دانلود پایان نامه

جنگ واقعیت انکارناپذیر جامعه بینالملل است اما تلاش برای محدود نمودن نزاع و حاکمیت قواعد انساندوستانه بر آن وجه دیگری از این واقعیت است. جامعه بینالملل اگر چه نتوانسته جنگ را منع نماید اما تلاش کرده تا آن را محدود کند و به واسطه” حقوق بشردوستانه” به آن نظام بخشد. علیرغم پیشرفتهای فراوان حقوق بینالملل بشردوستانه، حوزه مداخلات بشردوستانه بسیار چالشبرانگیز بوده و هنوز به طور قطع نمیتوان از قواعد آن سخن گفت. موضوع دیگر آن است که حقوق بینالملل هنوز در خود حقوق مداخلات بشردوستانه بینالمللی را به طور کامل نپرورانده و مداخله بشردوستانه حداکثر در چارچوب قطعنامههای شورای امنیت و مجمع عمومی صورت گرفته است که اگر چه این قطعنامهها به طور موردی الزامآور است اما برای ایجاد قواعد کلیتر مانند عرف بینالملل، مسیر طولانی است و این قطعنامهها اعمال موجد سابقه عرفی میباشند. لذا به طور کلی «حقوق نرم» در موضوع مداخلات بشردوستانه پدیدار شده و هنوز بستر ایجاد قانونمندی برای مداخلات نیاز جامعه بینالملل میباشد.
مداخلات بشردوستانه گاهی در عملیات حفظ صلح تجلی یافته است. این عملیات یکی از روشهای در پیش گرفته از سوی سازمان ملل متحد برای مدیریت جنگهای خانمانسوز میباشد. عملیات حفظ صلح را میتوان فراورده سیستم امنیت دستهجمعی سازمان ملل متحد برای جبران نقصی دانست که آن عدم موفقیت ملل متحد و شعله ور شدن دوباره آتش جنگ و بحرانهای بینالمللی بود. لذا ملل متحد در پی نظارت بیشتر بر حل و فصل بحرانها و حضور واقعی در عرصه جنگها شد. این عملیات صراحتاً در منشور ملل متحد جایی ندارد و مبنای حقوقی آن را تلویحاً میتوان در اختیارات شورای امنیت برای حفظ صلح و امنیت بینالمللی یافت. این پدیده در ابتدا براساس رضایت طرفین درگیر و عمدتاً پس از آتشبس و به صورت غیرقهری اجرا شده است. از سال 1948 که اولین عملیات سازمان ملل تحت عنوان یونتسو در فلسطین انجام شده تا کنون جامعه بینالملل شاهد دهها مورد عملیات حفظ صلح بوده است. عملیات حفظ صلح ابتدا با ماهیتی غیرقهری تعریف شده که به منظور حفظ صلح صورت میگیرد. رضایت دول ذیربط نسبت به برپایی عملیات، بیطرفی و داوطلبانه بودن شرکت نیروهای ملی دولتهای عضو موید غیرقهری بودن عملیات میباشد.
بدون شک عملیات حفظ صلح به عنوان نیاز زمان و به صورت اقدام بازدارنده در اختلافاتی مطرح شده که اغلب به صورت مسالمتآمیز حل نشدهاند و عملیات حفظ صلح برای کمک به خاموش کردن شعلههای جنگ به صورت فوری مورد نظر قرار گرفته است.
عملیات حفظ صلح در طول زمان پای از دایره سنتی تعریف اولیه فراتر نهاده است که شروع این تغییرات را پس از جنگ سرد میدانند.. نیروها در پاره ای مواقع وظایف مربوط به دوران پسامنازعه را تحت عنوان تقویت و تحکیم صلح بر عهده گرفتند که عمدتاً بازسازی ساختارهای اجتماعی و حکومتی بود. حتی در مواقعی در پی بنای صلح از طریق راهکاری دیپلماتیک و سیاسی به انجام وظایف محوله میپرداختند. در ادبیات صلح از این دوران به عنوان نسل دوم عملیات حفظ صلح یاد میشود که این نسل عمدتا با موفقیت همراه بود.
