پایگاه های نظامی آمریکا در خلیج فارس و بازدارندگی علیه ایران- قسمت …

آمریکای لاتین
آفریقا
آسیا-اقیانوس آرام
اروپا
گفتار دوم: پایگاه های نظامی ایالات متحده در آمریکای لاتین
ازآغاز قرن بیستم وبه دنبال جنگ آمریکا با اسپانیا، ایالات متحده اقدام به ساخت پایگاه های نظامی در منظقه آمریکایی لاتین کرد که از جملۀ این پایگاه ها می توان به پایگاه گوانتونامو درکوباو پایگاهی در پاناما اشاره کرد. در ابتدا هدف از ساخت این پایگاه ها تأمین و تضمین ثبات و امنیت در منطقۀ پیرامونی آمریکا و محافظت از منافع اقتصادی این کشور بود. اما در طول دوره جنگ سرد این پایگاه ها به ابزاری برای ایجاد بازدارندگی در مقابل نفوذ کمونیسم و اتحاد جماهیر شوروی تبدیل شدند. در دوره پس از جنگ سرد، شرح وظایف وظایف این پایگاه ها گسترده تر شد و موضوعاتی چون مبارزه با تروریسم، جرایم سازمان یافته وقاچاق مواد مخدر در فهرست وظایف این پایگاه ها قرار گرفتند. البته در حقیقت ساخت این پایگاه ها بخشی از پروژه سیاستمداران آمریکایی در جهت تبدیل این کشور به یک امپراطوری جهانی بود.
تعطیلی پایگاه های نظامی مستقر در پاناما توسط دولت ایالات متحده در سال ۱۹۹۹، نقطه عطفی بود در تاریخ روابط نظامی ایالات متحده با کشورهای آمریکای لاتین و تغییراتی را در آرایش نیروهای نظامی و پایگاه های این کشور در منطقه آمریکای لاتین ایجاد کرد. به دنبال این اتفاق، فرماندهی جنوب پنتاگون (SOUTHERN COMMAND FORWARD) که مسئولیت ساماندهی نیروهای این کشور در منطقه آمریکای لاتین را به عهده داشت؛ پایگاه های جدیدی را در آروبا، کوراکائو، ال ساوادور و اکوادور مستقر کرد. و این چهار منطقه را به عنوان مناطق کوچک عملیات سریع، در مبارزه دولت آمریکا با قاچاقچیان مواد مخدر معرفی کرد.(Olson 2004:41) در ادامه دولت آمریکا قراردادهای ۱۰ ساله ای را با دولت های هلند ( برای جزایر آروبا و کورا کائو ) ال سالوادور و اکوادور به منظور کسب مجوز حضور نیرو ها و تجهیزات آمریکایی در خاک این کشور ها و همچنین کمک به نوسازی تجهیزات نظامی آنها امضاء کرد. برای نمونه مبلغ ۱۱۶ میلیون دلار از سوی پنتاگون به منظور نوسازی تجهیزات نظامی در اختیار دولت اکوادور قرار گرفت.
این پایگاه های جدید نسبت به پایگاه هوایی تعطیل شده هوارد در پاناما[۵۳]، امکان کنترل مؤثرتری را برای نیروهای آمریکایی فراهم آورده و کنترل همه جانبه منطقه را ممکن میساختند. در حقیقت ایالات متحده از استقرار این پایگاه ها سه هدف عمده را در سر می پروراند:
کنترل زمینی –دریایی و هوایی منطقه از طریق پایگاه هایی نظیر پایگاه مانتا[۵۴] در اکوادور؛
ایجاد کمربندی به دور کلمبیا و محاصره کارتلهای قاچاق مواد مخدر؛
نظارت بر مهاجرت های بدون مجوز و غیرقانونی از اکوادور و جلوگیری از ورود این مهاجرین به خاک آمریکا؛(Lindsay 2009:72 )
در ادامه و به دنبال واگذاری کنترل پایگاه هوایی مانتادر اکوادور به نیروهای اکوادوری، مسئولان پنتاگون سنتاریوی جدیدی را برای حفظ حضور نظامی خود در منطقه طراحی کرده و در چهارم آوریل سال۲۰۰۸ مذاکراتی را با دولت های کلمبیا و پرو جهت انتقال پایگاه های نظامی آمریکا به این کشورها انجام دادند. (۲۰۱۰:۲۲ POLAND) در نهایت و در سی ام اکتبر ۲۰۰۹ ایالات متحده موافقت نامه ای را با دولت کلمبیا امضاء کرد که به این کشوراجازه می داد تا هفت پایگاه نظامی و ایستگاه های رادار را در خاک کلمبیا مستقر کند. هدف از استقرار این پایگاه ها نیز مبارزه با کارتلهای قاچاق مواد مخدر و گروه های شورشی فعال در خاک کلمبیا عنوان شد.
