مقاله علمی با منبع : پایگاه های نظامی آمریکا در خلیج فارس و بازدارندگی علیه ایران- قسمت ۹

تهدید دریایی ایران برای امنیت انرژی آمریکا و متحدانش و پتانسیل ایران جهت تهدید امکانات نفتی کشورهای عربی حوزه خلیج و مهم تر از همه مسیر انتقال انرژی تنگه هرمز؛
حمایت ایران از گروه های افراطی فلسطینی و لبنانی و ایجاد اخلال درروند صلح میان اعراب و اسرائیل و تهدید موجودیت و تمامیت ارضی اسرائیل از طریق فروش سلاح و تجهیزات نظامی به گروه های مانند حماس و حزب الله لبنان ؛
در مجموع به نظر می رسد که آمریکا تلاش دارد تا با متهم کردن ایران به اتهاماتی خیالی و غیر واقعی، تصویر یک دولت خشن و جنگ طلب را از جمهوری اسلامی ایران به منطقه ارائه دهد و از این طریق حضور گسترده و بی مورد نظامی خود در منطقه را توجیه کرده وآن را در راستای منافع کشورهای منطقه و دفاع از آنها در برابر تهدید ایران معرفی کند.این سیاست منافع بسیاری را برای ایالات متحده در بر داشته است.در یک سو مانور آمریکا روی تهدید ایران اسباب نگرانی کشورهای عرب منطقه را فراهم کرده و این کشورها را به بازار فروش مناسبی برای تولیدات تسلیحاتی آمریکا تبدیل کرده است. و از سوی دیگر به آمریکا مجوز داده تا نسبت به تقویت پایگاه های نظامی خود در منطقه و افزایش حضور نظامی در این کشورها اقدام کند؛ حضوری که بنا به ادعای مقامات آمریکایی به منظور ایجاد بازدارندگی در مقابل ایران است. اما در حقیقت هدف آن تثبیت هژمونی آمریکا در منطقه و در اختیار گرفتن کنترل منابع سرشار منطقه خاورمیانه و خلیج فارس است.
در ادامه و در بخش آینده به بررسی پایگاه های نظامی آمریکا در منطقه خلیج فارس و در کشورهایی چون عربستان سعودی، بحرین، عراق، اردن،عمان،کویت وامارات متحده عربی خواهیم پرداخت و نقش این پایگاه ها و کارآیی آنها رادر ایجاد بازدارندگی در مقابل ایران مورد بررسی قرار خواهیم داد.
بخش چهارم
پایگاه های نظامی آمریکا در کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس و کارآیی آنها در ایجاد بازدارندگی در مقابل ایران
مقدمه بخش چهارم
تردیدی وجود ندارد که امروزه حفظ امنیت و ثبات منطقه خاورمیانه و بویژه خلیج فارس به یکی از بزرگترین دغدغه های سران ایالات متحده آمریکا تبدیل شده است.حضور گسترده نیروها و تجهیزات نظامی آمریکایی در منطقه، عقد قراردادهای دفاعی –امنیتی با پادشاهی های عرب حوزه خلیج فارس و استقرار پایگاه های نظامی زمینی-دریایی و هوایی ایالات متحده در بسیاری از کشورهای منطقه شاهدی براین مدعاست. اما چرا امنیت منطقه خاورمیانه و خلیج فارس برای آمریکا مهم است؟ یا به بیان دیگر اولویت های اهداف امنیتی ایالات متحده آمریکا در منطقه خاورمیانه کدام هستند؟به نظر می رسد که مهمترین اهداف امنیتی را که ایالات متحده در صدد دست یابی به آنها در منطقه خلیج فارس است بتوان در موارد ذیل خلاصه کرد:
دفاع از موجودیت اسرائیل و تمامیت سرزمینی آن در مقابل تهدیدهای ایران و سایر کشورهای مسلمان منطقه ودر یک کلام تهدید های جهان اسلام؛
دفاع از قلمرو ارضی و ذخایر و امکانات نفتی کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس به منظور تضمین ادامه دار بودن جریان انتقال انرژی از این منطقه و ایجاد امنیت انرژی برای خود؛
