پایگاه های نظامی آمریکا در خلیج فارس و بازدارندگی علیه ایران- قسمت ۶

در مجموع می توان گفت ایالات متحده آمریکا امروزه دراروپا سه گزینه را پیش روی خود می بیند:
جمع آوری کامل تجهیزات پایگاه ها و نیروهای نظامی خود از خاک اروپا؛
مذاکره با متحدانش جهت کسب مجوز حضور نیروهای نظامی کمتر در اروپا؛
حفظ وضعیت سابق؛(Millen 2004:7 )
گفتار پنجم:پایگاه های نظامی آمریکا در منطقۀ آسیا-اقیانوسیه
به دنبال پایان جنگ جهانی دوم و آغاز دورۀ جنگ سرد، ایالات متحده آمریکا سیاست توسعه و تقویت پایگاه های نظامی خود در مناطق مختلف جهان را در پیش گرفت ؛ سیاستی که بدون تردید هدف اصلی و اولیۀ آن ایجاد بازدارندگی در مقابل بلوک شرق به رهبری اتحاد جماهیر شوروی بود. در ادامه ایالات متحده آمریکا با امضای پیمان آتلانتیک شمالی تعهد خود مبنی بر دفاع از امنیت اروپا را اعلام کرد و نیروها و تجهیزات نظامی بسیاری را در خاک اروپا مستقر کرد. در طول دوران جنگ سرد پایگاه های نظامی آمریکا در اروپا-شرق و جنوب شرقی آسیا نقش مهمی در ایجاد بازدارندگی در مقابل اتحاد جماهیر شوروی و البته چین کمونیست ایفا کردند. با فروپاشی دیوار برلین و پایان جنگ سرد و متعاقب آن از بین رفتن تهدید شوروی،آمریکا به توجیهاتی جدید برای ادامه حضور نظامی گستردۀ خود در اروپا و آسیا احتیاج داشت. بروز حوادثی در اواخر دهۀ ۹۰ و دهۀ آخر قرن بیستم این توجیهات را برای آمریکا فراهم کردند. در دو دهۀ اخیر مهمتری موضوعاتی که ضرورت حضور نظامی آمریکا در اروپا و بویژه آسیا را به دولتمردان ایالات متحده یادآوری کرده اند را می توان موضوعاتی چون:
هسته ای شدن کشور کمونیستی کره شمالی و تهدیدهای بالقوه و بالفعل این کشور برای امنیت منطقه آسیای شرقی و جنوب شرقی
بحران کوزوو و ضرورت کمک آمریکا به کشورهای اروپایی بویژه اروپای شرقی در جهت تقویت توان نظامی خود؛
ضرورت تقویت ناتو و گسترش آن جهت مقابله با تهدیدهای جدید؛
حادثه تروریستی ۱۱ سپتامبر و شروع نبرد جهانی علیه تروریسم و اهمیت روزافزون مبارزه با شبکه های تروریستی بین المللی؛
ضرورت ایجاد بازدارندگی در مقابل قدرتهای روبه رشدی چون چین و هندوستان؛
قدرت گرفتن شوروی در سالهای اخیر و تهدید روسیه پوتین و مدودف؛
ضرورت تأمین امنیت مسیرهای انتقال انرژی؛
ایجاد بازدارندگی در مقابل کشورهایی چون ایران که از نگاه آمریکا حامی گرو ههای تروریستی بوده و به دنبال دستیابی به سلاح هسته ای هستند و امنیت متحدان آمریکا را تهدید می کنند.
با توجه به توضیح فوق، در ادامه به حضور نظامی آمریکا و پایگاه های نظامی این کشور در آسیای شرقی (کره و ژاپن) اقیانوس هند-استرالیا- آسیای مرکزی و افغانستان اشاره کنیم.
ژاپن
تاریخچه استقرار پایگاه های نظامی آمریکا در ژاپن به پایان جنگ جهانی دوم و استقرار نیروهای آمریکایی در جزیره اوکیناوای این کشور بر میگردد. موقعیت استراتژیک جزیره اوکیناوای ژاپن جهت دیده بانی منطقه، این جزیره را در کانون توجه سیاست امنیتی-دفاعی ایالات متحده در سالهای جنگ سرد قرار داده بود و تقریبا ۷۵ هزار نیروهای زمینی آمریکا در ژاپن مستقر بودند. (Lachowski 2007:29 )در حقیقت این جزیره یکی از پایگاه های کلیدی آمریکا در شرق آسیا جهت مقابله با نفوذ شوروری در این منطقه و ایجاد بازدارندگی در مقابل این کشور و البته چین زمان مائو بود. پایان جنگ سرد و از بین رفتن تهدید کمونیسم، فلسفه وجودی پایگاه های آمریکا در اوکیناوا را زیر سؤال برد و دولتمردان ژاپنی و آمریکایی به دنبال دلایلی جدید برای ادامه دادن به این رابطه نظامی بودند.