در مواردی دیده شد که حضور نیروهای حافظ صلح براساس رضایت طرفین درگیر نبود و ماموریتهایی با ماهیت جدید تعریف شد. این مسئله به دلیل رویکرد ملل متحد در توجه به مساله حقوق بشر و مفهوم چالشبرانگیز مداخله بشردوستانه میباشد. شرایط بعد از جنگ سرد و بحرانهای داخلی کشورها که تا مرز تهدید و نقض صلح و امنیت بینالمللی پیش میرفت، اهمیت مسائل حقوق بشر و حقوق بشردوستانه و تلاش شورای امنیت برای فعالیت بیشتر در مسایل بینالمللی، عملیات حفظ صلح را در پارهای موارد به عامل مداخله در بحرانهای بشری تبدیل نمود که اولین بار در دهه نود قرن بیستم در بحران سومالی عملیات حفظ صلح بر اساس فصل هفتم تاسیس شد.
در صورتی که مداخلات بشردوستانه توسط نیروهای حافظ صلح در چارچوب قانونمند صورت گیرد و شرایط و نحوه مداخله بتواند اصول راهگشایی را در زمینه حقوق مداخلات ارائه دهد، قدم موثری برای سامان این بخش مهم از حقوق بینالملل صورت میگیرد. پس از این مرحله گزاره دیگری مطرح میشود و آن مبنای صلاحیت شورای امنیت برای اعطای فرمان مداخله از طریق نیروهای حافظ صلح میباشد.در این قسمت تفاسیر شورای امنیت از مفهوم صلح و امنیت و تهدیدات آن و اختیارات فصل هفتم در دستور کار قرار میگیرد.
مسئله دیگر درعملیات حفظ صلح زمانی است که پاسداران حفظ صلح در مقام شاهدان نقض فاحش و شدید حقوق بشردوستانه اختیارات لازم از طرف شورای امنیت برای توسل به زور را ندارند. جواب این سوال را باید در عرف عملیات، حقوق بشردوستانه و همچنین قواعد کلی حقوق بینالملل جستجو نمود. درواقع نیروهای حافظ صلح بر اساس تمایل ملل متحد اختیاری برای مداخله بشر دوستانه ندارند و تنها حقوق بینالملل بشردوستانه در برونرفت از این شرایط میتواند موثر باشد
در بررسی عملیات حفظ صلح توجه به نقش شورای امنیت به عنوان فرمانده مداخلات بشردوستانه نیروهای حافظ صلح دارای اهمیت است و اینکه علیرغم ضعفهای این نهاد در تصمیمات مهم، رویکرد جامعه بینالمللی ایجاد نهادی به موازات شورا نبوده بلکه تلاش بر این است که شورای امنیت مسئولانه تر به کار خود بپردازد. این رویکرد در دکترین مسئولیت حمایت نیز وجود دارد که مرجع توسل به زور شورای امنیت باشد. دکترین مسئولیت حمایت نتیجه توسعه و تحول در زمینه مداخلات بشردوستانه است که نوید نگرش متفاوت در این زمینه میباشد.
علیرغم تحولات عملی درماموریتهای حفظ صلح، در حوزه دکترین نیز اقداماتی صورت گرفت که مهمترین آن گزارش دبیرکل تحت عنوان ” دستور کاری برای صلح”( (An Agenda for Peace و همچنین گزارش هیات عالیرتبه صلح معروف به گزارش اخضر براهیمی قابل ذکر است که نوید تغییرات گسترده در عملیات حفظ صلح بود.
نظر به وحدت نظام حقوق بینالملل بررسی تمام این مفاهیم بدون ارتباط با عنوان مورد نظر (تحولات عملیات حفظ صلح با تاکید بر مداخلات بشردوستانه) نخواهد بود و تمامی مسائل فوقالذکر در دایره موضوع قابل بررسی است.
