکه می بایستی با تثبیت برتری مطلق خود در همه جای جهان، بازدارندگی دولتهای خشن را از بین برد و از طریق تثبیت برتر یمطلق برای خود امنیت مطلق ایجاد کرد.به بیان ساده تر، دکترین پیش دستی شکل تهاجمی بازدارندگی کلاسیک است.
با توجه به توضیحاتی که در بالا ارائه شد تقریبا جای تردیدی وجود ندارد که سیاست دفاعی-امنیتی-نظامی ایالات متحده در جهان امروز( بویژه از حادثه ۱۱ سپتامبر به این سو) در چارچوب تئوری واقع گرایی تهاجمی و راهبرد جنگ پیش دستانه قابل بررسی است و پایگاه های نظامی این کشور در جهان بر اساس اهداف راهبرد جدید سازمان دهی شده اند. البته بایستی به این موضوع هم اشاره کرد که ایالات متحده کماکان از ابزار بازدارندگی کلاسیک جهت ایجاد بازدارندگی در مقابل دولت هایی چون کره شمالی و ایران( بر اساس تهمت هایی که آمریکایی ها به کشور ما وارد می کنند) استفاده می کند.اما استفاده از این راهبرد همزمان است با بهره گرفتن از راهبرد جدی تر و جدیدترجنگ پیش دستانه جهت مقابله با تهدید های احتمالی این دولت ها برای ایالت متحده. به همین منظور، ایالات متحده امروز پایگاه های نظامی خود در جهان را(بویژه درمنطقه خاورمیانه و خلیج فارس) بازسازی کرده و این پایگاه ها را به سیستم های دفاع ضدموشکی مجهز کرده است تا بواسطه این رویکرد تهاجمی، بازدارندگی دولت هایی مانند ایران را از بین برده و از بار تهدیهای احتمالی این دولت ها برای خود و متحدانش بکاهد.
در ادمه به بررسی مختصر نظریه واقع گرایی تهاجمی خواهیم پرداخت تا در مسیر مناسبی جهت فهم سیاست های ایالات متحده در نیمه دوم قرن بیست و یکم در جهت ایجاد بازدارندگی در مقابل دولت هایی مانند ایران و حفاظت از منافع خود و متحدانش قرار بگیریم.

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  pipaf.ir  مراجعه نمایید.