بحران هسته ای کره شمالی در سالهای۱۹۹۴-۱۹۹۳ و تهدیدی که این کشور متوجه امنیت ژاپن میکرد به نظر دلیل مهمی جهت حفظ پایگاه اوکیناوا می آمد و ایالات متحده و ژآپن مصمم به حفظ این اتحاد نظامی بودند. (Kawato 2010:201-203 ) درحقیقت پس از پایان جنگ سرد، فاکتورهای مهمی نظیر رشد قوای نظامی چین، آزمایش های هسته ای و موشکی کره شمالی و آسیب پذیری امنیتی ژاپن، حضور نظامی نیروهای آمریکایی در خاک این کشور را توجیه کرده و امروزه نزدیک به ۲۵۰۰ نیروی زمینی آمریکا در این جزیره مستقر هستند(Lachowski 2007:39-40)البته نبایستی فراموش کرد که در کنار اوکیناوا، ایالات متحده پایگاه های هوایی و دریایی مهم دیگری را نیز در این کشور در اختیار دارد که از جمله آنها می توان به پایگاه هوایی نوشاما[۶۳] و پایگاه دریایی ناگو[۶۴] اشاره کرد.
شبه جزیره کره
تاریخچۀ ایجاد پایگاه های نظامی آمریکا در شبه جزیره کره به سالهای ۱۹۵۳-۱۹۵۰ و نبرد دو کره با یکدیگر بر میگردد و هدف این پایگاه ها در ابتدا ایجاد بازدارندگی در مقابل کره شمالی بوده است ؛هدفی که امروزه نیز یکی از مهترین اهداف و شاید مهمترین وظیفه پایگاه های نظامی آمریکا در این کشور است.(Nam 2006:616-618) پس از پایان جنگ سرد مذاکرات متعددی
بین دو طرف به منظور کاهش حضور نظامی آمریکا در این کشور و ایجاد تغییراتی در اندازه این پایگاه ها صورت گرفت و توافقاتی نیز حاصل شد که از آن جمله می توان به اعلام جرج بوش در سال ۲۰۰۴ مبنی بر خارج کردن ۳۷۰۰ سرباز آمریکایی از خاک کره جنوبی تا پایان سال ۲۰۰۵ اشاره کرد. همچنین در فاصله سالهای ۲۰۰۶-۲۰۰۵ و ۲۰۰۷-۲۰۰۸ نزدیک ۷۵۰۰ سرباز آمریکایی خاک کره جنوبی را ترک کردند (U.S Department of State)
کمکهای نظامی فزاینده آمریکا به کره جنوبی و تقویت پایگاه های آمریکایی در خاک این کشور بایستی در پرتو مبارزه با تهدید فزاینده کره شمالی دیده شوند. امروزه ایالات متحده امریکا اقدامات سودمندی در جهت کاهش تعداد تجهیزات خود در کره جنوبی و البته فرستادن تجهیزات پیشرفته تر نظیر بمب های هوشمند، سیستم های دفاع ضد موشکی و غیره به این کشور در جهت ایجاد بازدارندگی در مقابل کره شمالی انجام داده است.(Lachowski 2007)
نکته دیگری که بایستی به آن اشاره شود اهمیت پایگاه های نظامی آمریکا در اقیانوس هند و مهم تر از هم پایگاه مستقر در جزیره دیگوگارسیا و پایگاه های مستقر و فلیپین به همراه پایگاه های این کشور در استرالیا برای حفظ برتری استراتژیک این کشور در جهان مقابله با تهدیدات جدید و ایجاد بازدارندگی در مقابل قدرت های رو به رشدی چون هند و چین است.
پایگاه های نظامی آمریکا در منطقه اسیای مرکزی و آسیای میانه
منطقه آسیایی مرکزی عنوان منطقه ای بی ثبات و محلی مناسب برای رشد افراطی گرایی و فعالیت شبکه های تروریستی در سالهای اخیر و بویژه پس از حادثه ۱۱ سپتامبر توجه استراتژیست های امنیتی ایالات متحده را به سمت خود جلب کرده است و کشورهای این منطقه جایگاه مهمی را در نبرد جهانی ایالات متحده علیه تروریسم به خود اختصاص داده اند . در این میان کشورهایی مانند افغانستان و پاکستان به عنوان پایگاه های اصلی شبکه تروریستی القاعده، اهمیت مضاعفی را برای سیاست دفاعی- امنیتی آمریکا در این منطقه دارند.