رویارویی دو مبحث تحولات عملیات حفظ صلح، از جهت گرایش به اقدامات قهری و نظامی گری، و بحث مداخله بشردوستانه، ایده ای برای پرداختن و تحقیق بود تا به فرایند تحولات عملیات حفظ صلح با تاکید بر مداخلات بشردوستانه نگریسته شود. خط محوری رساله نیز رسیدن به این نتیجه بود که می توان با استفاده از نیروهای حافظ صلح در مداخلات بشردوستانه، گامی جهت حفظ صلح و امنیت بین المللی برداشت. ولی این خط محوری، رویکردی کاملا محدود و معین را پذیرفته بود؛ زیرا با توجه به رویارویی مداخله بشردوستانه با اصل حاکمیت کشورها و عدم مداخله مندرج در منشور تعیین قلمرو موجه برای مداخلات بشردوستانه نیروهای حافظ صلح امری ضروری است که یکی از دغدغه های جدی این رساله پرداختن به این امر است. در خصوص موضوع مذکور فرضیه رساله محدود به مداخلات نیروهای حافظ صلح برای حفظ حقوق اساسی افراد در جرائم خطیر بین المللی است؛ جرائمی که جامعه بین الملل آنها را محکوم نموده و در معاهدات بین المللی جرم انگاری شده اند و مرتکبان قابل تعقیب کیفری هستند. اجمالا این رساله در پی تبیین و توجیه این ایده می باشد: عملیات حفظ صلح که دستاورد سیستم امنیت دسته جمعی منشور می باشد در طول زمان و با توجه به اقتضای شرایط از وظایف سنتی خود رویگردان شده و در برخی بحران های بین المللی به زور متوسل شده است، حال این تغییر نگرش در برخی موارد مانند وقوع جرائم خطیر بین المللی می تواند گامی جهت حفظ صلح و امنیت بین المللی باشد.لذا در مواقعی که نیروهای حافظ صلح به منطقه اعزام شده اند و به ناگاه دوباره شعله جنگ افروخته می شود شورای امنیت با استفاده از همان نیروهای حافظ صلح و در صورت وجود شرایط می تواند فرمان مداخله را صادر نماید.
سوال و فرضیه اصلی در تحقیق حاضر به این شرح میباشد:
آیا تحولات عملیات حفظ صلح و استفاده از نیروهای حافظ صلح در مداخلات بشردوستانه سبب قانونمند شدن مداخلات و حفظ صلح و امنیت بینالمللی میگردد؟
فرضیه اصلی: استفاده از نیروهای حافظ صلح در مداخلات بشردوستانه سبب قانونمند شدن آن و حفاظت از بشریت در برابر آثار جرایم خطیر بینالمللی و حفظ صلح و امنیت بینالمللی میگردد.
سوالات و فرضیات فرعی به این شرح میباشد:
1- شرایط و نحوه مداخله برای اعطای فرمان مداخله بشردوستانه به نیروهای حافظ صلح چه میباشد؟
2- مبنای صلاحیت شورای امنیت برای اعطای فرمان مداخله بشردوستانه به نیروهای حافظ صلح چه میباشد؟

3- در صورت فقدان مجوز شورای امنیت تکلیف نیروهای حافظ صلح در مقام شاهدان نقض حقوق بشردوستانه چه میباشد؟
فرضیات فرعی:
1- امکان مداخله بشردوستانه نیروهای حافظ صلح به فرمان شورای امنیت، در زمان بروز جرائم خطیر بینالمللی، هنگامی ممکن است که صلح و امنیت بینالمللی نقض و یا مورد تهدید واقع شده باشد.
2- شورای امنیت بر مبنای فصل هفتم و مواد 24 و 25 منشور ملل متحد و به عنوان فرمانده عملیات حفظ صلح و در مقام مسئول اولیه حفظ صلح و امنیت بینالمللی فرمان مداخله بشردوستانه را صادر مینماید.
3- امکان مداخله بشردوستانه بدون مجوز شورای امنیت، علی رغم حمایت قواعد بشردوستانه به دلیل عدم تمایل ملل متحد امکان پذیر نیست.