(۲۰۱۰:۱ Dangle)
افزون بر این، ایالات متحده پایگاه هایی در هندوراس و پورتوریکو ایجاد کرد که از آنها به منظور اسکان پناهنده های هائیتی و سوخت گیری کشتی های گارد ساحلی استفاده می شد.
در مجموع در قرن بیست و یکم می توان ۹ مأموریت را برای پایگاه های نظامی آمریکا در آمریکای لاتین برشمرد که عبارتند از:
مداخلات پلیسی؛
دفاع از کانال پاناما؛
تمرین دادن سربازان و نیروهای نظامی؛
امتحان اسلحه ها و تکنولوژی جدید؛
مهندسی محیط زیست؛
مبارزه با شورش ها در منطقه ؛
مبارزه با قاچاق مواد مخدر؛
مأموریت های اطلاعاتی و سری؛
در نهایت بایستی به این نکته اشاره کرد که توسعه پایگاه های نظامی ایالت متحده در آمریکای لاتین در سالهای اخیر، در جهت بدست گرفتن کنترل استراتژیک منطقه و ایجاد بازدارندگی در مقابل کشورهای سرکشی چون ونزوئلا، قدرتهای رو به رشدی چون برزیل و مهمان های ناخوانده ای چون چین و البته ایران بوده است.
گفتار سوم:پایگاه های نظامی ایالات متحده در آفریقا
روابط نظامی ایالات متحده آمریکا با قاره آفریقا در سال ۱۹۵۲ آغاز شد. در این سال کشورهای شمال آفریقا در حوزه مسئولیت فرماندهی اروپای ایالات متحده [۵۵] قرار گرفتند.
در سال ۱۹۶۰ و به دنبال شدت گرفتن تنشهای میان دو ابر قدرت (آمریکا و شوروی) در دوران جنگ سرد، آمریکا به دلیل نگرانی از نفوذ شوروری در کشورهای تازه به استقلال رسیدۀ آفریقای جنوب صحرا، این کشورها را نیز در حوزه مسئولیت فرماندهی دیگری به نام فرماندهی آتلانتیک قرار داد.سپس در دوران ریاست جمهوری کندی در سال ۱۹۶۲ آمریکا مسئولیت مدیریت روابط نظامی با آفریقای جنوب صحرا را به فرماندهی جدیدالتأسیسی به نام فرماندهی ضربتی واگذار کرد.( Lauren 2007:29-31) در ادامه و به دنبال مطرح شدن سیاست محدود سازی از سوی ریگان در سال،۱۹۸۳ تمامی قارۀ آفریقا در حوزۀ مسئولیت ۳ فرماندهی مجزا به ترتیب زیر قرار گرفت:
کشورهای اتیوپی–اریتره-سومالی–مصر – سودان وکنیا و جزایر در حوزه مسئولیت فرماندهی مرکزی ایالت متحده[۵۶] قرار گرفتند.
جزایر ماداگاسکار و موریتانی و کومورز مهمتر از همه جزیرۀ دیگو گارسیا در اقیانوس هند…..، اقیانوس آرام…… در حوزه مسئولیت فرماندهی آسیا-اقیانوسیه قرار گرفتند.