افزون بر این، ایالات متحده به شدت نگران رشد گروه های افراطی در این منطقه و ارتباط آنها با شاخه های القاعده در اقصی نقاط جهان است. در چند سال اخیر ایالات متحده اقداماتی را جهت بالابردن توان دفاعی- نظامی کشورهای آسیایی مرکزی و مقابله با گروه های تروریستی و قاچاق مواد مخدر انجام داده است که ازجمله آنها می توان موارد زیراشاره کرد:
ایجاد پایگاه های نظامی در ازبکستان – قرقیزستان که شامل دو پایگاه هوایی در ازبکستان وپایگاهی در حوالی پایتخت قرقیزستان می شود.(Burghart 2007:109)
کمک به نوسازی صنایع نظامی این کشورها و آموزش نیروهای نظامی آنها،( برای نمونه کمک چند میلیون دلاری آمریکا به ارتش قرقیزستان)
در مجموع به نظر می رسد حضور نظامی آمریکا در منطقه آسیایی مرکزی در سالهای اخیر به منظور مقابله با تهدیدات جدید افزایش پیدا کرده و احتمال تقویت این نیروها در سالهای آینده جهت مقابله با نفوذ دولت های چون چین و هند، احتمالی قوی است.
پایگاه های نظامی ناتو و آمریکا در افغانستان به دنبال حمله نظامی آمریکا به افغانستان در سال ۲۰۰۱ به منظور سرنگونی حکومت طالبان و نابودی شبکه تروریستی القاعده ایجاد شدند. از آن تاریخ به بعد، ایالات متحده بارها اعلام کرد که قصد ایجاد پایگاه دایمی در خاک افغانستان را نداشته و پس از حصول اطمینان از آمادگی و توانایی نیروهای افغان در جهت حفظ امنیت این کشور خاک افغانستان را ترک خواهد کرد.(Lachowsky 2007:32) اما حضور گسترده نظامی آمریکا در افغانستان، تردیدها را در مورد قصدآمریکا از حضور در این کشورها بالا برده و به نظر می رسد که برخلاف ادعای سیاست مداران آمریکایی، این حضور حضور کوتاه مدتی نبوده و ایالات متحده قصد ایجاد پایگاه های دائمی را در خاک افغانستان دارد. یکی از دلایل مهم آمریکا برای حفظ پایگاه های خود در افغانستان تنگ کردن حلقه محاصره علیه رژیم ایران به عنوان مهم ترین رقیب آمریکا در منطقه و ایجاد بازدارندگی در مقابل دولت ایران است.(Lahowsky 2007:33)
امروزه آمریکا پایگاه های نظامی مهمی را در جای جای افغانستان در اختیار دارد که از جملۀ آنها می توان به پایگاه هوایی بگرام در شرق افغانستان و شمال کابل اشاره کرد. افزون بر این تعداد زیادی ازجت های جنگنده آمریکایی در بیش از ۱۳ منطقۀ هوایی افغانستان مستقر هستند و بر خلاف سخنوری های آمریکایی ها، شواهد حاکی از تمایل آمریکا به حضور بلندمدت در این کشور است.
جمع بندی بخش دوم
دراین فصل تاریخچه شکل گیری پایگاه های نظامی آمریکا در خارج از مرزهای این کشوررا مورد بررسی قرار داده و تحولات صورت گرفته در ماموریت های این پایگاه ها را مورد مطالعه قرار دادیم. یافته های این بخش حکایت از آن می دهد که فلسفه شکل گیری پایگاه های نظامی آمریکا در ابتدا فلسفه ای اقتصادی بوده و وظیفه این پایگاه ها صرفا محافظت ار منافع اقتصادی و تجاری ایالات متحده بوده است. اما با افزایش قدرت ایالات متحده در سالهای پایانی قرن نوزدهم و ابتدای قرن بیستم و همچنین تغییر و تحولات صورت گرفته در نظام بین الملل، بویژه وقوع حادثه پرل هاربر، فلسفه شکل گیری این پایگاه ها دستخوش تغییراتی شد و ایجاد بازدارندگی در مقابل قدرتهای متخاصم و جنگ طلب در صدر فهرست وظایف این پایگاه ها قرار گرفت. به دنبال پایان جنگ سرد و شکل گیری نظام بین الملل تک قطبی به رهبری ایالات متحده، موضوعاتی از جمله مبارزه با تروریسم و قاچاق مواد مخدر والبته ایجاد بازدارندگی در مقابل دولتهای ماجراجویی چون کره شمالی در لیست ماموریت های این پایگاه ها قرار گرفت و ایالات متحده نسبت به توسعه و تقویت این پایگاه ها در مناطق مختلف جهان همت گمارد.