مبارزه با بنیاد گرایی اسلامی در قالب تروریسم و مبارزه با گروه های تروریستی و دولتهای حامی آنها؛
جلوگیری از دست یابی کشورهای منطقه به سلاحهای کشتار جمعی و البته سلاح هسته ای به منظور حفظ ثبات منطقه و امنیت متحدانش و پیشگیری از شکل گیری مسابقه تسلیحاتی؛
حفظ برتری استراتژیک زمینی –دریایی و هوایی خود درمنطقه و وابسته کردن کشورهای منطقه به خود برای تامین امنیت شان؛
اهدافی که در بالا به آن ها اشاره شد را می توان مهم ترین اهداف امنیتی دانست که ایالات متحده آمریکا در منطقه خاورمیانه به دنبال تعقیب آنها است. اما چه چالشهایی پیش روی دست یابی ایالات متحده آمریکا به اهداف اشاره شده در منطقه ای به نام خاورمیانه یا خلیج فارس وجود دارند؟ یا به تعبیری دیگر، موانع پیش روی اعمال موثر سیاست دفاعی-امنیتی ایالات متحده در منطقه خاورمیانه و خلیج فارس کدام هستند؟ از دید دولتمردان ایالات متحده آمریکا، مهم ترین موانعی که پیش روی تلاش آمریکا برای تامین امنیت منطقه قرار دارند عبارتند از:
وجود شکاف های قومی-مذهبی در منطقه بویژه شکاف میان شیعیان و اهل سنت و تلاش دولتهایی مانند ایران برای عمق بخشیدن به این شکاف ها و ایجاد ناامنی و بی ثباتی در منطقه( از نگاه مقامات آمریکا) ؛
رشد افراط گرایی اسلامی در منطقه و شکل گیری گروه های تروریستی اسلامی با حمایت دولت هایی مانند دولت ایران؛
تلاش ایران در جهت دست یابی به سلاح هسته ای و دیگر سلاح های کشتار جمعی و تهدیدیک ایران هستهای برای امنیت اسرائیل و متحدان عرب آمریکا و البته صادرات انرژی منطقه؛
شناخت موانعی که در بالا به آنها اشاره شد به علاوه بسیاری عوامل دیگر، سبب شده تا در طول چند دهه اخیر آمریکا نسبت به حفظ و تقویت پایگاه های نظامی خود در کشورهای منطقه اقدام کند.در کنار نگرانی های زودگذر و موقتی که ایالات متحده در رابطه با امنیت منطقه خلیج فارس داشته و دارد؛ یک نگرانی دائمی همواره پیش روی سران کاخ سفید وجود داشته و آن بوجودآمدن خلا قدرت در منطقه و آماده شدن فضا برای ایران جهت تعقیب آرزوهایش و تبدیل شدن به یک هژمون منطقه ای است.نگرانی که بویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ خورشیدی تشدید هم شده و باعث شده تا ایالات متحده در طول ۳۰ سال اخیر همواره نگران موقعیت ایران،نقش این کشور در تحولات منطقه و اقدامات و فعالیتها و سیاست های این کشور باشد.(Hunter 2010:33)
با توجه به آنچه در فصل گذشته به آن اشاره شد و با نگاهی کوتاه به فهرست اولویت های امنیتی ایالات متحده به روشنی در می یابیم که از نگاه آمریکائی ها ردپای ایران در تمامی تهدید های امنیتی منطقه به چشم می خورد. در حقیقت همین نگاه نابخردانه و خصمانه دولتمردان آمریکایی نسبت به کشور ایران، زمینه ساز حضور گسترده نظامی این کشوردر اطراف مرزهای ایران بوده است.در حقیقت آمریکائیها به دنبال آن هستند تا با محاصره نظامی ایران از طریق استقرار پایگاه های نظامی در کشوررهای همسایه این کشور، با تهدیدایران مقابله کرده ودر مقابل تمایلات تهاجمی این کشور بازدارندگی ایجاد کنند.