باقی کشورهای آفریقایی در حوزه مسئولیت فرماندهی اروپایی ایالات متحده قرار گرفتند.(Daniels 2010:1) در نهایت و در دوران ریاست جمهوری جورج بوش (پدر) فرماندهی مرکزی آفریقا (AFRICOM) ایجاد شد. البته این فرماندهی تا زمان حمله تروریستها به برج های دوقلوی نیو یورک در تاریخ ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ چندان فعال نبود و تنها در چند مأموریت در سومالی و روآندا مشارکت کرده بود. از آن تاریخ به بعد بود که ایالات متحده متوجه اهمیت این فرماندهی در جهت مقابله با گروه های تروریستی در آفریقا شد و به تقویت آن همت گمارد.(Lauren 2007:29-31) در ادامه در دوران ریاست جمهوری جورج بوش (پسر) ایالات متحده آمریکا با درک درست خطر گسترش تروریسم و افراطی گری در قاره آفریقا و احتمال شکل گیری کانالهای ارتباطی میان تروریستهای آفریقا و خاورمیانه وایجاد شبکه های تروریستی،امکانات نظامی تکنولوژیکی و انسانی بسیاری را در اختیار کشورهای آفریقایی قرار داد و نیروی انسانی و تجهیزات نظامی گسترده ای را به این کشورها گسیل داشت. همچنین نیروهای آمریکایی در چندین مانور مشترک با نیروهای آفریقایی شرکت کردند. افزون بر اینها، در سالهای اخیر،آمریکا حمایت های مالی و انسانی ارزشمندی را از عملیات حفظ صلح سازمان ملل در آفریقا بعمل آورده و نیروهای حافظ صلح آمریکایی را به مناطقی چون دارفور سودان اعزام کرده است.
بدون تردید، هدف از این کمکها ایجاد ثبات در قارۀ آفریقا، جلوگیری از فعالیت شبکه های تروریستی در این قاره و مهمتر از همه ظرفیت سازی امنیتی در آفریقا و تقویت توان نظامی و پلیسی کشورهای آفریقایی بوده است.برای نمونه میتوان به کمکهای نظامی آمریکا به دو کشور اتیوپی و نیجریه و همچنین جامعه اقتصادی کشورهای آفریقای غربی[۵۷]به منظور بالا بردن توان نظامی –امنیتی این مجموعه ها اشاره کرد. (۲۰۱۰:۳ Daniels) البته آمریکا هدف مهم دیگری را نیز از تقویت حضور نظامی اش در آفریقا در سرمی پروراند و آن تأمین امنیت جریان انتقال انرژی از آفریقا و بویژه از نیجریه و خلیج گینه به آمریکا است.(Volman 2007:7) افزون بر این ها کالین پاول وزیر دفاع وقت آمریکا،بر ضرورت در اختیار داشتن پایگاه های نظامی در شمال و غرب آفریقا اشاره کرد و کشورهایی چون تونس، مصر و بویژه الجزایر را در صدر فهرست این سیاست قرار دارد. (۲۰۰۴:۵۶ Johnson) در رابطه با حضور نظامی آمریکا در آفریقا، بایستی اشاره کرد که ایالات متحده تمایل چندانی به ساخت پایگاه های نظامی در آفریقا نداشته و بیشتر به دنبال انعقاد موافقت نامه هایی با کشورهای آفریقایی به منظور استفاده از پایگاه های نظامی محلی این کشورها بوده است. امروزه ایالات متحده پایگاه های محلی بسیاری را در شمال آفریقا و شاخ آفریقا در اختیار دارد که از آنها برای پیگیری اهداف خود نظیر مبارزه با تروریسم بین المللی استفاده می کند. (۲۰۰۷:۵ Volman) برای نمونه، پس از حادثه ۱۱ سپتامبر،آمریکا طی توافقی با جیبوتی اجازۀ استفاده از کمپ نومیر[۵۸]را به عنوان مرکز فرماندهی آمریکا در آفریقا بدست آورد و تجهیزات نظامی و سربازان آمریکایی را در این پایگاه مستقر کرد. علاوه بر این، به دنبال بازدید رئیس جمهور الجزایر آمریکا از ایالات متحده، توافقی را با دولت الجزایر جهت استفاده از پایگاه هوایی محلی به منظور مقابله با گروه های تروریستی و شورشیان سولفا در الجزایر و چاد امضاء کرد.(Ibid:5)البته در سالهای اخیر ایالات متحده موضوع ایجاد پایگاه های جدید در آفریقا را به منظور کمک رسانی سریع به کشورهای آفریقایی – مبارزه با تروریسم و البته ایجاد بازدارندگی در مقابل قدرتهای روبه رشدی چون چین و هند مورد بررسی قرار داده است و کشورهایی مانند سائوتومه و پرنسیپ در اولویت این سیاست قرار گرفته اند.