پیرامون سوابق مربوط به موضوع تحقیق لازم به ذکر میباشد که با توجه به ظهور عملیات حفظ صلح از سال 1948 تا کنون قطعاً این موضوع در دستور کار متخصصین امر قرار گرفته است و از زوایای مختلف مورد بررسی واقع شده است. لیکن علت آنکه باب تحقیق در موضوع حاضر مختومه نشده، پیوند یافتن عملیات حفظ صلح با روابط بینالملل و تاثیرات آن از فضای سیاست بینالملل و تحولات اجتماعی-سیاسی داخلی کشورهاست. ورود عنصر مداخله بشردوستانه نیز علت دیگری بر لزوم ادامه تحقیق و تدبر میباشد. چرا که مداخله بشردوستانه خود عنصری بدیع و نیازمند کنکاش بوده و پیوند آن با عملیات حفظ صلح میتواند نتایج ویژهای به همراه داشته باشد. لذا در تحقیق حاضر تلاش شده تا با رویکرد جدیدی به تحولات عملیات حفظ صلح پرداخته و از نظر مداخلات بشردوستانه، رویه ماموریتها و رویکرد شورای امنیت به مداخله بشردوستانه در عملیات حفظ صلح، رهیافت جدیدی ارائه نماید.
تنگناهای مربوط به تحقیق 2 مسئله میباشند: اول پیرامون موضوع که مربوط به حقوق بینالملل میباشد که در آن امر تطور و تکامل قواعد حقوق بینالملل به جهت رابطه آن با حاکمیت کشورها بسیار امری دقیق و زمانگیر تلقی میشود، لذا در بررسیها و تحلیلها که براساس رویهها و عملکرد موجود بوده است، دور ماندن از حوزه توصیف صرف و بررسی موقعیتها وسعی در استنتاج ذهنی نتایج حقوقی امری مشکل و دقیق میباشد.
تنگنای دوم مربوط به منابع مطالعاتی، دسترسی مشکل به کتب جدید و افرادیست که در عملیات حفظ صلح حاضر بودهاند میباشد.
هدف نگارنده از ارائه رساله تبیین نظام مداخله بشردوستانه در عملیات حفظ صلح با بررسی تحولات عملیات بوده است. در این تحقیق سعی شد تا حداقلی از قواعد مداخلات بشردوستانه در جریان تحولات عملیات حفظ صلح ارائه شود که آن قانونمند شدن مداخلات در صورت روبرو شدن نیروهای حافظ صلح با جرایم خطیر بینالمللی و تهدید صلح و امنیت بینالمللی و مداخله آنها با مجوز شورای امنیت میباشد.
اطلاعات و منابع مورد نیاز به روش کتابخانهای و با استفاده از کتب علمی پایه و اسناد شورای امنیت و سایر نهادهای مربوط بوده است.
روش تحقیق علی بوده که در آن به تاثیر و تاثرات تحولات عملیات حفظ صلح بر مداخلات بشردوستانه پرداخت شده است و اینکه سیر عملیات حفظ صلح از ماموریتهای سنتی اولیه به سوی مداخله و اعمال زور مسبب قانونمند شدن مداخلات بشردوستانه در شرایط معینی میشود.
روش تجزیه و تحلیل دادهها به این صورت بوده است که رساله در دو بخش ارائه شده:. بخش اول به کلیات موضوع می پردازد و دارای دو فصل میباشد. فصل اول به معرفی عملیات حفظ صلح در قالب تعاریف مربوط، مبانی حقوقی، ویژگیها، وظایف نسلهای مختلف عملیات حفظ صلح و تحولات آن میپردازد. همچنین گزارش پطروس غالی و گزارش اخضر ابراهیمی؛ به عنوان مصادیق مهمی از توسعه و تحول در حوزه دکترین، مورد بررسی قرار میگیرد. در فصل دوم مروری مختصری در مداخلات بشردوستانه صورت گرفته و تعاریف، مشروعیت مداخلات و رفع تعارض آن با حاکمیت کشورها و اصل عدم مداخله بررسی شده و در ادامه به جایگاه آن در ملل متحد و موضع دیوان بینالمللی دادگستری نسبت به مداخلات بشردوستانه پرداخته میشود. در نهایت معیارهای این نوع مداخله و حقوق حاکم بر آن مورد مطالعه قرار میگیرد. در بخش دوم به مداخلات بشردوستانه انجامشده در بحرانهای بین المللی پرداخته میشود. این بخش در دو فصل به رشته تحریر درمیآید. در فصل اول به مواردی از عملیات حفظ صلح صورتگرفته بررسی میشود و نحوه ورود شورای امنیت به قضیه، نوع تصمیمات در زمان وقوع جنایات بینالمللی و اعمال قواعد بشردوستانه توسط نیروهای حافظ صلح در زمان وقوع نقض شدید و فاحش حقوق بشردوستانه مورد مداقه قرار میگیرد. در فصل دوم ورود دکترین مسئولیت حمایت در ادبیات توسل به زور میپردازیم و ضمن تبیین و برسی تکامل آن در حقوق بین ااملل، نگرش دکترین به جایگاه شورای امنیت و ارتباط آن با عملیات حفظ صلح مطالعه میشود.