تاریخچه حضور نظامی آمریکا در منطقه خاورمیانه و خلیج فارس به دهه ۷۰ باز می گردد.در ابتدای این دهه بود که بریتانیا با تصمیم به خارج کردن نیروهایش از منطقه و کانال سوئز ایالات متحده را با مشکل بوجود آمدن خلا قدرت و برهم خوردن موازنه قوا در خلیج فارس روبرو کرد.(Marulda 2011:1) در جهت مقابله با این چالش، ریچارد نیکسون[۶۸] رئیس جمهور وقت ایالات متحده و وزیر امور خارجه اش هنری کیسینجر[۶۹] تصمیم گرفتند تا با تقویت قوای نظامی متحدان خود درمنطقه نظیر ایران و عربستان سعودی و سپردن وظیفه ژاندارمی منطقه به آنها، خلا قدرت بوجود آمده را پر کنند. نکته ای که در اینجا وجود دارد این است که ایالات متحده تا این تاریخ چندان به حضور نظامی مستقیم در منطقه تمایل نداشت وبیشتر به دنبال حمایت از متحدان خود و سپردن وظیفه حفظ امنیت و ثبات منطقه به آنها بود.
پس از وقوع انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹ و به دنبال آن،شروع نبرد میان ایران و عراق ایالات متحده متوجه ضرورت و اهمیت حضور مستقیم نظامی در منطقه به منظور حفاظت از اهداف و منافعش شد.دخالت نظامی ایالات متحده در جریان شکل گیری جنگ موسوم به جنگ نفت کشها[۷۰] میان ایران و عراق در دهه ۸۰ و محافظت این کشور از صادرات نفتی کشورهای منطقه در مقابل تهاجم ایران، بی گمان مشخص ترین نمونه تصمیم آمریکا به حضور نظامی در منطقه بود؛ تصمیمی که چند سال بعد و در جریان تجاوز عراق به کویت در سال ۱۹۹۱ شکل عملی تر و کامل تری به خود گرفت.(Marulda 2011:2&3)
در حقیقت آغاز جنگ اول خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ شروعی بود برای حضور نظامی دائمی ایلات متحده در منطقه خاورمیانه و خلیج فارس، حضوری که به دلایلی از جمله ضرورت تقویت توان دفاعی متحدان عرب آمریکا در مقابل تهدیهای بالقوه و بالفعلی نظیر عراق و ایران، تعهد پنهان آمریکا به تامین امنیت اسرائیل و البته ضروررت تامین امنیت منابع نفتی منطقه محقق شد.بنابراین و در دهه۹۰ سیاست امنیتی ایالات متحده در منطقه ایجاد بازدارندگی در مقابل جمهوری اسلامی ایران وتمایلات اسرائیل ستیزو آمریکاستیزانه اش و همچنین عراق بود؛ سیاستی که از آن تحت عنوان محدود سازی دوگانه[۷۱] نام برده می شد.در راستای پیگیری این سیاست، ایالات متحده نسبت به توسعه پایگاه های نظامی خود در منطقه بویژه در عربستان سعودی وسپس باقی کشورهای اعضای شورای همکاری خلیج فارس مانند بحرین-قطر-امارات متحده عربی –کویت و عمان اقدام کرد.(Degang 2010:47) در نتیجه اجرای این سیاست و در سال ۱۹۹۸، نزدیک به ۷۵۰۰ تا ۱۲۰۰۰ نیروی نظامی آمریکایی در منطقه خلیج فارس مستقر شدند و ایالات متحده، قریب به ۳۰۰۰۰تا ۳۵۰۰۰ نفر سرباز را جهت انجام عملیات در مواقع ضرور ی به حالت آماده باش نگاه داشته بود.(Cordesman 1998:1 ) نکته بسیار جالبی که در اینجا بایستی به آن اشاره کرد این است که از ۱٫۴ میلیون سربازی که در آن تاریخ درارتش ایالات متحده فعالیت می کردند؛ در حدود ۲ یا ۳ درصد آنها را نیروهای نظامی آمریکایی مستقر در کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس تشکیل می دادند؛ حضوری که سران کاخ سفید معتقد بودند برای مقابله با ایران و ارتش نیم میلیون نفری اش بسیار ضروری است.(Ibid:1 )مطلب قابل تامل دیگر آنکه بر خلاف کشورهایی مانند آلمان و ژاپن که بخش اعظم هزینه استقرار پایگاه ها و نیروهای نظامی ایالات متحده در خاک خود ار تقبل می کردند کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس مبلغ بسیار ناچیزی از این هزینه ها را پرداخت می کردند و بار مالی سنگین این حضور گسترده نظامی بر دوش خود آمریکائی ها بود.