در انتها می بایستی به اهمیت پایگاه های نظامی آمریکا در جزیره دیگوگارسیا در اقیانوس هند برای این کشور اشاره کرد. این جزیره، امروزه در حوزه مسئولیت فرماندهی اقیانوس آرام آمریکا قرار داشته و آمریکا تجهیزات بسیاری را در آن مستقر کرده است؛ به تجهیزاتی که ایالت متحده از آنها در جنگ با عراق و افغانستان بسیار بهره برد.(۲۰۰۷:۶ Volman)
گفتار چهارم: پایگاه های نظامی ایالات متحده آمریکا در خاک اروپا (با تأکید بر پایگاه های هسته ای )
…. حضور نظامی ما ( ایالات متحده آمریکا) در اروپا در آینده حضوری لازم و ضروری به منظور ارتقا منافع ونفوذ خود در خاک اروپا- همکاری جهت ایجاد ثبات در کشورهای جدا شده از شوروی و کمک به این کشورها برای طی کردن دوران گذار و کمک به حل بحران ها در منطقه خواهد بود. افزون بر این، این حضور نظامی یک مؤلفۀ کلیدی در همکاری ایالات متحده آمریکا با سازمان پیمان آتلانتیک شمالی در چارچوب استراتژی جدید این سازمان و استراتژی نظامی – ملی ایالات متحده است.
بیان دکترین نظامی آمریکا در اروپا در سال ۱۹۹۴ در گزارش وزارت دفاع(۱۹۹۵:۴ Cunning & ham &klemmer)
در زمان جنگ جهانی دوم، ایالات متحده آمریکا اقدام به ایجاد شبکۀ تأسیسات نظامی در خاک اروپا کرد. به دنبال پایان جنگ بسیاری در اروپا بر این باور بودند که آمریکا تأسیسات نظامی خود را از سراسر اروپا جمع آوری خواهد کرد اما شروع جنگ سرد میان ایلات متحده و شوروی در دورۀ پس ازجنگ و شکل گیری رقابت تسلیحاتی میان این دو بازیگر در کنار تعهد آمریکا به حفظ امنیت متحدان اروپاییش در ناتو سبب شد تا ایالات متحده، افزون بر حفظ پایگاه های خود( بویژه پایگاه های هسته ای) در خاک اروپا در صدد گسترش و تقویت آنها نیز برآید.در طول این دوران ایالات متحده اقدام به استقرار پایگاه ها وسلاح های هسته ای در خاک کشورهایی چون بریتانیا-آلمان غربی –ایتالیا-فرانسه ترکیه-هلندو یونان کرد که همگی از اعضای ناتو بودند. علاوه بر این، آمریکا در کشورهایی مانند اسپانیا و دانمارک که در آن زمان عضو ناتو نبودند نیز پایگاه های هسته ای ایجاد کرد. در سال ۱۹۷۱ تعداد سلاحهای هسته ای آمریکا در اروپا به عدد ۷۳۰۰ رسید و جای شگفتی نبود که عمده تمرکز این سلاحها در خاک آلمان غربی بود.(Ibid:97 )
در ادامه و در فاصله سالهای ۱۹۹۵-۱۹۸۵ به دلایلی از جمله فشار افکار عمومی در کشورهای اروپایی و مهم تراز همه پایان جنگ سرد و وحدت در آلمان، ایالات متحده آمریکا بسیاری از پایگاه های خود در کشورهای اروپایی را تعطیل کرد. اما با وجود این، دکترین دفاعی-نظامی ایالات متحده کماکان بر حفظ حضور نظامی آمریکا در خاک اروپا تأکید داشت و به رغم همه این تغییرات ایالات متحده در دوران پس از جنگ سرد و تا سال ۲۰۰۱ تعداد ۴۸۰ سلاح هسته ای تاکتیکی مخفی (که بیشتر آنها بمب های ب۶۱ با قابلیت پرتاب شدن از هواپیماهای اف-۱۵ و اف-۱۶ بودند) را در ۸ پایگاه هوایی در ۶ کشور عضو ناتو حفظ کرد برخی از این پایگاه ها عبارت بودند از:پایگاه هوایی آرکسوس[۵۹] در یونان –پایگاه نوروینچ در آلمان[۶۰]و پایگاه هوایی بالی-آکینچی[۶۱] در ترکیه(Ibid:102-103)
به دنبال حمله تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، آمریکا وظایف جدیدی از جمله مبارزه با تروریسم و قاچاق مواد مخدر و جرایم بین المللی را نیز به فهرست وظایف نیروهای نظامی خود در اروپا اضافه کرد و اعلام کرد که سلاح های خود را حداقل تا سال۲۰۱۸ در خاک اروپا حفظ خواهد کرد. البته بعدها با فشارهایی که از سوی دولتهای اروپایی به آمریکا وارد شد این کشور اعلام کرد که سیاست حفظ نیروها و تجهیزات نظامی خود را در اروپا مورد تجدید نظر قرار خواهد داد.