تعاریف مفاهیم و واژگان اختصاصی طرح به این شرح میباشد:
حفظ صلح: سازمان ملل متحد خود تعریفی از عملیات حفظ صلح ارائه نداده است اما در رویه و اسناد سازمان ملل حفظ صلح در مفهوم مضیق به عنوان به کارگیری نیروهای چندملیتی تحت فرماندهی ملل متحد، جهت مساعدت و کنترل و حل مخاصمه میان کشورهای درگیر و گاه میان گروههای متخاصم در داخل یک کشور به کار رفته است.
مداخلات بشردوستانه: مداخله یا به کارگیری زور توسط یک یا گروهی از کشورها یا سازمان بینالمللی علیه کشور دیگر به منظور پیشگیری یا مقابله با نقض گسترده و فاحش حقوق بشر در حمایت از اتباع دولت ثالث یا دولتی که در قلمرو آن مداخله انجام میشود، با رعایت حسن نیت به عنوان آخرین راهکار، بدون رضایت دولت مداخله شونده با مجوز شورای امنیت و با در نظر گرفتن نتایج مثبت و معقول آن.
بخش اول:

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

کلیات
فصل اول:
حفظ صلح، مفاهیم، ساختارها و تحولات

بشریت به موازات درک ماهیت زندگی به ناچار پدیده جنگ را نیز دریافته است و همان‌گونه که در تلاش طاقت‌فرسا طبیعت را برای زندگی و آسایش بیشتر به میل خود تغییر داده، برای جنگ‌های خونین نیز چاره‌اندیشی ‌نموده است. «در اولین معاهده بین‌المللی (نه به مفهوم امروزی) که میان «ایناتوم» فرمانروای فاتح سرزمین مستقل «لاگاش» در بین‌النهرین از یک سو و نمایندگان مردم «اوما» یکی دیگر از شهرهای مستقل بین‌النهرین از سوی دیگر، منعقد شده است. عدم تجاوز به نقاط مرزی یکدیگر اعلام شده است.»
در عصر جدید مهم‌ترین اتفاق پیرامون این موضوع را می‌توان معاهدات صلح وستفالی در سال 1648 نامید که به جنگ‌های وحشیانه و خونین سی ساله مذهبی میان پروتستان‌ها و کاتولیک‌ها خاتمه داده و آغاز طرح مفهوم دولت- ملت و حاکمیت کشوری بود.
در قرن نوزدهم فعل و انفعالات صلح‌یابی و جنگ‌زدایی به صورت دیگری ادامه پیدا کرد. پس از شکست ناپلئون کنگره وین به منظور بررسی آثار جنگ و اتخاذ تصمیمات مربوطه تشکیل شد. کنگره وین در 1815 طلیعه روند تدریجی تکامل اندیشه صلح را اعتبار بخشید. در طول سال‌های 1848 تا 1851 کنفرانس‌های متعددی در خصوص اهمیت صلح برپا شد .” در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم کنفرانس های صلح لاهه نقش مهمی در مورد منع توسل به زور و تحریم جنگ ایفا نمودند.یکی از مسائل اساسی مورد توافق در کنفرانس اول لاهه مورخ 1899 تاسیس دیوان دائمی داوری به عنوان مرجع صلاحیتدار جهت جلوگیری از جنگ از طریق اقدامات اصلاحی، میانجیگری و


دیدگاهتان را بنویسید