پس از بروز حادثه تروریستی ۱۱ سپتامبر در سال ۲۰۰۱ و به دنبال حمله آمریکا به افغانستان و سپس عراق، نیروهای نظامی آمریکا در منطقه خاورمیانه و خلیج فارس و پایگاه های نظامی مستقر در کشورهای عضو شورای همکاری خلیج(فارس) با وظایف پیچیده تری در جهت حفظ استیلای ایالات متحده بر منطقه روبرو شدند و ۳ وظیفه ذیل به عنوان مهمترین وظایف این پایگاه ها معرفی شدند:
حفظ امنیت و ثبات منطقه؛
مبارزه با تروریسم؛
محدود کردن ایران و ایجاد بازدارندگی در مقابل این کشور؛(Degang, 2010: 44)
با توجه به آنچه در بالا به آن اشاره شد تردیدی وجود ندارد که در فهرست جدید وظایف پایگاه های نظامی آمریکا، ایجاد بازدارندگی در مقابل ایران و مقابله با تهدیدهای این کشور نظیر تلاش برای دست یابی به سلاح هسته ای و همچنین بی ثبات کردن منطقه(از طریق تهدید کشورهای عربی و منابعشان و حمایت از گروه های شیعه افراطی) در اولویت قرار دارد.(Gresh&Heta’s, 2011: 1)
در حقیقت، با توجه به تهدیدهای ایران و آرزوهای این کشور برای تبدیل شدن به یک هژمون منطقه ای وهمچنین ضعف مفرط کشورهای عربی حاشیه خلیج(فارس ) در دفاع از خود و نیاز فزاینده آنها به حمایت های دفاعی-امنیتی و نظامی آمریکا، ایالات متحده آمریکا تلاش دارد تا با بعهده گرفتن نقش یک موازنه دهنده خارجی[۷۲] شکلی از موازنه قدرت را درمنطقه ایجاد کند. به همین منظور فرماندهی مرکزی ایالات متحده در منطقه، نسبت به تقویت پایگاه های نظامی خود در کشورهای منطقه بویژه کشوری مانند بحرین که درنزدیک ترین فاصله دریایی به ایران قرار دارد؛ اقدام کرده و تجهیزات نظامی پیشرفته ای را در اختیار این کشورها قرار می دهد؛ تا بدین وسیله سدی محکم در برابر فعالیتهای تهاجمی ایران ( به باور دولتمردان آمریکایی) ایجاد کند.(Deegang 2011:46)
در سال های اخیر ایالات متحده آمریکا همواره به ایران به عنوان بازیگری نگاه می کرده که تمایل به همکاری ندارد؛ درکی که به دلیل اصرار ایران بر پیگیری برنامه هسته ای اش در سالهای اخیر و اظهارات بعضا تهاجمی مقامات ایران نظیر مطرح کردن مجدد ادعای مالکیت ایران بر بحرین، تشدید هم شده است. از سوی دیگر ایالات متحده ایران را مهم ترین و تعیین کننده ترین بازیگر منطقه در رابطه با آینده ثبات و امنیت در خلیج فارس می داند ؛بازیگری که به باور سران کاخ سفید تهدیدات بسیاری را متوجه آمریکا و متحدانش کرده و می کند. (Hunter 2010:ΧІІІ) به دنبال چنین نگاهی و به منظور حفاظت از امنیت آمریکا و متحدانش در منطقه امروزه ایالات متحده آمریکا به عنوان تنها بازیگری که توان ایجاد بازدارندگی در مقابل ایران را دارد نسبت به تقویت روابط نظامی خود با کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس و توسعه توان نظامی پایگاه های مستقر در این خلیج اقدام کرده و به ایران این هشدار را داده که هر گونه اقدامی از سوی این کشور در جهت تهدید آمریکا و متحدانش و البته صادرات نفتی منطقه، واکنش سریع و شدید آمریکا را در پی خواهد داشت وبهای سنگینی برای ایران در بر خواهد داشت. (Cordesman&Kleiber 2006:219&220)