در مجموع به نظر می رسد فارغ از بحث اهداف و ماموریت های پایگاه های نظامی آمریکا در جهان این پایگاه ها به نماد قدرت ایالات متحده به عنوان یک امپراطوری قرن بیت و یکمی بدل شده اند و شبکه این پایگاه ها در سراسر جهان این امکان را به ایالات متحده می دهد تا به تنهایی و در هر نقطه جهان بجنگد و پیروز شود.افزون بر این، قابلیت باز دارندگی این پایگاه ها کماکان برایآمریکا دارای اهمیت فراوان است چرا که آمریکا نمی خواهد شاهد پرل هاربری دیگر باشد.
بخش سوم
تهدیدهای ایران برای آمریکا و متحدانش از نگاه مقامات آمریکایی
مقدمه بخش سوم
به باور سران کاخ سفید امروزه ایران یک تهدیداستراتژیک برای نسل جدید آمریکااست؛ چرا که این کشور با دامن زدن به افراط گرایی مذهبی و همچنین بی ثبات کردن منطقه خاورمیانه، ایالات متحده آمریکا و متحدانش در منطقه را با چالش های بزرگی روبرو کرده است. ( Murray 2010:136)
مصاحبه جورج بوش با روزنامه نگار آمریکایی رابرت دریپر[۶۵]
بدون تردید از نگاه ایالات متحده آمریکا، اسرائیل و بسیاری از پادشاهی های عربی متحد آمریکا نظیر رژیم عربستان سعودی، ایران خطرناک ترین کشور منطقه است؛ کشوری که با توجه به توان نهفته قابل توجه خود و اهرم های نفوذی که در سراسر منطقه در اختیار دارد ؛تهدید بزرگی برای منافع آمریکا و متحدانش درمنطقه و مهم تر از همه موجودیت اسرائیل به حساب می آید.پس از وقوع حادثه تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و به دنبال آن، آن اعلام آغاز نبرد جهانی بر علیه تروریسم از سوی جورج بوش رییس جمهور وقت ایالات متحده، تروریسم و دولتهای حامی تروریسم به عنوان مهم ترین تهدیدها برای صلح جهانی معرفی شدند و از نگاه ایالات متحده آمریکا، ایران در صدر فهرست دولتهای حامی تروریسم قرار گرفت. چرا که دولتمردان آمریکایی باور داشتند که رژیم ایران با تامین مالی و تجهیزاتی گروه های تروریستی به دنبال بدست آوردن اهرم های نفوذ بیشتر در منطقه وضربه زدن به آمریکا است.در کنار این، آنها معتقد بودند که دولت ایران با دامن زدن به افراط گرایی مذهبی در منطقه، در حقیقت به تروریست ها کمک می کند تا بتوانند نیروهای جدید جذب کنند.
از زمان حمله امریکا به افغانستان و عراق و استقرار نیروهای نظامی آمریکا در این کشور، ایالات متحده همواره رژیم ایران را متهم به تلاش برای بی ثبات کردن این کشورها از طریق حمایت از گروه های شیعی و حتی سنی افراطی کرده است ؛ اتهامی که ایران مصرانه آن را رد می کند( و آمریکا هم هیچ مدرک روشنی برای آن ارائه نکرده است). افزون بر این از نگاه دولتمردان آمریکایی و اسرائیلی، حمایت ایران از گروه های افراطی فلسطینی و لبنانی نظیر حماس و حزب الله لبنان در روند مذاکرات صلح میان اسرائیلی ها و فلسطینی ها اخلال ایجاد کرده و مانعی جدی بر سر راه شکل گیری توافق میان دو طرف است. به همه اینها می بایستی موضوع برنامه هسته ای ایران را هم اضافه کرد که موجی از نگرانی و وحشت را در میان آمریکا اسرائیل و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس ایجاد کرده است. در حقیقت آنها( با اتهام زنی های بی پایه و اساس به ایران) نگران شکل گیری یک ایران شیعه اتمی هستند ؛ایرانی که موجودیت کشورهای منطقه و بویژه اسرائیل را تهدید خواهد کرد.

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.