اگرچه امروزه از ۲۶ عضو ناتو تنها ۶ کشور بلژیک، آلمان، ایتالیا،هلند،بریتانیا،ترکیه میزبان سلاحهای هسته ای آمریکا هستند؛ اما همه اعضای ناتو در طرحهای مربوط به استقرار سلاح های هسته ای آمریکا در اروپا درگیر هستند. برای نمونه با وجود اینکه یکی از شروط دانمارک و نروژ برای پیوستن به ناتو، عدم استقرار پایگاه های نظامی در این کشورها بود امروزه این کشورها نقش مهمی در استراتژی هسته ای ایالات متحده در اروپا بازی میکنند.( ۲۰۰۹ : ۱۷ Heller& lammerant)
در سالهای اخیر، پنتاگون به ایجاد پایگاه های نظامی در جنوب اروپا (ویچنزای ایتالیا) و شرق و جنوب شرقی این قاره تمایل نشان داده و بدون تردید گسترش ناتو به سمت شرق در سالهای اخیر، ناشی از همین تمایل بوده است.همچنین در راستای اجرای طرح سپر دفاع ضد موشکی آمریکا در حال مذاکره با کشورهایی مانند لهستان و بلغارستان بوده وتوافقاتی را با کشورهای رومانی-چک و لهستان، بلغارستان امضاء کرده است و یا در صدد امضای آن است. طرحی که به عقیده بسیاری نوعی بازدارندگی بیش از اندازه است که بدون تردید باعث تحریک روسیه خواهد شد و مسابقه تسلیحاتی جدیدی را به راه خواهد انداخت (Johnson 2004;3)
افزون بر مواردی که در بالا به آن ها اشاره شد ناتو به رهبری ایالات متحده آمریکا در جریان جنگ کوزووو در سال ۱۹۹۹ و حمله به عراق در سال۲۰۰۳ از پایگاه هایی مانند پایگاه هوایی ساریوو و بندری در بلغارستان و فرودگاه میخائیل کوگائیچنا و بندر دریایی سیاه در رومانی استفاده کرد. در حقیقت دلیلی که باعث اهمیت کشورهایی مانند بلغارستان ورومانی در سیاست دفاعی-نظامی آمریکا شده است؛ نزدیکی این دو کشور با منطقه دریای سیاه،قفقاز و خاورمیانه است و امروزه هر دوکشور میزبان حجم زیادی از تجهیزات و نیروهای نظامی آمریکاییهستند. افزون بر اینها، فرماندهی اروپایی ایالات متحده، طرحی را برای ایجاد نیروی اروپای شرقی[۶۲] مطرح کرده که قرار است این نیرو در رومانی مستقر باشد(Lachowski 2009:25) همچنین در اروپای مرکزی و در کشورهایی چون چک-لهستان-مجارستان نشان داده که از سوی دولتمردان این کشورها هم با استقبال روبرو شده است و این کشورها تمایل دارند تا در مقابل اخذ تعهد آمریکا مبنی بر کمک به نوسازی صنایع نظامی شان با استقرار سیستم های رادار و دفاع ضد موشکی در خاک کشورشان موافقت کند. (Lachowski 2009:28)

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.