سیاست ایجاد بازدارندگی در مقابل ایران در دوران ریاست جمهوری باراک اوباما نیز با همان شدت قبل دنبال شده و ایالات متحده از این پایگاه هادر جهت مرعوب ساختن ایران و ایجاد بازدارندگی در مقابل این کشور استفاده می کند.(Hart 2004:98) برای نمونه نیویورک تایمز در گزارشی در ۲۹ اکتبرسال ۲۰۱۱ اعلام کرد که آمریکا و کشورهای عضو شورای همکاری خلیج(فارس ) در حال بررسی طرحهایی در رابطه با حمله به ایران هستند وتلاش دارند تا همکاری های خود را به سطح جدیدی ارتقا دهند.(Larouche 2011:1)
در ادامه به بررسی پایگاه های نظامی آمریکا در شش عضو شورای همکاری خلیج فارس[۷۳] و نقش آنها در ایجاد بازدارندگی در مقابل ایران خواهیم پرداخت.
گفتار اول:پایگاه های نظامی آمریکا در بحرین و اهمیت این پایگاه ها در ایجاد بازدارندگی در مقابل ایران
کشور کوچک و جزیره ای بحرین ( مرکب از ۳۶ جزیره) با مساحت ۶۵۵ کیلومتر مربعی وجمعیت هفتصد هزار نفری اش در سالهای اخیر و بویژه پس از حادثه ۱۱ سپتامبر و به دنبال آن حمله آمریکا به افغانستان و عراق در سالهای ۲۰۰۱ و ۲۰۰۳ به مهم ترین پایگاه نیروهای نظامی آمریکایی بویژه نیروی دریایی و هوایی این کشوردر منطقه خلیج فارس تبدیل شده است. (Terril, 2006: 71) نکته دیگری که در رابطه با بحرین باید به آن اشاره کرد ذخایر نفتی محدود این کشور در مقایسه با سایر کشورهای عربی حوزه خلیج است. تا جایی که عربستان سعودی اجازه استخراج نفت را برای کمک به اقتصاد این کشور صادر کرده است. افزون براین، با وجود سنی بودن هیئت حاکمه بحرین، اکثریت جمعیت بومی این کشور را شیعیان تشکیل می دهندو بر اساس آمار در حدود ۷۰درصد مسلمانان این کشور شیعه هستند. البته در کنار جمعیت بومی این کشور، تعدار زیادی از اتباع کشورهای دیگر(نظیر پاکستانی ها –بنگلادشی هاو…) نیز در بحرین زندگی می کنند که روی هم رفته نزدیک به ۲۰درصد جمعیت این کشور را تشکیل می دهند.(Cordesman&Rodhan 2007: 67)
تاریخچه روابط نظامی-امنیتی بحرین با ایالات متحده آمریکا به سال ۱۹۷۱ و خروج نیروهای بریتانیایی از خلیج فارس در ۳۱ دسامبر آن سال باز می گردد.به دنبال این رویداد، دولت بحرین یک قرار داد اجاره با ایالات متحده آمریکا به امضا رساند و به این کشور اجازه داد تا بخش مهمی از نیروهای نظامی اش در خلیج فارس[۷۴] را در خاک این کشور مستقر کند.افزون بر این، دولت بحرین حق استفاده از امکاناتی نظیر امکانات زیر را نیز در اختیار دولت آمریکا قرار داد:
حق استفاده از فرستنده های رادیویی و تلویزیونی و آنتن های ماهواره؛
حق استفاده از کشتی ها و اسکله ها؛
حق استفاده از امکانات تعمیر کشتی ها؛
حق استفاده از پایگاه هوایی محرق؛[۷۵](Palmer, 1992: 93)
در ادامه و به دنبال وقوع جنگ اکتبر و شدت گرفتن تنشها میان کشورهای عربی از یک سو و آمریکا و اسرائیل از سوی دیگر، دولت بحرین اجرای توافقنامه بالا را در ۲۰ اکتبر ۱۹۷۳ به حالت تعلیق در آورد. اما این تنها جنبه نمایشی داستان بود و در توافقنامه دیگری که در ۱۲ آگوست ۱۹۷۵ میان دو کشور (ایالات متحده آمریکا و بحرین ) به امضا رسید؛ علاوه بر تضمین تداوم حضور نظامی آمریکا (بویژه نیروهای دریایی این کشور در بحرین) در پایگاه هایی چون السلمان[۷۶] و مینا[۷۷] جنبه هایی از همکاری های غیر رسمی را نیز در بر می گرفت. (Bruner 1995:93)
اما شروع رسمی روابط دفاعی-نظامی –امنیتی بحرین و آمریکا به سالهای ابتدایی دهه ۸۰ میلادی و آغاز جنگ موسوم به جنگ نفتکشها میان ایران و عراق در آن سال بر می گردد.در جریان این جنگ، بحرین حمایت های مهمی را از عملیات نظامی- دریایی و هوایی ایالات متحده به عمل آورد و خود رابه عنوان یکی از شرکای نظامی مهم آمریکا در منطقه خلیج فارس معرفی کرد. افزون بر اینها در جریان این جنگ بحرین نقشی بسیار حیاتی را در موفقیت ایالات متحده بازی کرد و نیروی دریایی بحرین، کمک های بسیاری مهمی را به منظور کشف مینهای دریایی در اختیار ارتش آمریکا قرار داد و ارتش بحرین پشتیبانی بسیار موثری را از حملات هوایی آمریکا به سکوهای نفتی ایران به عمل آورد.(Cordesman, 1998: 2) در ادامه و به دنبال تجاوز عراق به کویت در سال ۱۹۹۱ و آغاز جنگ اول خلیج فارس، دولت بحرین به عنوان پایگاه اصلی دریایی کمپین نظامی ایالات متحده در طول نبرد، نقش مهمی در موفقیت آمریکا در این جنگ ایفا کرد.( Degang 2010; 48) درطول این جنگ ارتش بحرین با بهره گرفتن از هواپیماهای اف ۱۶ خریداری شده از ایالات متحده در حدود ۲۶۶ حمله هوایی را علیه مواضع عراق سازماندهی کرد.همچنین زمانی که در اکتبر سال ۱۹۹۴ نیروهای عراقی بار دیگر به سمت مرزهای کویت حرکت کردند؛ بحرین با اعزام یک اسکادران مجهز از جت های جنگنده خود به مرزهای کویت به نیروهای عراقی هشدار داد.
در جولای ۱۹۹۵، دولت بحرین قرارداد دفاعی-امنیتی دیگری رابا آمریکا به امضا رساند که با هدف توسعه حضور آمریکا در خاک این کشور طراحی شده بود.بر اساس این قرارداد ارتش آمریکا و بویژه نیروی دریایی و هوایی این کشور از دسترسی گسترده تری به بنادر و فرودگاه های بحرین برخوردار شده و ارتش آمریکا اجازه ایجاد یک انبار مهمات در پایگاه هوایی شیخ عیسی[۷۸] را بدست آورد.(Ibid: 3)

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  fumi.ir  مراجعه نمایید.